English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 256 (12 milliseconds)
English Persian
acceptance limit حد قابل قبول
Search result with all words
persona non grata شخص غیر قابل قبول
credibility قابل قبول بودن
signal تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signaled تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
valid قابل قبول
tolerable قابل قبول
admissible قابل قبول
believable قابل قبول
hard currencies ارز قابل قبول
legal tender پول قابل قبول
passable قابل قبول
acceptable قابل قبول
standard اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
popularity قابل قبول عامه
reasonable قابل قبول
allowable قابل قبول
acceptable alter nate product فراورده مشابه قابل قبول
acceptable product فراورده جانشین قابل قبول
acceptable quality level سطح کیفیت قابل قبول
acceptance tolerance حد مجاز قابل قبول
aceptive قابل قبول
admissible load بار قابل قبول
admissible stress تلاش قابل قبول
admissibleness بطور قابل قبول
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
admittable قابل قبول
argumentum یک سلسله دلایل قابل قبول
cut off ratio حداقل نرخ قابل قبول
eligibly بطور قابل قبول
europatents حق اختراع قابل قبول دراروپا
loss appraisal ضایعات قابل قبول
nuncupative will در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
operation exposure guide حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
permissible stress خستگی قابل قبول
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
primafacie در بادی امر قابل قبول
principal challenger رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
receivable قابل قبول
valid assumptions فروض قابل قبول
wind aided اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
zone of acceptability منطقه قابل قبول
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
sit right (negative) <idiom> غیر قابل قبول
to be valid قابل قبول بودن
acceptable <adj.> قابل قبول
adequate <adj.> قابل قبول
good [sufficient] <adj.> قابل قبول
satisfactory <adj.> قابل قبول
sufficient <adj.> قابل قبول
sufficing <adj.> قابل قبول
adequately [sufficiently] <adv.> قابل قبول
sufficiently <adv.> قابل قبول
to hold water قابل قبول بودن
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
adopted types انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
acknowledgment قبول
imprimatur قبول
acceptances قبول
receptions قبول
adoption قبول
intromission قبول
acceptance قبول
compliance قبول
admissions قبول
admission قبول
reception قبول
ratification قبول قبولی
received مورد قبول
entertains قبول کردن
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
pass قبول کردن
taken مورد قبول
accepts قبول کردن
Agreed . that is a deal . قبول ( قبوله )
naturalization قبول تابعیت
entertain قبول کردن
accept قبول شدن
accept قبول کردن
I agree. قبول دارم.
accepting قبول کردن
entertained قبول کردن
accepts قبول شدن
passed <adj.> <past-p.> قبول شده
authorized <adj.> <past-p.> قبول شده
intolerancy عدم قبول
acceptably بطورقابل قبول
compliant قبول کننده
agreed <adj.> <past-p.> قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> قبول شده
approved <adj.> <past-p.> قبول شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> قبول شده
conceded قبول شکست
concede قبول شکست
incompliance عدم قبول
acknowladgement of debt قبول بدهی
adhibit قبول کردن
implied acceptance قبول ضمنی
admission of liability قبول بدهی
adopter قبول کننده
accorded قبول کردن
allowable load بارقابل قبول
concedes قبول شکست
conceding قبول شکست
reply paid /RP/ [reply prepaid] جواب قبول
accords قبول کردن
accord قبول کردن
acceptance by conduct قبول فعلی
acceptance by words قبول قولی
acceptancy اماده قبول
acceptant قبول کننده
accepter قبول کننده
acceptation tacite قبول ضمنی
acceptor قبول کننده
honoured قبول کردن
acceptability قابلیت قبول
ineligible غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
adopt قبول کردن
unacceptably غیرقابل قبول
rejection قبول نکردن
rejection عدم قبول
to take in قبول کردن
intolerance عدم قبول
adopts قبول کردن
acceptability قبول شدگی
