English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
spasticity حالت بگیر وول کن
Other Matches
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
spasmodic بگیر و ول کن
spasmodically بگیر و ول کن
venal پول بگیر
pensioners مستمری بگیر
stipendiaries حقوق بگیر
stipendiary حقوق بگیر
annuitant مستمری بگیر
salaried حقوق بگیر
take it easy <idiom> ساده بگیر
Take hold from that end (side). از آن سرش بگیر
annuitant حقوق بگیر
pensioner مستمری بگیر
subsistent مدد معاش بگیر
salaried کارمند حقوق بگیر
snapat the chance فرصت را در اغوش بگیر
pensionary حقوق بگیر مزدور
Take thd bull by the horns. <proverb> گاو را از شاخهایش بگیر .
pensioners وفیفه خوار مستمری بگیر
reimbursable personnel پرسنل حقوق بگیر نظامی
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
pensioner وفیفه خوار مستمری بگیر
Take this handkerchief and wipe your eyes. این دستمال را بگیر اشکهایت را پاک کن
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
Bite your tongue ! لبت را گاز بگیر ( دیگر از این حرفها نزن )
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
marginal case حالت نهائی حالت حدی
Bounty hunter جایزه بگیر،کسی که کارش دستگیری خلافکارها برای گرفتن جایزه است
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
predicaments حالت
attitude حالت
predicament حالت
attitudes حالت
if حالت
make حالت
situation حالت
expression حالت
expressions حالت
line condition حالت خط
estates حالت
estate حالت
manner حالت
disposition حالت
situations حالت
febricity حالت تب
posturing حالت
ill conditioned بد حالت
queasiness حالت قی
case حالت
fettle حالت
idiocrasy حالت
glass eyed بی حالت
tempered حالت
temper حالت
postures حالت
postured حالت
feverishness حالت تب
makes حالت
self حالت
cases حالت
posture حالت
pyreticosis حالت تب
tempers حالت
phased حالت
state- حالت
mood حالت
state حالت
temperaments حالت
stating حالت
phase حالت
phases حالت
states حالت
stated حالت
temperament حالت
status حالت
stance حالت
unexpressive بی حالت
condition حالت
grain حالت
moods حالت
stances حالت
ignition condition حالت احتراق
idle position حالت سکون
idiocrasy حالت مخصوص
genitive حالت اضافه
defensive حالت تدافع
inactive status حالت انتساب
incipincy حالت نخستین
incipience حالت نخستین
defensively حالت دفاعی
amentia حالت هذیان
in a state of depression در حالت افسردگی
in form خوش حالت
initial state حالت اغازی
kashruth حالت جواز
lethargically با حالت سبات
limit state حالت حدی
domesticity حالت اهلی
liquid state حالت مایع
locative حالت مکانی
logical state حالت یک منطقی
possessives حالت اضافه
possessive حالت اضافه
lucid interval حالت افاقه
fluidity حالت مایعی
marshiness حالت مردابی
defensively با حالت تدافع
input mode حالت ورودی
insert mode حالت درج
linearity حالت طولی
nervousness حالت عصبانی
isopiestic حالت فشارمتعادل
jussive حالت امری
kashrut حالت جواز
crudely در حالت خامی
resilience حالت ارتجاعی
thirstily با حالت تشنگی
circumstantiality حالت وکیفیت
balanced state حالت متعادل
balanced state حالت متوازن
balanced state حالت تعادل
doubtfulness حالت تردید
automatism حالت خودکاری
doughiness حالت خمیری
downiness حالت کرکی
drinking bout حالت مستی
atilt با حالت حمله
drive state حالت سائقی
drowsihead حالت نیمخواب
eburnation حالت عاجی
eigenstate حالت انرژی
energy state حالت انرژی
equation of state معادله حالت
deplorble condltion حالت زار
deliverable state در حالت تحویل
circuit opening حالت مدارباز
colloidal state حالت کلوییدی
command mode حالت فرماندهی
conjugality حالت زناشویی
continuum state حالت پیوستار
childishness حالت بچگی
conversational mode حالت محاورهای
chararcter mode حالت دخشهای
burst mode حالت پیوسته
borderline state حالت مرزی
balminess حالت مرهمی
corresponding state حالت متنافر
counterpoise حالت تعادل
creaminess حالت سرشیری
deadness حالت مرده
equilibrium state حالت تعادل
erectness حالت عمودی
exceptional case حالت استثنایی
affectedly با حالت بخودگرفته
glassy state حالت شیشهای
vitreus state حالت شیشهای
adrenergic reponse state حالت پر ادرنالینی
acedia حالت خ-لسه
goutiness حالت نقرسی
grittiness حالت شنی
ground state حالت پایه
hang over حالت خماری
heat proof quality حالت نسوزی
accidentalness حالت اتفاقی
humanness حالت انسانیت
i.c. حالت اولیه
accusative حالت مفعولی
iciness حالت یخی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com