English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (3 milliseconds)
English Persian
gynarchy حکومت زن
gynocracy حکومت زن
Search result with all words
imperialist طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
hierarchies حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy حکومت ودرجه بندی سران روحانی
imperialism حکومت امپراتوری
dominion حکومت
pluralism حکومت ائتلافی جمع گرایی
regime روش حکومت پرهیزغذایی
regime طرز حکومت
regimes روش حکومت پرهیزغذایی
regimes طرز حکومت
rTgimes روش حکومت پرهیزغذایی
rTgimes طرز حکومت
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
putsch توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
putsches توط ئه محرمانه برای برانداختن حکومت
regimen دسته حکومت
regimens دسته حکومت
government حکومت
government فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
governments حکومت
governments فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
democrat طرفداراصول حکومت ملی عضو حزب دموکرات
democrats طرفداراصول حکومت ملی عضو حزب دموکرات
reign حکومت حکمفرمایی
reigned حکومت حکمفرمایی
reigns حکومت حکمفرمایی
regencies اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
regency اداره یا محل کار یا حکومت نایب السلطنه
pluralities حکومت ائتلافی جمع گرایی
plurality حکومت ائتلافی جمع گرایی
administration حکومت
administrations حکومت
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
fascism حکومت فاشیستی
tyranny حکومت ستمگرانه
tyranny حکومت استبدادی
aristocracies حکومت اشرافی
aristocracies حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy حکومت اشرافی
aristocracy حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
dictatorship حکومت استبدادی
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorships حکومت استبدادی
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
theocracies حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracies حکومت مذهب
theocracy حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracy حکومت مذهب
White Paper کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Papers کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
technocracies حکومت اربابان فن
technocracies حکومت کارشناسان فنی
technocracies حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy حکومت اربابان فن
technocracy حکومت کارشناسان فنی
technocracy حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
condominium حکومت مشترک
condominiums حکومت مشترک
debacle سقوط ناگهانی حکومت و غیره
debacles سقوط ناگهانی حکومت و غیره
dTbGcles سقوط ناگهانی حکومت و غیره
govern حکومت کردن
governed حکومت کردن
governs حکومت کردن
rule حکومت کردن
rule حکومت سلطه
steer حکومت اداره کردن
steered حکومت اداره کردن
steers حکومت اداره کردن
self-government حکومت بدست مردم
democracies حکومت قاطبه مردم
democracies حکومت ملی
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy حکومت قاطبه مردم
democracy حکومت ملی
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
enclave ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
enclaves ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
plutocracies حکومت اغنیاء
plutocracies حکومت توانگران
plutocracies حکومت دولتمندان
plutocracy حکومت اغنیاء
plutocracy حکومت توانگران
plutocracy حکومت دولتمندان
protectorate دوران حکومت کرامول درانگلستان
protectorates دوران حکومت کرامول درانگلستان
misrule بد حکومت کردن
misruled بد حکومت کردن
misrules بد حکومت کردن
misruling بد حکومت کردن
tyrannised مستبدانه حکومت کردن
tyrannised فالمانه حکومت کردن
tyrannises مستبدانه حکومت کردن
tyrannises فالمانه حکومت کردن
tyrannising مستبدانه حکومت کردن
tyrannising فالمانه حکومت کردن
tyrannize مستبدانه حکومت کردن
tyrannize فالمانه حکومت کردن
tyrannized مستبدانه حکومت کردن
Other Matches
hagiarchy حکومت کشیشان وروحانیون حکومت مقدسان
czarism حکومت استبدادی ومطلقه حکومت تزاری
autocracy حکومت مطلق حکومت استبدادی
civicism اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
heptarchical دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
heptarchic دارای حکومت هفت تنی وابسته به حکومت هفت تنی
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
raj حکومت
hierocracy حکومت روحانیون
autocracy حکومت مطلق
autocracy حکومت مستقل
gynecocracy حکومت زنان
gynecocracy حکومت نسوان
gynocracy حکومت زنان
hagiocrasy حکومت مقدسان
home rule حکومت ملی
home rule حکومت داخلی
nomocracy حکومت قانونی
parliamentarism حکومت پارلمانی
parliamentary government حکومت پارلمانی
plutartchy حکومت دولتمندان
plutocratic goverment حکومت دولتمندان
mobocracy حکومت رجاله ها
mixed government حکومت مختلط
governmentalism حکومت گرایی
kakistocracy بدترین حکومت
local government حکومت محلی
martial rule حکومت نظامی
military government حکومت نظامی
gynaecocracy حکومت زنان
autarchy حکومت استبدادی
duumvirate حکومت دو نفری
central government حکومت مرکزی
dyarchy حکومت دوپادشاه
dyarchy حکومت دومجلسی
enemy state حکومت دشمن
fair arbitration حکومت عدل
federal government حکومت متحده
autarky حکومت استبدادی
despotic rule حکومت استبدادی
czarisme حکومت قیصری
democratic government حکومت ملی
constitutionalism حکومت مشروطه
constitutional government حکومت مشروطه
coalition government حکومت ائتلافی
caesarism حکومت مطلقه
caesarism حکومت امپراطوری
despotic rule حکومت مطلقه
martial law حکومت نظامی
monarchy حکومت سلطنتی
monarchies حکومت سلطنتی
despotism حکومت مطلقه
polity طرز حکومت
polities طرز حکومت
police state حکومت پلیسی
police states حکومت پلیسی
gerontocracy حکومت سالخوردگان
gerontocrasy حکومت پیران
governable قابل حکومت
governance طرز حکومت
governmentalist حکومت گرا
governor's seat حکومت نشین
governorship استانداری حکومت
governorship حکومت حکمرانی
