Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
waybill
خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
Other Matches
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
army training test
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
dovetail guide
راهنمای دم چلچله راهنمای کام وزبانه
trekking
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trek
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
staffing guide
کتاب راهنمای پرسنل ستاد یاکتاب راهنمای انتخاب وتشکیل پرسنل ستادی
light lists
کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
commander's manual
ائین نامه راهنمای فرماندهان راهنمای فرماندهان در امر اموزش
trips
مسافرت مسافرت کردن
tripped
مسافرت مسافرت کردن
trip
مسافرت مسافرت کردن
job book
کتاب راهنمای انجام کار راهنمای کار تعمیردستگاهها
coast pilot
کتاب راهنمای ساحلی راهنمای ساحلی
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
roomer
مسافر
lodger
مسافر
traveler
مسافر
lodgers
مسافر
passengers
مسافر
peregrinator
مسافر
viator
مسافر
pilgrim
مسافر
pilgrims
مسافر
on the road
مسافر
traveller
مسافر
trippers
مسافر
tripper
مسافر
travellers
مسافر
farer
مسافر
travelers
مسافر
passenger
مسافر
fares
کرایه مسافر
ganger
مسافر پیاده
wayfarers
مسافر پیاده
trekker
مسافر باگاری
fared
کرایه مسافر
spaceman
مسافر فضایی
fare
کرایه مسافر
shipper
مسافر کشتی
stow away
مسافر قاچاق
stowaway
مسافر قاچاق
stowaway
مسافر مخفی
stowaways
مسافر قاچاق
foot passenger
مسافر پیاده
passage money
کرایه مسافر
hares
مسافر بی بلیط
faring
کرایه مسافر
westbound
مسافر مغرب
hare
مسافر بی بلیط
wayfarer
مسافر پیاده
stowaways
مسافر مخفی
spacemen
مسافر فضایی
birds of passage
مرغان مهاجریا مسافر
pick up
سوار کردن مسافر
peregrine
ازخارجه امده مسافر
baggage
بار و بنهء مسافر
take on
مسافر سوار کردن
journeying
مسافرت
travel
مسافرت
journeys
مسافرت
journey
مسافرت
traveled
مسافرت
touring
مسافرت
travels
مسافرت
tours
مسافرت
journeyed
مسافرت
toured
مسافرت
locomotion
مسافرت
tour
مسافرت
car passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
motor vehicle passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
mess kit
جعبه فروف سرباز یا مسافر
pick up
<idiom>
سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
mess gear
جعبه فروف سرباز یا مسافر
passports
اجازه مسافرت
passport
اجازه مسافرت
river trip
مسافرت رودخانه ای
trip ticket
بلیط مسافرت
royal progress
مسافرت شاهانه
walkabouts
مسافرت پیاده
visit
مسافرت معاینه
walkabout
مسافرت پیاده
dromomania
جنون مسافرت
hitchhike
مسافرت مفتی
visited
مسافرت معاینه
visits
مسافرت معاینه
peregrinations
مسافرت دور
peregrination
مسافرت دور
jaunt
مسافرت کوچک
jaunts
مسافرت کوچک
taxi rank
[British E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
cabstand
[American E]
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
taxi stand
توقفگاه تاکسی
[برای انتظار مسافر]
limited train
قطاریکه یک عده محدودی مسافر می پذیرد
voyagers
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
voyager
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
holiday at the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
holiday by the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
campaigning
مسافرت درداخل کشور
trial trip
مسافرت ازمایشی یا امتحانی
trip ticket
برگه اجازه مسافرت
all-expense tour
مسافرت بسته بندی
package holiday
مسافرت بسته بندی
campaigns
مسافرت درداخل کشور
campaign
مسافرت درداخل کشور
sail
مسافرت با قایق بادی
sailed
مسافرت با قایق بادی
sailings
مسافرت با قایق بادی
campaigned
مسافرت درداخل کشور
To travel night and day .
شب وروز مسافرت کردن
package tour
مسافرت بسته بندی
travelogues
سخنرانی درباره مسافرت
travelogue
سخنرانی درباره مسافرت
camels
مسافرت کردن باشتر
train journey from ... over ... to ...
مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
yachting
مسافرت با قایق تفریحی
churchills v to moscow
مسافرت چرچیل به مسکو
camel
مسافرت کردن باشتر
travelogs
سخنرانی درباره مسافرت
port
مامن مبدا مسافرت
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
We have a long journey before us .
مسافرت طولانی در پیش داریم
riding
گردش و مسافرت لنگر گاه
roadability
راهواری قابل مسافرت در جاده
foy
سوری که بخاطر مسافرت میدهند
boat trains
ترنی که کارش بردن مسافر به لنگرگاه کشتیها است
The passenger was admitted into the USA.
به مسافر اجازه ورود به ایالات متحده آمریکا را دادند.
carpetbagger
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
carpetbaggers
تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
boat train
ترنی که کارش بردن مسافر به لنگرگاه کشتیها است
pilots
راهنمای ناوبری
radar beacon
راهنمای رادار
piloted
راهنمای ناوبری
push rod
راهنمای سوپاپ
telephone books
راهنمای تلفن
wage price guideline
راهنمای مزد
janitors
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
janitor
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
harbor master
راهنمای بندر
telephone book
راهنمای تلفن
run manual
راهنمای اجرا
saint bernard
سگ راهنمای کوهستان
buoy
راهنمای شناور در اب
training manual
راهنمای اموزشی
piston guide
راهنمای پیستون
pilot
راهنمای ناوبری
double vee guide
راهنمای وی دوبل
buoys
راهنمای شناور در اب
card guide
راهنمای کارت
ikons
راهنمای انتخاب
buoyed
راهنمای شناور در اب
column ways
راهنمای ستون
dock master
راهنمای حوض
manual
راهنمای کار
icons
راهنمای انتخاب
guide book
راهنمای مسافران
icon
راهنمای انتخاب
shopwalker
راهنمای مغازه
floor walker
راهنمای مغازه
buoying
راهنمای شناور در اب
commute
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
stow away
مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
itinerate
سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
commuted
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
I have a short trip ahead.
قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
astronautics
مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
passenger mile
طول راه مسافرت به حسب میل
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
commutes
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
mal de mer
سرگیجه وحالت قی در نتیجه مسافرت با کشتی
I travel tomorrow
[afternoon]
.
من فردا
[بعد از ظهر]
به مسافرت می روم.
indexed
نما راهنمای موضوعات
indexes
نما راهنمای موضوعات
phone books
کتاب راهنمای تلفن
phone book
کتاب راهنمای تلفن
index
نما راهنمای موضوعات
guidebook
کتاب راهنمای مسافران
guidebooks
کتاب راهنمای مسافران
signal
علامت راهنمای خودرو
signaled
علامت راهنمای خودرو
cutting guide
راهنمای برش
[ابزار]
signalled
علامت راهنمای خودرو
file directory
فهرست یا راهنمای فایل
systems manual
کتاب راهنمای سیستم
damage control book
راهنمای کنترل خسارات
data directory
فهرست راهنمای داده ها
light buoy
راهنمای شناور چراغدار
schedule
فهرست راهنمای قانون
sheave
ریل راهنمای هواپیما
soldier's manual
کتاب راهنمای سرباز
scheduled
فهرست راهنمای قانون
schedules
فهرست راهنمای قانون
procedure manual
کتاب راهنمای رویهای
postal directory
دفتر راهنمای پست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com