compliantly با قبول و رضایت
compliancy قبول اجابت
honour قبول کردن
honors قبول کردن
honouring قبول کردن
ready acceptance حسن قبول
honoring قبول کردن
embracement قبول اتخاذ
honored قبول کردن
honours قبول کردن
the optio to accept or reject اختیار قبول یا رد
adopting قبول کردن
express acceptance قبول صریح
disclaim قبول نکردن
acceptance قبول قرارداد
disclaiming قبول نکردن
the g. or refusal of anything قبول یا ردچیزی
withdraw قبول نکردن
passed قبول کردن
reply paid جواب قبول
disallowance عدم قبول
accepting قبول شدن
admits قبول کردن
admit قبول کردن
admitting قبول کردن
non acceptance عدم قبول
disclaims قبول نکردن
passes قبول کردن
agreements قرار قبول
offer and acceptance ایجاب و قبول
acceptances قبول قرارداد
adoption قبول به فرزندی
agreement قرار قبول
withdraws قبول نکردن
disclaimed قبول نکردن
suffrage کمک همراهی قبول
acceptance of goods قبول کردن کالا
matriculate قبول کردن پذیرفتن
loss appraisal قبول تلفات در جنگ
disapproves قبول نکردن رد کردن
matriculant قبول شده در دانشگاه
take to <idiom> سریعا قبول کردن
acceptance number عدد ملاک قبول
honouring یاحوالهای را قبول کردن
incredibility عدم قابلیت قبول
to take up the glove قبول مبارزه کردن
accepting bank بانک قبول کننده
matriculating قبول کردن پذیرفتن
matriculates قبول کردن پذیرفتن
complier قبول کننده همدست
aknowledge character کاراکتر مورد قبول
honours یاحوالهای را قبول کردن
To pass an examination . درامتحان قبول شدن
matriculated قبول کردن پذیرفتن
admissibility مقبولیت قابلت قبول
to take up the gauntlet قبول مبارزه کردن
disapprove قبول نکردن رد کردن
accepts پسندیدن قبول کردن
acceptance حوالهء قبول شده
accepting پسندیدن قبول کردن
to incur a risk ریسکی را قبول کردن
acceptances حوالهء قبول شده
To pass (fail,flunk) an exam. درامتحان قبول ( رد )شدن
non compliance عدم قبول یا انجام
naturalization اعطا یا قبول تابعیت
taker قبول کننده شرط
takers قبول کننده شرط
availabe time زمان مورد قبول
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
recognized refugee پناهنده قبول شده
incredible غیرقابل قبول افسانهای
He wouldnt dare refuse. سگ کیست که قبول نکند
honoured یاحوالهای را قبول کردن
honoring یاحوالهای را قبول کردن
honored یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility . قبول مسئولیت کردن
honors یاحوالهای را قبول کردن
adhesion انضمام قبول عضویت
honour یاحوالهای را قبول کردن
d. of a request عدم قبول خواهش
conventional مورد قبول عامه
persona grata شخص مورد قبول
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
sign a waiver قبول اغماض نمودن
shell out هزینه چیزی را قبول کردن
current standard cost هزینه استاندارد و مورد قبول
acceptance trial آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
standard metre متر قانونی یا قبول شده
Hobson's choice پیشنهادی که چارهای جز قبول ان نیست
declension عدم قبول چیزی بطورمودبانه
to get a pass in physics در امتحان فیزیک قبول شدن
To get a pass. امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
To adopt a child ( an infant ) . کودکی را بفرزندی قبول کردن
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
agrapha که مورد قبول مسیحیان نیست
passive resistance خود داری از قبول یاموافقت
keep an appointment قبول کردن قرار ملاقات
passed تصویب کردن قبول شدن
adopted items of material اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
They all acknowledge him master . همه او را به استادی قبول دارند
standards نمونه قبول شده معین
standard نمونه قبول شده معین
nibble at در قبول چیزی دودل بودن
passes تصویب کردن قبول شدن
assentient قبول کننده رضایت دهنده
I grant you that . I accept what you say . حرف شما را قبول کنم
pass تصویب کردن قبول شدن
putative مفروض مورد قبول عامه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable قابل وصول قابل تفریق
presumable قابل استنباط قابل استفاده
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
observable قابل مشاهده قابل گفتن
adducible قابل اضهار قابل ارائه
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
presentable قابل معرفی قابل ارائه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com