English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
basin area حوزه ابریز رودخانه
Search result with all words
period of concentration در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
Other Matches
catchment area حوزه ابریز
catchment areas حوزه ابریز
bolson حوزه ابریز بسته
blind drainage area حوزه ابریز بسته
catchment حوزه ابریز مرزی
runoff جریان اب حاصل ازبارندگی در حوزه ابریز
basin حوزه رودخانه ابگیر
basins حوزه رودخانه ابگیر
afflux خیزاب بالاامدن سطح اب رودخانه بوسیله کاهش عرض رودخانه
affluent رودخانه ای که به داخل رودخانه بزرگتر یا دریاچه بریزد.
up the river سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
liman خلیج مصب رودخانه مدخل رودخانه
ridges ابریز
ridge ابریز
larmier ابریز
catchment areas ابریز
watercloset ابریز
weather moulding ابریز
catchment area ابریز
gathering ground ابریز
drainage basin ابریز
drainage area ابریز
latrine ابریز
latrine ابریز همگانی
weathering ابریز ابچکان
internal drainage ابریز بسته
watershed line مرز ابریز
water bearer ریزنده اب ابریز
aquarii ساکب الماء ابریز اکواریس
aquarius ساکب الماء ابریز اکواریس
dripstone سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
basins حوزه
range حوزه
departments حوزه
presidency حوزه
basin حوزه
extent حوزه
ranged حوزه
ambit حوزه
jurisdication حوزه
circuity حوزه
aquifer حوزه
spheres حوزه
sphere حوزه
department حوزه
ranges حوزه
realms حوزه
realm حوزه
areas حوزه
domains حوزه
area حوزه
domain حوزه
zone حوزه
precinct حوزه
fielded حوزه
fields حوزه
precincts حوزه
field حوزه
district حوزه
districts حوزه
zero field بی حوزه
zones حوزه
scope حوزه
circles محفل حوزه
electorates حوزه انتخابیه
apanage حوزه درامداتفاقی
constituencies حوزه انتخابیه
constituency حوزه انتخاباتی
departments حوزه کمیته
domain حوزه دایره
magnetic fields حوزه مغناطیسی
department حوزه کمیته
magnetic field حوزه مغناطیسی
circling محفل حوزه
circled محفل حوزه
circle محفل حوزه
seepage area حوزه تراوش
electorate حوزه انتخابیه
constituency حوزه انتخابیه
domains حوزه دایره
constituencies حوزه انتخاباتی
circuits جریان حوزه
kingdom حوزه اقتدار
circuits حوزه قضائی
prefecture حوزه اداری
scope of coverage حوزه عمل
scope قلمرو حوزه
test bay حوزه ازمایش
precinct بخش حوزه
precincts بخش حوزه
judicature حوزه قضایی
module حوزه گنجایش
chapelry حوزه کلیسا
drainage area حوزه ابخیز
drainage basin حوزه زهکش
modules حوزه گنجایش
drainge area حوزه زهکشی
span of control حوزه نظارت
circuit جریان حوزه
ground water basin حوزه اب زیرزمینی
f.of operations حوزه عملیات
induction field حوزه القائی
free field حوزه ازاد
circuit حوزه قضائی
image field حوزه تصویر
river line خط رودخانه
rever رودخانه
river gravel شن رودخانه
river clay گل رودخانه
glaciers رودخانه یخ
glacier رودخانه یخ
rivers رودخانه
river رودخانه
catchment area حوزه ابخیز ابگیر
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
compass حدود وثغور حوزه
flashing کاهش حوزه مغناطیسی
free trade area حوزه تجارت ازاد
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
coil field حوزه سیم پیچ
catchment areas حوزه ابخیز ابگیر
sees مقر یا حوزه اسقفی
princedom حوزه حکومت شاهزاده
polls حوزه رای گیری
polled حوزه رای گیری
venue حوزه صلاحیت دادگاه
flooding area حوزه سیل گیر
constituency هیات موکلان یک حوزه
constituencies هیات موکلان یک حوزه
venues حوزه صلاحیت دادگاه
magnetic deflection انحراف در حوزه مغناطیسی
see مقر یا حوزه اسقفی
active zone of well حوزه فعال چاه
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
military area حوزه جغرافیایی نظامی
poll حوزه رای گیری
intendancy مدیریت حوزه مباشرت
river trip مسافرت رودخانه ای
fork of ... river شاخه رودخانه ...
the karoon river رودخانه کارون
water system رودخانه و شعبات ان
the river karoon رودخانه کارون
stethe ساحل رودخانه
levee کناره رودخانه
ostiary دهانه رودخانه
potamology مبحث رودخانه ها
riparian ساحل رودخانه زی
river line خط ساحل رودخانه
river mouth دهانه رودخانه
river profile نیمرخ رودخانه
headwater بالادست رودخانه
riverbed بستر رودخانه
riverine سواحل رودخانه
head stream سرچشمه رودخانه
riverward بطرف رودخانه
lethe اب رودخانه بزرخ
river trip گردش رودخانه ای
by water از راه رودخانه
bottom ice یخ کف دریاچه یا رودخانه
river bank ساحل رودخانه
river banks ساحل رودخانه
bight پیچ رودخانه
strand لایه رودخانه
strands لایه رودخانه
an open river رودخانه باز
alpheus رب النوع رودخانه
low water فروکش اب رودخانه
streams رودخانه ابراهه
streamed رودخانه ابراهه
river beds بستر رودخانه
euphrates رودخانه فرات
conferva علف رودخانه
stream رودخانه ابراهه
along the river درامتداد رودخانه
upstream بالای رودخانه
river bed بستر رودخانه
plural vote رای یک تن در چند حوزه انتخابی
well field حوزه تغذیه کننده چاه
to come within the scope of the law در حوزه عمل قانون بودن
circuits حوزه قضایی یک قاضی دور
circuit حوزه قضایی یک قاضی دور
hasty crossing عبور تعجیلی از رودخانه
ferryboat قایق عبور از رودخانه
deliberate crossing عبور با فرصت از رودخانه
river basin ابگیر یا حوضه رودخانه
ferryboats قایق عبور از رودخانه
fluvial زیست کننده در رودخانه
riparian حریم رودخانه و ان چه که در ان باشد
chutes شیب تند رودخانه
riparian وابسته بکنار رودخانه
upstream بالادست جریان رودخانه
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
fluviatic پیداشده رودخانه رودخانهای
sluggish stream رودخانه با جریان کند
head water بالای رودخانه بالارود
head water قسمت بالادست رودخانه
riverain ساکن ساحل رودخانه
upstream مخالف جریان رودخانه
eyot جزیره کوچک در رودخانه
styx رودخانه عالم اسفل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com