Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
To demand ones right. To get ones due.
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
Other Matches
to cry out for help
فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
wishes
خواستن
intending
خواستن
asks
خواستن
likes
دل خواستن
asking
خواستن
asked
خواستن
ask
خواستن
crave
خواستن از ته دل
to call in
خواستن
intends
خواستن
to beg leave
خواستن
aspire
خواستن از ته دل
wished
خواستن
liked
دل خواستن
like
دل خواستن
wish
خواستن
wills
خواستن
willed
خواستن
will
خواستن
to call up
خواستن
to call for
خواستن
intend
خواستن
yearn
خواستن از ته دل
wish
[would like]
خواستن
solicits
خواستن
soliciting
خواستن
solicited
خواستن
solicit
خواستن
desiderate
خواستن
desires
خواستن
desire
خواستن
desiring
خواستن
importuned
مصرانه خواستن
demurring
مهلت خواستن
demurred
مهلت خواستن
flagitate
باسماجت خواستن
importune
مصرانه خواستن
to offer an apology
پوزش خواستن
alibi
عذر خواستن
importunes
مصرانه خواستن
demurs
مهلت خواستن
alibis
عذر خواستن
cried
بزازی خواستن
importuning
مصرانه خواستن
flagitate
مصرانه خواستن
to excuse oneself
معذرت خواستن
demur
مهلت خواستن
apologising
پوزش خواستن
excusing
معذرت خواستن
excuses
معذرت خواستن
to ask permission
اجازه خواستن
excused
معذرت خواستن
excuse
معذرت خواستن
to ask for quarter
امان خواستن
to a oneself for help
یاری خواستن
choose
خواستن پسندیدن
chooses
خواستن پسندیدن
choosing
خواستن پسندیدن
apologizing
معذرت خواستن
apologizing
پوزش خواستن
to excuse oneself
پوزش خواستن
set one's heart on
<idiom>
شدیدا خواستن
to call in evidence
گواهی خواستن از
apologised
پوزش خواستن
apologised
معذرت خواستن
apologises
پوزش خواستن
apologises
معذرت خواستن
apologising
معذرت خواستن
apologize
پوزش خواستن
apologize
معذرت خواستن
apologized
پوزش خواستن
apologized
معذرت خواستن
apologizes
پوزش خواستن
apologizes
معذرت خواستن
to pray in aid of
یاری خواستن از
call in evidence
گواهی خواستن از
appeal to the supreme court
فرجام خواستن
to seek or ask lagal a
نظرقضائی خواستن
apologise
معذرت خواستن
to seek a position
نظر خواستن
call to account
حساب خواستن از
asking for a respite
مهلت خواستن
call to witness
گواهی خواستن از
to permit oneself
اجازه خواستن
to seek advice
نظر خواستن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
boning
خواستن درخواست کردن
bones
خواستن درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
pardon
بخشیدن معذرت خواستن
bone
خواستن درخواست کردن
to send one to the right about
عذر کسی را خواستن
begs
خواستن گدایی کردن
pardoned
بخشیدن معذرت خواستن
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
begged
خواستن گدایی کردن
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
invocate
خواستن استمداد کردن از
wills
با وصیت واگذارکردن خواستن
to ask somebody's advice
از کسی نظر خواستن
willed
با وصیت واگذارکردن خواستن
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
want
خواستن لازم داشتن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
to crv for mercy
خواستن امان اوردن
will
با وصیت واگذارکردن خواستن
wanted
خواستن لازم داشتن
beg
خواستن گدایی کردن
pardoning
بخشیدن معذرت خواستن
pardons
بخشیدن معذرت خواستن
To apologize to someone.
از کسی عذر خواستن
requires
خواستن مستلزم بودن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
requiring
خواستن مستلزم بودن
required
خواستن مستلزم بودن
require
خواستن مستلزم بودن
When there is a wI'll, there is a way.
خواستن توانستن است
ask for days grace
دو روز مهلت خواستن
wanted
[for]
[کسی را قانونی]
خواستن
[بخاطر]
have one's heart set on something
<idiom>
چیزی را خیلی زیاد خواستن
invoking
طلب کردن بالتماس خواستن
invoke
طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse
پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
invokes
طلب کردن بالتماس خواستن
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
adduse
احضار کردن بگواهی خواستن
invoked
طلب کردن بالتماس خواستن
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to i. acalamity upon any one
بلایی بدی را برای کسی خواستن
to ask
پرسیدن
[جویا شدن]
[طلبیدن]
[خواستن ]
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to eat humble pie
پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to wish for something
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consults
مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted
مشورت کردن مشورت خواستن از
consult
مشورت کردن مشورت خواستن از
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
take
گرفتن
takes
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
fleas
کک گرفتن
overtake
گرفتن
overtaken
گرفتن
break out
در گرفتن
overtakes
گرفتن
flea
کک گرفتن
renovating
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
skim
گرفتن کف
pushing
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
abated
اب گرفتن از
retreating
پس گرفتن
abates
اب گرفتن از
hold
گرفتن
retreated
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
seized
گرفتن
retreat
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
abate
اب گرفتن از
to addict oneself
خو گرفتن
catch
گرفتن
holds
گرفتن
to take up
گرفتن
puddle
گل گرفتن
withdraws
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
to get at
گرفتن
acquire
گرفتن
acquires
گرفتن
acquiring
گرفتن
retaken
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com