English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
hyperaesthesia حخساسیت شدید در یک ناحیه بدن
Other Matches
hyperesthesia حساسیت شدید در یک ناحیه بدن
blitter عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
botany گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
severest شدید
extensive شدید
towering شدید
strenuous شدید
stalwart شدید
stalwarts شدید
vigorous شدید
drastic شدید
sweltering شدید
vehement شدید
drastically شدید
two fisted شدید
severe شدید
rugged شدید
keen شدید
diametric شدید
hyperpyrexia تب شدید
incontrollable شدید
high wrought شدید
slashing شدید
grievous شدید
vehemently شدید
severer شدید
keenest شدید
rigorous شدید
draconic شدید
acute شدید
violent شدید
climacteric <adj.> شدید
raging شدید
intense شدید
intensive شدید
tough شدید
boisterous شدید
diametrical شدید
forcible شدید
sopping شدید
inclement شدید
tougher شدید
toughest شدید
salvoes افهاراحساسات شدید
vehemence غضب شدید
impetuous تند و شدید
hypersensitivity حساسیت شدید
an intensive particle ادات شدید
high explosive سوختار شدید
clavus سردرد شدید
galloping inflation تورم شدید
high order detonation انفجار شدید
actude conditions شرایط شدید
aggravator شدید کننده
advertising blitz تبلیغات شدید
salvo افهاراحساسات شدید
high rate discharge تخلیه شدید
revulsion تنفر شدید
rain cats and dogs <idiom> باران شدید
rain shower باران شدید
workouts تمرین شدید
workouts کار شدید
workouts ورزش شدید
workout تمرین شدید
workout کار شدید
hardest مشکل شدید
harder مشکل شدید
hard مشکل شدید
workout ورزش شدید
chronic شدید گرانرو
heavier شدید پرزور
rush حرکت شدید
rushed حرکت شدید
rushing حرکت شدید
bedlam اشتباه شدید
violent wind باد شدید
hyperinflation تورم شدید
sthenic شدید نیرومند
schwarmerei احساسات شدید
rumbustious سخت شدید
penchant میل شدید
heavies شدید پرزور
heaviest شدید پرزور
heavy شدید پرزور
booms رونق شدید
booming رونق شدید
boomed رونق شدید
boom رونق شدید
slats ضربه شدید
slat ضربه شدید
gird ضربه شدید
passion تعصب شدید
exquisite شدید سخت
pash باران شدید
fanatical دارای احساسات شدید
sternest سخت و محکم شدید
stern سخت و محکم شدید
zing جیغ شدید وتند
sterner سخت و محکم شدید
going-over عیب جویی شدید
goings-over عیب جویی شدید
groundswell طغیان شدید دریا
hardball رقابت شدید و بیرحمانه
nosedive نزول شدید یا ناگهانی
nosedive نزول شدید کردن
nosedived نزول شدید یا ناگهانی
nosedived نزول شدید کردن
nosedives نزول شدید یا ناگهانی
nosedives نزول شدید کردن
nosediving نزول شدید یا ناگهانی
nosediving نزول شدید کردن
hunger for power [craving for power] میل شدید به قدرت
hunger for data میل شدید به داده ها
escalating شدید کردن یا شدن
escalates شدید کردن یا شدن
escalated شدید کردن یا شدن
sterns سخت و محکم شدید
burst advertising شروع تبلیغات شدید
pathetic دارای احساسات شدید
did you hurt your self a ایاهیچ اذیت شدید
yerk حرکت سریع و شدید
high explosive ماده منفجره شدید
high explosive shell گلوله محترقه شدید
hyperdeflation انقباض پولی شدید
hyperirritable دارای حساسیت شدید
mass casualties تلفات و ضایعات شدید
nymphomania میل شدید زن بجماع
paroxysmal طغیانی سخت شدید
severely retarded عقب مانده شدید
strong jump جهش ابی شدید
violent pain درد سخت یا شدید
escalate شدید کردن یا شدن
die پارو زدن شدید
yen تمایل رغبت شدید
impact اصابت اثر شدید
impacts اصابت اثر شدید
maelstrom طوفان یا گرداب شدید
fanatic دارای احساسات شدید
fanatics دارای احساسات شدید
reached ناحیه
proclimax ناحیه
zones ناحیه
situs ناحیه
realms ناحیه
subregion ناحیه
sympatric هم ناحیه
reach ناحیه
zone ناحیه
reaching ناحیه
reaches ناحیه
demesne ناحیه
districts ناحیه
district ناحیه
sectors ناحیه
sector ناحیه
output area ناحیه
realm ناحیه
ward ناحیه
range ناحیه
local <adj.> ناحیه ای
regional <adj.> ناحیه ای
ranged ناحیه
ranges ناحیه
regions ناحیه
region ناحیه
wards ناحیه
shires ناحیه
area ناحیه
shire ناحیه
areas ناحیه
partitions ناحیه
partition ناحیه
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
hobby-horses کار مورد علاقهی شدید
hobby-horse کار مورد علاقهی شدید
torrents جریان شدید سیل وار
torrent جریان شدید سیل وار
big push theory of development نظریه فشار شدید توسعه
high explosive antitank گلوله سوختار شدید ضد تانک
give someone a good run for her money <idiom> رقابت شدید به وجود آوردن
snifter طوفان شدید وزش سخت
hysteric دارای هیجان شدید یاهیستری
earnest سنگین علاقه شدید به چیزی
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
high explosive plastic گلوله پلاستیکی سوختار شدید
basophil میل ترکیبی شدید با موادقلیایی
ammonal نوعی ماده منفجره شدید
heightens شدید کردن بسط دادن
fury هیجان شدید وتند خشم
heighten شدید کردن بسط دادن
heightened شدید کردن بسط دادن
jar اعمال شوک شدید به یک وسیله
anasarca ورم تقریبا شدید پشام
jarred اعمال شوک شدید به یک وسیله
heightening شدید کردن بسط دادن
heady عجول شدید مست کننده
candescent دارای تشعشع یاگرمای شدید
jars اعمال شوک شدید به یک وسیله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com