Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
kaolin
خاک رس سفید رنگ که ماده اصلی متشکله ان سیلیکات الومینیم هیدراته است
Other Matches
constituents
ماده متشکله
constituent
ماده متشکله
precursor
ماده متشکله جسم جدید
precursors
ماده متشکله جسم جدید
qualitative analysis
تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی
thermate
نوعی ماده اتشزاست که در گلولههای اتشزا مورد استفاده قرار می گیرد و معمولا مخلوط اکسیداهن و الومینیم میباشد
white matter
ماده سفید
myelin sheath
ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
substances
ماده اصلی
substance
ماده اصلی
subsistance
ماده اصلی
mica substrate
ماده اصلی میکا
ergotine
ماده اصلی سگاله
stearin
ماده اصلی پیه
ossein
ماده اصلی استخوان
cue ball
گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
protoplasm
ماده اصلی جسم سلولی
responder
ماده اصلی خرج فشنگ
product
محصول اصلی از ماده خام
products
محصول اصلی از ماده خام
hydrogenation
هیدراته کردن
hydrated lime
اهک هیدراته
granulose
ماده اصلی نشاسته که اب دهان انراشیرین میسازد
substrate
ماده اصلی که روی آن یک مدار مجتمع ایجاد میشود
watermark
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermarks
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
aluminium
الومینیم
thermit welding
جوش مخلوط الومینیم و اکسیداهن
thermit
مخلوط پودر الومینیم و اکسیداهن
bauxite
هیدروکسید الومینیم اهن دار
decomposing
تجزیه کردن و جدا کردن عناصر اصلی یک ماده مرکب
silicate
سیلیکات
silicate slag
سرباره سیلیکات
sodium metasilicate
سدیم سیلیکات
potassium silicate
سیلیکات پتاسیم
silicate of soda
سدیم سیلیکات
soluble glass
سدیم سیلیکات
sodium silicate
سدیم سیلیکات
euclase
سیلیکات کمیاب
constituent
جزء متشکله
constituents
جزء متشکله
zeolite
هر نوع سیلیکات ابدار
sapphires
سیلیکات الومینیوم و منیزیم
sapphire
سیلیکات الومینیوم و منیزیم
mechanisms
اجزاء متشکله چیزی
constituent elements of crime
عناصر متشکله جرم
mechanism
اجزاء متشکله چیزی
kyanite
سیلیکات الومینیوم بفرمول 5SIO2AL
y alloys
الیاژهایی از الومینیم که میتواند استقامت خود را تادمای 052 تا 033 درجه سانتیگراد حفظ کند
teratoma
تومور متشکله از انساج مختلف جنینی
glauconite
سیلیکات ابدار اهن وپتاسیم غیر خالص
abrasive compound
مواد سایشی از جنس سیلیکات های آهن و آلومینیوم
beryl
سیلیکات بریلیوم و الومینیوم رنگ ابی متمایل به سبز
particularism
اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
aeolian soil
خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
VL bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
leukon
عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
kame
تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
dendrochronology
دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
harmotome
سیلیکات ابدار الومینیوم وباریم که بلورهای ان بصورت جفت وصلیبی برنگهای مختلف یافت میشود
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
platina
پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
white with blue stripes
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
cracking
شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
leukocyte
گویچه سفید خون گلبول سفید خون
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
mastered
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
acciaccatura
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
first generation computer
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
generations
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
generation
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypal
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapling
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
stapled
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
base unit
یکای اصلی واحد اصلی
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
mattered
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP
پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel
تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
bodies
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
authentic document
اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
body
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
minever
خز سفید
blank cheques
چک سفید
whiting
گچ سفید
blank cheque
چک سفید
sow white
سفید
blank
سفید
hoary headed
مو سفید
white tailed
دم سفید
blankest
سفید
chalks
گل سفید
snowy
سفید
chalked
گل سفید
chalk
گل سفید
alabastrine
سفید
whitest
سفید
hoary
سفید
chalking
گل سفید
white
سفید
silvery
سفید
snow-white
سفید
whiter
سفید
blank check
چک سفید
miniver
خز سفید
shiro
سفید
source
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
monial
تنگ سفید
blank
ورقه سفید
tabula rasa
لوح سفید
whitish
تا اندازهای سفید
blankest
ورقه سفید
doyen
ریش سفید
whitest
سفید کردن
greybeard
ریش سفید
hellebore
خریق سفید
whiter
سفید کردن
mullein
بنگ سفید
mullen
بنگ سفید
carte blanche
کارت سفید
lily
سوسن سفید
gray bearded
ریش سفید
tinplate
اهن سفید
lilies
سوسن سفید
carte blanche
کاغذ سفید
graybeard
ریش سفید
neutral spirits
الکل سفید
the white house
کاخ سفید
greater plantain
تخم سفید
greensickness
یزقان سفید
white-tailed deer
آهویدم سفید
White Paper
کتاب سفید
White Papers
کتاب سفید
blank
سفید سفیدی
to grow
سفید شدن
blank cheques
سفید مهر
lung
جگر سفید
lungs
جگر سفید
snow white
سفید یکدست
lily white
خیلی سفید
incandescent light
نور سفید
light bread
نان سفید
riesling
شراب سفید
rose of may
نرگس سفید
leucophlegmasia
التهاب سفید
snow-white
سفید برفی
hag
مه سفید حصار
hags
مه سفید حصار
king's spear
سوسن سفید
kerosone
نفت سفید
kerosine
نفت سفید
madonna lily
گل سوسن سفید
ratch
علامت سفید
white
سفید کردن
blank cheque
سفید مهر
whitish
نزدیک به سفید
kindling
چوب سفید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com