Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English
Persian
ruling
حکمرانی متداول
rulings
حکمرانی متداول
Other Matches
ruling
حکمرانی
reigin
حکمرانی
reign
حکمرانی
reigned
حکمرانی
rulings
حکمرانی
reigns
حکمرانی
governorship
حکومت حکمرانی
rule over
حکمرانی کردن
reigin
حکمرانی کردن
rule
نظامات حکمرانی یاحکومت کردن
standards
متداول
demotic
متداول
conventional
متداول
prevalent
متداول
ordinary
متداول
up to date
متداول
usual
متداول
up-to-date
متداول
in vogue
متداول
standard
متداول
vogue
متداول
in fashion
متداول
received
متداول
quite the thing
متداول
a la mode
متداول
enchorial
متداول
general
متداول
generals
متداول
unwritten law
رسم متداول
prevailing
عمومی متداول
out of fashion
غیر متداول
style
سبک متداول
epidemical
عام متداول
styling
سبک متداول
styles
سبک متداول
styled
سبک متداول
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
outed
غیر متداول
out-
غیر متداول
currents
معاصر متداول
tradition
روایت متداول
old-fashioned
غیر متداول
bookish
غیر متداول
current
معاصر متداول
out
غیر متداول
to grow up
متداول شدن
dressy
متداول لباس دوست
uncommonly
غیر متداول غیرمعمول
dressiest
متداول لباس دوست
mean square deviation
میزان انحراف متداول
dressier
متداول لباس دوست
grow rife
فراوان یا متداول شدن
styling
میله متداول شدن
styled
میله متداول شدن
styles
میله متداول شدن
uncommon
غیر متداول غیرمعمول
style
میله متداول شدن
raunchy
پست تر از استاندارد یا میزان متداول
once famous belief
عقیدهای که یک وقت متداول بود
rhumbatron
نوع متداول محفظه تشدید
raunchiest
پست تر از استاندارد یا میزان متداول
raunchier
پست تر از استاندارد یا میزان متداول
world wide
مشهور جهان متداول درهمه جا
common business oreinted language
زبان با گرایش متداول تجاری
governed
حکمرانی کردن تابع خود کردن
govern
حکمرانی کردن تابع خود کردن
governs
حکمرانی کردن تابع خود کردن
microfiches
سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
microfiche
سیستم متداول ضبط و ثبت اطلاعات
propriety
قواعد متداول ومرسوم رفتارواداب سخن مراعات اداب نزاکت
booked
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
verism
رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
frequently
صفحه وب یا فایل کمک که حاوی سوالات متداول و پاسخ آن درباره یک موضوع مربوطه است
laced window
[مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
dual in line package
بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
led
یک واحد نمایش الفبا عددی متداول که هر گاه با ولتاژبه خصوصی تغذیه شود می درخشد دیود ناشر نور
custom of a trade
عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
structuring
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structure
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com