English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
confidence limits حدود اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
Other Matches
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
upper memory کیلو بایت از حافظه قرار گرفته بین حدود کیلوبایت و مگابایت . حافظه بیشتر بعد از حافظه معمول کیلوبایت است و قبل از حدود مگابایت
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
realm حدود
scantling حدود
delimits حدود
perambulation حدود
neighborhoods حدود
neighbourhood حدود
neighbourhoods حدود
range حدود
confine حدود
confining حدود
precincts حدود
vicinity حدود
precinct حدود
definition حدود
definitions حدود
delimited حدود
realms حدود
neiggourhood حدود
delimiting حدود
delimit حدود
purview حدود
ambit حدود
modules حدود
module حدود
tethers حدود
tethering حدود
tethered حدود
tether حدود
about <adv.> حدود
roughly <adv.> حدود
compass حدود
well-nigh در حدود
ranges حدود
well nigh در حدود
ranged حدود
scope حدود
in the neighbourhood در حدود
limit حدود
thereabouts در آن حدود
about در حدود
gamut حدود حیطه
boundary حدود یکان
coextensive هم حدود وثغور
boundary حدود چیزی
out خارج از حدود
delimitation تحدید حدود
confidence limits حدود اعتماد
boundaries حدود چیزی
boundaries حدود یکان
coastal frontier حدود ساحلی
outed خارج از حدود
periphery محیط حدود
peripheries محیط حدود
runs ردپا حدود
run ردپا حدود
ranges حدود وسعت
range حدود محدوده
range حدود وسعت
ranged حدود محدوده
ranged حدود وسعت
ranges حدود محدوده
out- خارج از حدود
reach وسعت حدود
reached وسعت حدود
class limits حدود طبقه
class interval حدود طبقه
vicinity در حدود در اطراف
verges نزدیکی حدود
verge نزدیکی حدود
yawed تجاوز از حدود
yaw تجاوز از حدود
whereabouts درچه حدود
confinement تحدید حدود
reaching وسعت حدود
reaches وسعت حدود
demarcation تعیین حدود
in the neighborhood of در حدود [ریاضی]
purview حدود میدان
thereabouts در حدود آن وقت
within cry در حدود صد ارس
limit check مقابله حدود
with in ear shot در حدود صدا رس
limit of fire حدود اتش
therabout دران حدود
trimester در حدود سه ماه
lines حدود رویه
thereabout دران حدود
probability limits حدود احتمالی
purview of an occupation حدود کاری
line حدود رویه
in round numbers 00 در حدود 001 عد د
graphic limits حدود گرافیکی
frontiers حدود و ثغور
hereabout دراین حدود
delimitation تعیین حدود
mark out a ground تحدید حدود زمین
thereabouts در حدود آن میزان یا تعداد
demarcated تعیین حدود کردن
demarcate تعیین حدود کردن
pegs تعیین حدود کردن
abound تعیین حدود کردن
tolerances حدود قابل تحمل
compass حدود وثغور حوزه
tolerance حدود قابل تحمل
demarcates تعیین حدود کردن
whereabout حدود تقریبی مکان
demarcating تعیین حدود کردن
format حدود و مشخصات فرش
peg تعیین حدود کردن
ultra vires تجاوز از حدود اختیارات
scope میدان و برد و حدود
inbound محصور در حدود معینی
delimit تعیین کردن حدود
delimit تحدید حدود کردن
delimited تعیین کردن حدود
delimited تحدید حدود کردن
delimiting تعیین کردن حدود
delimiting تحدید حدود کردن
delimits تعیین کردن حدود
delimits تحدید حدود کردن
spheres مرتبه حدود فعالیت
limitation clause ماده تعیین حدود
outre خارج از حدود معمولی
limitation clause عبارت تعیین حدود
orbit دور حدود فعالیت
orbited دور حدود فعالیت
orbits دور حدود فعالیت
sphere مرتبه حدود فعالیت
corrida برنامهای در حدود شش مسابقه گاوبازی
quart پیمانهای در حدود بیک لیتر
quarts پیمانهای در حدود بیک لیتر
to override one's commission از حدود ماموریت خود تجاوزکردن
as far as in me lies تا انجاکه در حدود توانایی من است
range of music حدود یا میدان علم موسیقی
ultra vires خارج از حدود اختیارات قانونی
ultra vires بیش از حدود اختیارات قانونی
transfer limit حدود تصحیحات انتقال تیر
confidences اطمینان
certitude اطمینان
fideism اطمینان
security اطمینان
certainty اطمینان
trustingly با اطمینان
certainties اطمینان
affiance اطمینان
confidence limit حد اطمینان
assuredness اطمینان
certes اطمینان
instable بی اطمینان
confidence اطمینان
trust اطمینان
sureties اطمینان
assurances اطمینان
trusts اطمینان
assurance اطمینان
trusted اطمینان
surety اطمینان
safety اطمینان
limit of fire حدود میدان اتش تیربار یاسلاح
to live beyond one's means بیش از حدود استطاعت خودخرج کردن
We will be checking out around noon. ما حدود ظهر تسویه حساب میکنیم.
to make both ends meet در حدود درامد خود خرج کردن
boundary disclaimer نشان دهنده حدود جغرافیایی منطقه
neatline خطوط باریک حدود کناره نقشه
transition layer منطقه یا حدود انحراف درارتفاع پرواز
assurer اطمینان دهنده
assuror اطمینان دهنده
trusty اطمینان بخش
reputable قابل اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
valid قابل اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
assurable قابل اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
aplomb اطمینان بخود
safety belt کمربند اطمینان
safety belts کمربند اطمینان
reassurance اطمینان مجدد
reassurance اطمینان افرینی
fiducial interval فاصله اطمینان
reassurances اطمینان افرینی
level of confidence سطح اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
safety plug پولک اطمینان
solids قابل اطمینان
solid قابل اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
factor of safety ضریب اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
overconfidence اطمینان بیش از حد
trustful معتمد اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
figure on اطمینان داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com