English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
flood protection حفافت در مقابل طغیان
Other Matches
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
troop safety حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
barff's precess حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noises توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
rebels طغیان گر
rebelled طغیان گر
rebel طغیان گر
outflows طغیان
outflow طغیان
flood طغیان
inundation طغیان اب
intumescence طغیان
insurrections طغیان
flooded طغیان
rebellions طغیان
rebellion طغیان
rages طغیان
raged طغیان
rage طغیان
insurrection طغیان
uprisings طغیان
uprising طغیان
tornados طغیان
tornadoes طغیان
tornado طغیان
floods طغیان
insurgency طغیان
flooding طغیان اب
fresh- طغیان اب
outbreaks طغیان
freshest طغیان اب
deluge طغیان آب
flood waters {pl} طغیان آب
floodwaters {pl} طغیان آب
freshet [high water] طغیان آب
flowage طغیان
outbreak طغیان
insurgence طغیان
outburst طغیان
overflow طغیان
rebelling طغیان گر
fresh طغیان اب
outbursts طغیان
overflowed طغیان
overflows طغیان
high water طغیان اب
food tide طغیان اب
mutation تحول طغیان
inundant طغیان کننده
overflowing طغیان کننده
revolt طغیان شورش
flood طغیان کردن
mutations تحول طغیان
intumescent طغیان کننده
inundatory طغیان کننده
flooded طغیان کردن
overflows طغیان کردن
resurgent طغیان کننده
overflowed طغیان کردن
flood discharge بده طغیان
raging طغیان کننده
spate طغیان رود
maximum flood طغیان بیشینه
floods طغیان کردن
over flow طغیان ریزش
overflown طغیان سیل
overflow طغیان کردن
resurgence طغیان مجدد
arises طغیان کردن
arise طغیان کردن
upriser طغیان کننده
torna do طغیان وفور
to flow over طغیان کردن
revolts طغیان شورش
arising طغیان کردن
the rage of the wind طغیان باد
the tribes are all up طغیان کرده اند
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
revolt شورش کردن طغیان
flood stage تراز بحرانی طغیان
groundswell طغیان شدید دریا
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
revolts شورش کردن طغیان
muitiny فتنه طغیان کردن
uprise طغیان کردن ببالارفتن
rises از خواب برخاستن طغیان کردن
revolt یاغی گری حالت طغیان
revolts یاغی گری حالت طغیان
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
egis حفافت
security حفافت
preservation حفافت
cell protection حفافت سل
protection حفافت
safe guard حفافت
safekeeping حفافت
conservation حفافت
custody حفافت
tidal river رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
the nile overflows its banks نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
conservable قابل حفافت
cathode protection حفافت کاتدی
shielded حفافت شده
safety gap دهانه حفافت
collective protection حفافت جمعی
collective protection حفافت گروهی
block protection حفافت بلوک
protect حفافت کردن
formats حفافت حافظه و..
anti skid protection حفافت از لغزش
protects حفافت کردن
file protection حفافت پرونده
format حفافت حافظه و..
anodic protection حفافت اندی
armor protection حفافت زرهی
protecting حفافت کردن
system security حفافت سیستم
protection key کلید حفافت
protect by fuse حفافت با فیوز
physical security حفافت تاسیسات
overcurrent device دستگاه حفافت
memory protection حفافت حافظه
line differential protection حفافت دیفرانسیلی خط
maintenance حفافت کردن
safeguard حفافت کردن
safeguarded حفافت کردن
shields حفافت کردن
protection level سطح حفافت
storage protection حفافت حافظه
storage protection حفافت انباره
soil conservation حفافت خاک
protection عمل حفافت
self protection حفافت از خود
safe keeping حفافت توجه
x ray protection حفافت رونتگن
protection ring حلقه حفافت
shield حفافت کردن
safeguarding حفافت کردن
safeguards حفافت کردن
degree of protection میزان حفافت
data protection حفافت داده ها
file protection حفافت فایل
guards حفافت کردن
guarding حفافت کردن
data encryption حفافت داده
guard حفافت کردن
impedance protection حفافت امپدانس
cryptoguard مسئول حفافت رمز
write protect ring حلقه حفافت از نوشتن
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
unprotected field میدان حفافت نشده
data encyption standard استاندارد حفافت داده
shielding region ناحیه حفافت کننده
software protection حفافت نرم افزاری
conservation programs برنامههای حفافت منابع
cryptosecurity حفافت مکاتبات رمزی
copy protection حفافت دربرابر کپی
distance protection وسیله حفافت فاصله
environmental conservation حفافت محیط زیست
insulation protection حفافت عایق بندی
insulation against vibration حفافت در برابر ارتعاش
anticorrosive protection حفافت در برابر خوردگی
high tension protection حفافت فشار قوی
protected location مکان حفافت شده
overload protection حفافت بار زیاد
overvoltage protection حفافت فشار زیاد
positional protection device دستگاه حفافت درگاه
power system protection حفافت سیستم قدرت
protected field میدان حفافت شده
protecting ring حلقه حفافت کننده
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
file protect ring حلقه حفافت فایل
file protect ring حلقه حفافت پرونده
protective fire اتشهای حفافت کننده
shield حفافت کردن درمقابل
keeps حفافت امانت داری
keep حفافت امانت داری
ward محجور حفافت بخش
wards محجور حفافت بخش
shields حفافت کردن درمقابل
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
password protection حفافت به کمک کلمه رمز
write protect disable بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
electronic security رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
beaching سنگ چینی جهت حفافت
acid vapor canister ماسک حفافت در برابر بخاراسید
chemical security حفافت برعلیه مواد شیمیایی
degree of protection میزان تامین درجه حفافت
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
rust protection حفافت در برابر زنگ زدگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com