English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
layman خارج از حرفه یا فن خاصی
laymen خارج از حرفه یا فن خاصی
Other Matches
variable شمارهای که فقط با توابف خاصی در بخش خاصی از برنامه قابل دستیابی است
variables شمارهای که فقط با توابف خاصی در بخش خاصی از برنامه قابل دستیابی است
locals متغیری که توسط توابع خاصی در بخش خاصی از برنامه کامپیوتر قابل دستیابی است
local متغیری که توسط توابع خاصی در بخش خاصی از برنامه کامپیوتر قابل دستیابی است
professionalism صفات وعادات مخصوص اهل حرفه حرفه یی
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
trend حرفه
occupations حرفه
trends حرفه
traded حرفه
crafts حرفه
trade حرفه
skill حرفه
mystery حرفه
mysteries حرفه
craft حرفه
workless بی حرفه
business حرفه
businesses حرفه
occupation حرفه
professional <adj.> حرفه ای
professions حرفه یی
careers حرفه
careering حرفه
careered حرفه
career حرفه
mTtiers حرفه
metiers حرفه
metier حرفه
avocation حرفه
craftsman trade حرفه
professions حرفه
vocation حرفه
line of business حرفه
vocations حرفه
profession حرفه
profession حرفه یی
reliance on a document استناد به مدرک خاصی
particularity بستگی بعقاید خاصی
referring to a document استناد به مدرک خاصی
particularism دلبستگی بمرام خاصی
vocations حرفه صدا
dilettante غیر حرفه
dilettantes غیر حرفه
dilettanti غیر حرفه
professionalism حرفه یی بودن
prizefighter مشت زن حرفه یی
professionalize حرفه یی کردن
avocation کار حرفه
careerist حرفه دوست
pursuits حرفه پیشه
pursuit حرفه پیشه
careerists حرفه دوست
legal profession حرفه وکالت
professionalize حرفه یی شدن
technologist حرفه شناس
trade پیشه حرفه
trade حرفه کسب
vocation حرفه صدا
traded حرفه کسب
traded پیشه حرفه
attitudinize حالت خاصی بخود گرفتن
intonate با لحن خاصی تلفظ کردن
interspecies واقع در بین دستههای خاصی
meaner معنی ومفهوم خاصی داشتن
interspecific واقع در بین دستههای خاصی
mean معنی ومفهوم خاصی داشتن
stockists فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
meanest معنی ومفهوم خاصی داشتن
stockist فرد یا شرکتی که کالای خاصی را
dead [چوبکاری بدون ویژگی خاصی]
dialects نسخه خاصی از یک زبان کامپیوتر
dialect نسخه خاصی از یک زبان کامپیوتر
stylize به روش یا سبک خاصی دراوردن
special administration اداره قسمت خاصی از ترکه
intonate بااهنگ خاصی ادا کردن
laic شخص که علم خاصی را نداند
professions افهار پیشه و حرفه
he is a physician byprofession حرفه او طبابت است
prizefighting مشت زنی حرفه یی
handicraft صنعت دستی حرفه
profession افهار پیشه و حرفه
contractors tool ابزار حرفه ساختمان
career women زن دارای حرفه یا پیشه
career woman زن دارای حرفه یا پیشه
block اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocked اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blinds آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blinded آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
facies منطقه مناسب رشدحیوان یانبات خاصی
selectively آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
blocks اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
for no p reason بی انکه دلیل خاصی داشته باشد
selective آنچه داده خاصی را انتخاب میکند
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
technology حرفه شناسی شناخت دانشی
technologies حرفه شناسی شناخت دانشی
smithery کار و هنر و حرفه فلزکاری
puts ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
doctrinaire کسی که تابع دکترین خاصی است اصولی
dedicated کامپیوتری که فقط برای مقصود خاصی است
sig علاقمند به یک نرم افزاریاسخت افزار خاصی هستند
put ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
dd name برچسبی که دستور تعریف خاصی را مشخص میکند
attachment وسیلهای که به دلیل خاصی به ماشین وصل است
putting ارائه دادن دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن
toneme لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
dedicated برنامه یا تابع یا سیستمی که برای استفاده خاصی است
doped قطعهای که به آن ماده شیمیایی خاصی اضافه شده است
code سیستم علامتها و اعداد و حروف که فضای خاصی دارد
craft union اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
local که فقط در بخش خاصی از برنامه کامپیوتری یا ساختار به کار می رود
integral وسیله جانبی یا طرح خاصی که در سیستم نصب شده است
case law رویهای که قاضی CL در موضوع خاصی اعمال میکند و از ان به بعدسابقه میشود
engine بخشی از بسته نرم افزاری که تابع خاصی را انجام میدهد
locals که فقط در بخش خاصی از برنامه کامپیوتری یا ساختار به کار می رود
demarche عمل سیاسی اقدامی است که دولتی درمورد مسئله خاصی
pitches دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
area بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
areas بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
terrane طبقه سنگی که روی ان نوع سنگ خاصی تشکیل شده باشد
pacts نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
pact نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
pitch دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
acupressure روش تسکین درد و درمان بیماری از طریق فشار نقاط خاصی از بدن
The tribunal considered that this action amounted to professional misconduct. برای دادگاه این اقدام برابر با اشتباه حرفه ای محسوب می شود.