czarisme حکومت تزاری
sword law حکومت قلدری
sword law حکومت سرنیزه
thalassocracy حکومت بر دریاها
the sabre حکومت نظامی
statolatry حکومت پرستی
stratocracy حکومت نظامیان
thearchy حکومت خدایان
theonomy حکومت خدایی
under the seway of تحت حکومت
puppet government حکومت پوشالی
prelacy حکومت روحانی
seat of government مقر حکومت
presidential government حکومت جمهوری
self goverment حکومت مستقل
self goverment حکومت بر نفس
quirinal حکومت ایتالیا
monocracy حکومت مستقل یا انفرادی
domineer مستبدانه حکومت کردن
octarchy حکومت هشت تنی
pentarchy حکومت پنج تنی
pentarchy اتحاد پنج حکومت
polycracy حکومت چند تنی
democratism اصول حکومت ملی
polyarchy حکومت چند تنی
plutocratic مربوط به حکومت توانگران
proclamation of martial law اعلان حکومت نظامی
monarchy constitutional حکومت مشروطه سلطنتی
mobocracy حکومت عوام الناس
squirearchy حکومت ملاکین واربابان
kaiserdom قلمرو حکومت قیصر
stratocracy حکومت یا دولت نظامی
heptarchy حکومت هفت نفری
interrex رئیس حکومت موقتی
state of martial law حالت حکومت نظامی
seigneury قلمرو حکومت لرد
squirarchy حکومت ملاکین واربابان
khanate قلمرو حکومت خان
lese majeste خیانت علیه حکومت
world federalist طرفدار حکومت جهانی
mobocracy حکومت اجامر واوباش
princedom حوزه حکومت شاهزاده
mdiatize بدولت یا حکومت دیگرافزودن
martial rule تحت حکومت نظامی
ochlocracy حکومت توده خلق
terrorization حکومت باتهدید وارعاب
lese majesty خیانت علیه حکومت
self government حکومت به دست مردم
interregna دوره حکومت موقتی
interregnum دوره حکومت موقتی
interregnums دوره حکومت موقتی
tyrannizes مستبدانه حکومت کردن
decentralised حکومت محلی دادن
decentralises حکومت محلی دادن
tyrannizing فالمانه حکومت کردن
decentralising حکومت محلی دادن
decentralize حکومت محلی دادن
decentralizes حکومت محلی دادن
tyrannizing مستبدانه حکومت کردن
tyrannizes فالمانه حکومت کردن
tyrannized فالمانه حکومت کردن
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
colonial government دولت یا حکومت مستعمراتی
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
decentralizing حکومت محلی دادن
declare martial اعلان حکومت نظامی
subject to the british rule تابع حکومت انگلیس
ochlocracy حکومت عامه یا گروهی ازمردم
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
monarchy absolute حکومت سلطنتی مطلقه واستبدادی
oligarchy حکومت معدودی از اغنیا وثروتمندان
totalitarian دارای حکومت مطلقه ودیکتاتوری
nation-state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
sway اهتزاز سلطه حکومت کردن
swayed اهتزاز سلطه حکومت کردن
sways اهتزاز سلطه حکومت کردن
democratically بر طبق اصول حکومت ملی
autonomous دارای حکومت مستقل خودمختار
nation-states حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
autonomous دارای حکومت مستقل داخلی
nation state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
archduchy قلمرو و حکومت دوک بزرگ
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
cabinet government حکومت حزب حائز اکثریت
kakistocracy حکومت به دست بدترین اهالی
oligarchies حکومت معدودی از اغنیا وثروتمندان
imperialistic مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
prelatize در زیر حکومت اسقفان ومترانها در اوردن
self goverment حکومت توده مردم خود فرمانی
royalism شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
diarchy سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
world federalism طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
subversion سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
suzerain اختیار دار کشور حکومت مطلقه
Fatimid [پادشاهان اسلامی که در مصر حکومت می کردند.]
theonomous توسط خدا حکومت واداره شده
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
A new government wI'll take office . حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
bourgeoisie سرمایه داری حکومت طبقه دوم
tetrarchy یکی از استانهای چهارگانه حکومت چهار نفری
the principality of wales استان WALES که اسما بران حکومت دارد
the principality استان WALES که اسما بران حکومت دارد
pentarch یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
curfews مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
curfew مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین شب
absolutism حکومت مطلقه اعتقاد به قادر علی الاطلاق
Desornamentado [سبک معماری رنسانس در اسپانیا در دوره ی حکومت پادشاه فیلیس]
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
anti federalist اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
polygarchy حکومتی که به دست عده زیادی اداره شود حکومت جمعی
eminent domain قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
noting نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
notes نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
note نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
subversion نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
physiocracy حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
totalitarianize تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
terrorizing باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorises باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorised باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorize باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorized باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorizes باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
terrorising باتهدید وارعاب حکومت کردن ترور کردن
self goverment خود داری حکومت خود مختار
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
bureaucrasy حکومت اداری تاسیسات اداری
bureaucracy تاسیسات اداری حکومت اداری
military government حکومت نظامی فرمانداری نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com