English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
premanent way خط ثابت خط دائمی
Search result with all words
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
continous conveyor بالابر دائمی و ثابت
mandate حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی
Other Matches
standing orders دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing order دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
constants دائمی
constant دائمی
continous دائمی
ceaseless دائمی
perennials دائمی
sequential دائمی
perennial دائمی
standing دائمی
permanent دائمی
first string دائمی
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
permanent hardness سختی دائمی
steady flow جریان دائمی
permanent fault عیب دائمی
permanent error خطای دائمی
permanent consumption مصرف دائمی
permanent income درامد دائمی
permanent insane مجنون دائمی
permanent load بار دائمی
regular salary حقوق دائمی
standing army ارتش دائمی
standing committee کمیته دائمی
continual دائمی همیشگی
permanent دائمی ماندنی
permanent سیر دائمی
steady state حالت دائمی
regular army ارتش دائمی
permanent way مسیر دائمی
permanent saving پس انداز دائمی
permanent storage انباره دائمی
permanent storage انبارش دائمی
permanent storage حافظه دائمی
permanent store انباره دائمی
permanent structures ساختمانهای دائمی
permanent tooth دندان دائمی
sustained speed سرعت دائمی
persistent inflation تورم دائمی
consistent flow جریان دائمی
costant load بار دائمی
continous running گردش دائمی
continous rolling نورد دائمی
everlasting همیشگی دائمی
constant power توان دائمی
continous operation کار دائمی
permanent color رنگ دائمی
creep limit حد انبساط دائمی
continous earth زمین دائمی
continous cycle گردش دائمی
permanent magnet اهنربای دائمی
eternal بی پایان دائمی
fatigue bending machine دستگاه خمش دائمی
continous traction نیروی کشش دائمی
continous strand furnace کوره رشتهای دائمی
sustained short circuit اتصال کوتاه دائمی
continous anealing furnace کوره ملتهب دائمی
perpetual motion machine ماشین خودکار دائمی
continous mixer مخلوط کننده دائمی
continous milling machine دستگاه فرز دائمی
continous heating furnace کوره حرارتی دائمی
cruising speed سرعت دائمی اتومبیل
fereter [معابد دائمی در کلیساها]
keelboat قایق با تیر دائمی کف
indefinite leave to remain [British E] جواز اقامت دائمی
permanent residence permit جواز اقامت دائمی
permanent magnet steel فولاد اهنربای دائمی
continuous rain بارش باران دائمی
fatigue bending test ازمایش خمش دائمی
continous rod mill دستگاه نورد سیم دائمی
perpetual stock record سابقه دائمی موجودی انبار
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
continous casting method روش ریخته گری دائمی
engram تحولات دائمی هسته سلول
continous tinning line تاسیسات قلع کاری دائمی
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
engramme تحولات دائمی هسته سلول
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perennially بطور ماندگاریا دائمی همیشه
alternating stress تنش نوسان دار دائمی
continous casting plant تاسیسات ریخته گری دائمی
standing ثابت دستورالعمل ثابت
permanent income hypothesis فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
permanent emplacement موضع دائمی یکان یا جنگ افزار
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
permafrost لایه منجمد دائمی اعماق زمین
hallucinosis حالت هذیانی و وهمی ابتلاء به توهم دائمی
alnico الیاژی از اهن جهت ساخت اهنربای دائمی
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
engramme اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
engram اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
cross to bear/carry <idiom> رنج دادن کاری بصورت دائمی انجام میگیرد
flag station جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
tenant in fee simple متصرف مطلق و دائمی ومادام العمر مال غیر منقول که تصرفاتش به اخلاف وی نیز منتقل میشود
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
permanent income hypothesis این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
presidium هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
continous immersion test ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
unswerving <adj.> ثابت
undeviating <adj.> ثابت
constant ثابت
pegged ثابت
indelible ثابت
fixing ثابت
true ثابت
truer ثابت
sustain ثابت
sustains ثابت
leger or ledger ثابت
incommutable ثابت
truest ثابت
inalterable ثابت
hard and fast ثابت
sustained ثابت
stables ثابت
constants ثابت
pat ثابت
disputeless ثابت
steadied ثابت
steadying ثابت
steady ثابت
changeless ثابت
steadiest ثابت
steadies ثابت
pats ثابت
patted ثابت
stable ثابت
fix ثابت
fixes ثابت
settled ثابت
fixed bridge پل ثابت
fiducial ثابت
patting ثابت
immovable ثابت
permanent ثابت
steadier ثابت تر
firms ثابت
solids ثابت
solid ثابت
established ثابت
invariable ثابت
loyal ثابت
static ثابت
fixed ثابت
specifics ثابت
specific ثابت
firmest ثابت
standstill ثابت
firm ثابت
resolute ثابت
unshaken ثابت
rugged ثابت
thetical ثابت
thetic ثابت
equable ثابت
stationary ثابت
firmer ثابت
standing patrol گشتی ثابت
fixed budget بودجه ثابت
constant error خطای ثابت
figurative constant ثابت تلویحی
fixed beam تیر ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed assets داراییهای ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed area ناحیه ثابت
fixed ammunition مهمات ثابت
firm offer پیشنهاد ثابت
fixed capacitor خازن ثابت
fixed condenser خازن ثابت
fixed capital سرمایه ثابت
fixed inputs نهادههای ثابت
fixed income درامد ثابت
fixed head با نوک ثابت
standing derrick دریک ثابت
fixed format قابل ثابت
fixed field میدان ثابت
standing light چراغ ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
fixed echo اکوی ثابت
fixed disk دیسک ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed casement قاب ثابت
standing part قسمت ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com