Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
to sue out a writ
حکمی را بوسیله دادن عرضحال گرفتن
Other Matches
petitioning
عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitions
عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petition
عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitioned
عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
to suspend
[stay]
a ruling
[proceedings]
[the execution]
تعلیق کردن حکمی
[دعوایی ]
[ اجرای حکمی]
[قانون]
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
lodge an a appeal
عرضحال دادن
implead
عرضحال دادن
to lodge an a
عرضحال استیناف دادن
pleadable
قابل عرضحال دادن
sue for dawages
عرضحال خسارت دادن
plead
لابه کردن عرضحال دادن
pleaded
لابه کردن عرضحال دادن
sue
عرضحال دادن عارض شدن
pleads
لابه کردن عرضحال دادن
sued
عرضحال دادن عارض شدن
sues
عرضحال دادن عارض شدن
suing
عرضحال دادن عارض شدن
request for discharge
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
photosensitize
بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
seams
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
capped
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
cap
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
appointed by an official order
حکمی
incorporal
حکمی
incorporeal hereditament
حق حکمی در میراث
mistake of law
اشتباه حکمی
fiat
رخصت حکمی
fiats
رخصت حکمی
snap
باخشونت حکمی رادادن
snaps
باخشونت حکمی رادادن
snapping
باخشونت حکمی رادادن
snapped
باخشونت حکمی رادادن
mistake of fact is a good defence
اشتباه حکمی دفاع محسوب میشود
mistake of law is no defence
اشتباه حکمی دفاع محسوب نمیشود
summary judgment
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
photo pattern generation
تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
acclimatizing
خو دادن یا خو گرفتن
acclimatises
خو دادن یا خو گرفتن
reciprocate
دادن و گرفتن
reciprocated
دادن و گرفتن
reciprocates
دادن و گرفتن
acclimatised
خو دادن یا خو گرفتن
acclimatize
خو دادن یا خو گرفتن
acclimatising
خو دادن یا خو گرفتن
acclimatized
خو دادن یا خو گرفتن
acclimatizes
خو دادن یا خو گرفتن
thermionic tube
لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
squeezed
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
undertaken
بعهده گرفتن قول دادن
distinguishes
تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
undertake
بعهده گرفتن قول دادن
squeeze
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
squeezes
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
distinguish
تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
squeezing
اب میوه گرفتن بزورجا دادن
undertakes
بعهده گرفتن قول دادن
declaration
عرضحال
petition
عرضحال
declarations
عرضحال
petitions
عرضحال
petitioning
عرضحال
application
عرضحال
applications
عرضحال
petitioned
عرضحال
averages
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
trifles
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
trifle
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
eep
گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
averaging
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
suited
دادخواست عرضحال
suits
دادخواست عرضحال
suit
دادخواست عرضحال
petition to court of first instance
عرضحال بدوی
pleader
عرضحال دهنده
petition to court of appeal
عرضحال استینافی
lodgement
تسلیم عرضحال
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
suitors
عرضحال دهنده مدعی
petitioners
متظلم دادخواه عرضحال
petitioner
متظلم دادخواه عرضحال
plaint
شکوائیه دادخواست عرضحال
plaints
شکوائیه دادخواست عرضحال
suitor
عرضحال دهنده مدعی
pawn broker
کسی که کارش دادن وامهای کوچک و گرفتن وثیقه است
to lodge a complaint
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
solicitor
کسی که اسنادومدارک عرضحال را تهیه میکند
solicitors
کسی که اسنادومدارک عرضحال را تهیه میکند
we cannot trace the petitioner
نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
paced
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
declaratory judgment
حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
format
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
formats
روش قرار گرفتن سط رها و ستون ها برای نمایش دادن داده یا حروف در کارت پانچ
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
challenge and reply
ذکر گوینده و گیرنده پیام اعلام دادن و گرفتن پیام
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
interwed
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to incline on's ear
با نظر مساعد گوش دادن گوش فرا گرفتن
rob Peter to pay Paul
<idiom>
از یکی گرفتن وبه یکی دادن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
accelerate
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerated
سرعت دادن سرعت گرفتن
to lend and borrow
قرض دادن و قرض گرفتن
accelerates
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerating
سرعت دادن سرعت گرفتن
ringing the changes
ترویج پول تقلبی ازطریق اشاعه خرید اشیا و بعدپس دادن انها و گرفتن پول درست بجای پولهای تقلبی پرداخت شده
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
via
بوسیله
by the instrumentality of
بوسیله
by
بوسیله
by dint of
بوسیله
perprep
بوسیله
per
بوسیله
thruogh the a of
بوسیله
wherewithal
که بوسیله ان
at the hand of
بوسیله
with
بوسیله
whereby
که بوسیله ان
of
بوسیله
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
municipally
بوسیله شهرداری
electrically
بوسیله برق
hydrolysis
تجزیه بوسیله اب
hydromancy
تفال بوسیله اب
by depty
بوسیله نماینده
per pais
بوسیله مملکت
by the f.
بوسیله لمس
by wire
بوسیله تلگراف
per pais
بوسیله کشور
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
electromotive
متحرک بوسیله برق
radar scan
مراقبت بوسیله رادار
diathermy
معالجه بوسیله حرارت
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
sent via e-mail
بوسیله ایمیل فرستاده شد
eluviation
انتقال بوسیله بادوباران
to scent out
بوسیله بوجستجوکردن ویافتن
leaching
تصفیه بوسیله شستشو
churn
بوسیله اسباب گردنده
churned
بوسیله اسباب گردنده
churns
بوسیله اسباب گردنده
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
postage
حمل بوسیله پست
windswept
بوسیله باد جاروشده
seagirt
محصور بوسیله دریا
in propria persona
بوسیله خود شخص
semaphore
مخابره بوسیله پرچم
pours
تراوش بوسیله ریزش
pouring
تراوش بوسیله ریزش
brews
بوسیله جوشاندن وتخمیرابجوساختن
pour
تراوش بوسیله ریزش
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
dragonnades
بوسیله سواره نظام
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
intuitively
بوسیله درک مستقیم
hydrolyze
بوسیله اب تجزیه شدن
patenting
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
poured
تراوش بوسیله ریزش
aerotherapeutics
معالجه بوسیله هوا
traingulation
پیمایش بوسیله مثلثات
pipeage
ترابری بوسیله لوله
pipe down
بوسیله شیپور یا نای
patented
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
pipage
ترابری بوسیله لوله
lapped joint
اتصال بوسیله پوشش
brew
بوسیله جوشاندن وتخمیرابجوساختن
photogelatin process
چاپ بوسیله ژلاتین
infiltration
پالایش بوسیله تراوش
brewed
بوسیله جوشاندن وتخمیرابجوساختن
phototypography
چاپ بوسیله عکسبرداری
patent
بوسیله حق امتیازمحفوظ مانده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com