English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
thrust line خط حمله خط انجام تک
Other Matches
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
front line خط حمله خط حمله یادفاع
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
sally حمله
canvasses حمله
canvassing حمله
seizure حمله
epileptic fit حمله
offense,etc حمله
seizures حمله
fit حمله
fits حمله
canvass حمله
assaulting حمله
canvassed حمله
wide open حمله
sallies حمله
attacks حمله
impugnment حمله
impugnation حمله
campaigned حمله
campaigning حمله
campaigns حمله
time cut ضد حمله
venue حمله
stound حمله
onrush حمله
venues حمله
campaign حمله
countering حمله
fittest حمله
attacking line خط حمله
ictys حمله
besetting حمله پی در پی
aggression حمله
falling sickness حمله
attacked حمله
counter حمله
countered حمله
onset حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
hysteria حمله
offence حمله
foray حمله
offensives حمله
spell حمله
spelled حمله
offenses حمله
assaults حمله
assaulted حمله
assault حمله
assailment حمله
onslaught حمله
onslaughts حمله
offensive <adj.> حمله
forays حمله
attack حمله
thrust حمله
inroad حمله
thrusting حمله
offense حمله
thrusts حمله
spells حمله
mission , oriented لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
anxiety attack حمله اضطراب
counterattack حمله متقابل
up in arms <idiom> آماده حمله
pushing خطای حمله
thrust حمله کردن
storming column ستون حمله
an air raid حمله هوایی
counter offensive حمله متقابل
air strike حمله هوایی
shocks حمله عصبی
shocks حمله غافلگیرانه
critical angle of attack زاویه حمله
canvassed حمله ناگهانی
parried دفع حمله
parries دفع حمله
parry دفع حمله
parrying دفع حمله
assaulted حمله بمقدسات
assault حمله بمقدسات
air attack حمله هوایی
assailable قابل حمله
atilt با حالت حمله
minority attack حمله مینوریته
thrusting حمله کردن
blow in حمله از میان خط
simple attack حمله ساده
shock troops گروه حمله
setting up حمله کردن
canvass حمله ناگهانی
sets حمله کردن
set حمله کردن
set about حمله کردن به
canvassing حمله ناگهانی
thrusts حمله کردن
rusher حمله کننده
snap at حمله کردن
banzai attack حمله بی پروا
attack zone منطقه حمله
frontcourt منطقه حمله
hysterics حمله احساساتی
hysterics حمله وتشنج
attackman مامور حمله
seizes دچار حمله
seized دچار حمله
seize دچار حمله
conniption حمله صرع
beset حمله کردن
back side attack حمله از پشت
backside attack حمله از پشت
besets حمله کردن
canvasses حمله ناگهانی
counter attack حمله متقابله
assaults حمله بمقدسات
sortie حمله ناگهانی
sorties حمله ناگهانی
raid حمله ناگهانی
to sweep down on حمله کردن بر
to take by storm با حمله گرفتن
to set at حمله کردن به
to roll up the enemy line حمله جناحی
assails حمله کردن بر
assails حمله کردن
assailing حمله کردن بر
assailing حمله کردن
assailed حمله کردن بر
assailed حمله کردن
assail حمله کردن بر
spell حمله ناخوشی
spelled حمله ناخوشی
counter-attack حمله متقابله
counter-attacks حمله متقابله
vulnerable قابل حمله
sallies حمله ورشدن
unassailable غیرقابل حمله
spearheads نوک حمله
sally حمله ورشدن
spearheading نوک حمله
spearheaded نوک حمله
attack [on] حمله کردن [بر]
spearhead نوک حمله
spells حمله ناخوشی
assail حمله کردن
aggressor حمله کننده
aggressors حمله کننده
wolf pack حمله گرگ
rushing حمله یورش
rushed حمله یورش
rush حمله یورش
offence تقصیر حمله
offenses تقصیر حمله
lunging حمله ناگهانی
assailant حمله کننده
assailants حمله کننده
shock حمله عصبی
shock حمله غافلگیرانه
shocked حمله عصبی
absence attack حمله غیاب
time thrust ضد حمله شمیرباز
to be down up حمله کردن بر
discovered attack حمله برخاست
raided حمله ناگهانی
raiding حمله ناگهانی
to makea raid.on حمله کردن بر
raids حمله ناگهانی
aggressive حمله ور مهاجم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com