Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (2 milliseconds)
English
Persian
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
Other Matches
general agreement on tariff & trade (gat
موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
professionals
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
professional
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
well there are actors and actors
آخر هنر پیشه داریم تا هنر پیشه
profession
پیشه
vocations
پیشه
vocation
پیشه
walks of life
پیشه
walk of life
پیشه
crafts
پیشه
craft
پیشه
tradesmen
پیشه ور
handicraftsman
پیشه ور
craftbrother
هم پیشه
avocation
پیشه
artificer
پیشه ور
calling
پیشه
careers
پیشه
careering
پیشه
careered
پیشه
career
پیشه
professions
پیشه
tradesman
پیشه ور
artisans
پیشه ور
mystery
پیشه
mysteries
پیشه
traded
پیشه
occupations
پیشه
trade
پیشه
line of business
پیشه
jobs
پیشه
job
پیشه
artisan
پیشه ور
function
پیشه
functioned
پیشه
functions
پیشه
occupation
پیشه
studio
پیشه گاه
amorist
عاشق پیشه
studios
پیشه گاه
chisel tooth
دندان پیشه
jackdaw
کلاغ پیشه
practice
رویه پیشه
practice
کار پیشه
line of business
شاخه پیشه
profession of medicine
پیشه پزشکی
amative
عاشق پیشه
supervisory
مباشر پیشه
pursuits
حرفه پیشه
handicraft
پیشه دستی
pursuit
حرفه پیشه
professionally
از لحاظ پیشه
oppressive
ستم پیشه
freelancer
پیشه ور آزاد
trade
پیشه حرفه
the long robe
پیشه قضائی
jackdaws
کلاغ پیشه
traded
پیشه حرفه
career women
زن دارای حرفه یا پیشه
career woman
زن دارای حرفه یا پیشه
profession
پیشگانی پیشه کار
industry
پیشه و هنر ابتکار
industries
پیشه و هنر ابتکار
craft guild
صنف پیشه وران
laid up in bed
پیشه ویژه رشته
professions
افهار پیشه و حرفه
professions
پیشگانی پیشه کار
traded
پیشه وری کاسبی
ministry of industry
وزارت پیشه و هنر
profession
افهار پیشه و حرفه
trade
پیشه وری کاسبی
professionally
ازراه پیشه یاکسب
he is a physician byprofession
پیشه او پزشکی است
specialisms
پیروی علم یا پیشه ویژه
to retain a freelancer
استخدام کردن پیشه ور آزاد
specialism
پیروی علم یا پیشه ویژه
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
actual job
[job held]
[occupation held]
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
nostradamus
کسیکه پیشه اش خبراز غیب دادن است
industrial wealth
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
rigger
کسی که پیشه اش بستن بادبانهاوکوبیدن میخهای کشتی است
The box office star of 1980.
پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
logographer
مورخ نثر نویس یونانی پیش از زمان herodotusیونانی که پیشه اش نطق بود
practician
کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
to engage somebody as somebody
کسی را به عنوان کسی
[در پیشه ای]
استخدام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com