boot دیسک خاصی که حاوی برنامه راه انداز ونرم افزار سیستم عامل است
processor ریزپردازنده جدا در سیستم که حاوی توابع خاصی تحت کنترل پردازنده مرکزی است
hot dog skiing اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
phonetician متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
programs نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
hotspot فضای خاص در تصویر یا نمایش که در صورت حرکت کردن نمایشگر روی آن کار خاصی میکند
demanded تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
demands تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
demand تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
attached processor ریز پردازنده جدا در سیستم که تحت کنترل واحد پردازش مرکزی توابع خاصی را انجام میدهد
DPA روش بار کردن پشتههای پروتکل در حافظه فقط وقتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
inelastic demand تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
functioned مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
functions مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
function مجموعهای از دستورات برنامه کامپیوتری در برنامه اصلی که کار خاصی را انجام می دهند
special interest group که علاقمند به سخت افزار یا نرم افزار خاصی هستند
attributes هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributing هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attribute هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
omr فرآیندی که علامتای خاص یا خط وط خاص به صورت خاصی
presentation graphics گرافیک تجاری با کیفیت بالا که روی نکات مطرح شده بامدیریت در زمینه طرح ها وبودجه ها تکیه خاصی دارد نگاره سازی نمایشی
metal oxide semiconductor روش تولید و طراحی برای خانوادههای خاصی از مدارهای مجتمع با استفاده از الگویی از هادیهای آهنی و اکسیر که روی نیمه هادی قرار دارند
sam فضای ذخیره سازی که فقط داده خاصی قابل دستیابی است توسط خواندن داده قبلی در لیست
trade داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
traded داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
original equipment manufacturer شرکتی که قط عاتی ایجاد میکند با استفاده از قط عات ابتدایی سایر تولیدکنندگان و محصول را برای برنامه خاصی طراحی میکند
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
buttoning شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد
buttoned شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد
button شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد
in personam علیه شخص خاصی علیه انسان
uberrima fides صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
outed خارج
abroad خارج
externals خارج
externally از خارج
non-combatant خارج از صف
outside در خارج
outsides خارج
non combatant خارج از صف
outside خارج
out خارج
outsides در خارج
non-combatants خارج از صف
outwith [Scotish E] <adv.> خارج [از]
out [of] <adv.> خارج [از]
external خارج
outside [of] <adv.> خارج [از]
out-of- خارج از
off side خارج از خط
aroint خارج شو
out- خارج
out of خارج از
off خارج از
out of tune خارج
per خارج از
forth of خارج از
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
Kurdish rug فرش کردی [مناطق بافت به صورت پراکنده بوده و بافته های آن نیز تمایز خاصی از نظر نقشه با دیگر شهرها ندارند. در آن از لچک ترنج گرفته تا افشان و هراتی بافته می شود.]
off duty خارج از نگهبانی
acentric خارج از مرکز
outdoors خارج از منزل
abaxile خارج از مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com