Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
joint services
خدمات مشترک
Search result with all words
joint servicing
دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
Other Matches
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
special services
یکان خدمات مخصوص خدمات رفاهی
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unbundled
خدمات
services
خدمات
postal services
خدمات پستی
service department
بخش خدمات
services
خدمات سرویسها
goods and services
کالاها و خدمات
service force
یکان خدمات
field service
خدمات رزمی
auxiliary service
خدمات جنبی
personnel services
خدمات کارمندی
field service
خدمات پایکار
field exercise
خدمات صحرایی
advisory services
خدمات مشورتی
administrative services
خدمات اداری
mail services
خدمات پستی
service company
گروهان خدمات
hospital benefit
خدمات بیمارستانی
service department
قسمت خدمات
common user
خدمات عمومی
health services
خدمات بهداشتی
Civil Service
خدمات کشوری
Civil Service
خدمات اجتماعی
social services
خدمات اجتماعی
public services
خدمات عمومی
personnel services
خدمات پرسنلی
civil
خدمات شهری
social work
خدمات اجتماعی
information service
خدمات اطلاعات
service sector
بخش خدمات
welfare services
خدمات رفاهی
we owe him for his services
خدمات او هستم
technical services
خدمات فنی
computer utility
خدمات کامپیوتری
service unit
یکان خدمات
sister services
خدمات وابسته
loyal services
خدمات صادقانه
medical service
خدمات پزشکی
medical services
خدمات پزشکی
service squadron
گروه خدمات
signal services
خدمات مخابراتی
urban servitudes
خدمات شهری
service support
پشتیبانی خدمات
service passport
پاسپورت خدمات
social service
خدمات اجتماعی
service industry
صنعت خدمات
field duty
خدمات رزمی
civil defence service
خدمات کشوری
civil services
خدمات دولتی
crypto service
خدمات رمز
special services
خدمات مخصوص
port auxiliary service
یگان خدمات بندری
complimentary supply
خدمات یا کلاهای مجانی
i am satisfied with his servic
از خدمات او راضی یا خوشنودهستم
railroad service
خدمات راه اهن
computer serrices company
شرکت خدمات کامپیوتری
obliging
حاضر خدمات مهربان
public utilities
خدمات عمومی مانند اب
war service chevron
علامت خدمات جنگی
exchange services
خدمات فروشگاهی فروشگاهها
combat service support
پشتیبانی خدمات رزمی
beach group
گروه خدمات ساحلی
service squadron
قسمت خدمات دریای
bunched income
درامد خدمات شخصی
agricultural extension services
خدمات ترویج کشاورزی
home service
خدمات فروش در داخل کشور
aids to trade
خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
welfare
رعایت کردن خدمات اجتماعی
giros
خدمات بانکی اداره پست
acquisition authority
اعتبار خرید کالاو خدمات
accessorial services
خدمات بارگیری و تخلیه بار
hospitalization
پذیرایی خدمات بیمارستانی و درمانی
giro
خدمات بانکی اداره پست
remote computing services
خدمات محاسباتی از راه دور
ordnance service
خدمات مربوط به اردنانس واسلحه و مهمات
environmental services
دوایر خدمات بهسازی محیط زیست
terminal service company
گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
welfare state
دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
service chevron
علایم بازویی که خدمات جنگی را نشان میدهد
the source
خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
casualty control book
دفتر خدمات موتور ناو دفترچه خدمت موتورناو
procurement
تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
triage
سیستم ارزیابی خدمات پزشکی و نیازهای درمانی پرسنل
sergeanty
انجام خدمات مختلف در دوره ملوک الطوایفی برای تملک تیول
cam
استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
cams
استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
service
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
performance monitor
برنامهای که سطوح خدمات ارائه شده توسط یک سیستم کامپیوتری را پی گیری میکند
serviced
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
legion ofholour
نشان افتخارکه دولت فرانسه درازای خدمات برجسته لشکری یاکشوری میدهد
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
muck rack
کسی که عادتا" می خواهدکارمندان خدمات عمومی و یاجمیع مردم را به رشوه خواری و فساد و خلافکاری متهم کند
joint
مشترک
commonalities
مشترک
commonest
مشترک
subscriber's line
خط مشترک
commoners
مشترک
common user
مشترک
common
مشترک
sense
حس مشترک
sensed
حس مشترک
senses
حس مشترک
conjoint
مشترک
subscriber
مشترک
subscribers
مشترک
held in common
مشترک
party lines
خط مشترک
party line
خط مشترک
intercommon
حق مشترک
participants
مشترک
participant
مشترک
commonality
مشترک
joint zone
منطقه مشترک
jointly owned property
مال مشترک
joint account
حساب مشترک
mutual debts
دیون مشترک
rachis
دیرک مشترک
concerted action
عمل مشترک
insurance certificate
بیمه مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
commonweal
مشترک المنافع
subscriber's cable
کابل مشترک
line termination circuit
اتصال مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
complex fraction
برخه مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
joint adventure
تجارت مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint force
نیروی مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
joint staff
ستاد مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
joint products
محصولات مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
joint demand
تقاضای مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
mutual interests
منافع مشترک
joint command
یکان مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
joint costs
هزینه مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
halvers
نیمه مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
interfaces
سطح مشترک
common denominator
مخرج مشترک
condominiums
تسلط مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
condominiums
حکومت مشترک
condominium
تسلط مشترک
condominium
حاکمیت مشترک
condominium
مالکیت مشترک
condominium
حکومت مشترک
common denominators
مخرج مشترک
common fraction
مخرج مشترک
party wall
دیوار مشترک
interfaces
وجه مشترک
interface
سطح مشترک
interface
وجه مشترک
middling
جمله مشترک
meant
میان مشترک
party walls
دیوار مشترک
Common Market
بازار مشترک
co-operation
کار مشترک
common
مشترک اشتراکی
cooperation
همکاری مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
intersections
فصل مشترک
intersection
فصل مشترک
coefficients
عامل مشترک
commoners
مشترک اشتراکی
commonest
مشترک اشتراکی
collaboration
همکاری مشترک
collaboration
کار مشترک
cooperation
کار مشترک
cooperative work
کار مشترک
factors
عامل مشترک
factor
عامل مشترک
co-operation
همکاری مشترک
joint
مشترک الحاقی
joint
ستاد مشترک
coefficient
عامل مشترک
co-authors
نویسندهی مشترک
common fronties
مرز مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com