English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 254 (3 milliseconds)
English Persian
what a pretty mess he made خوب سرهم بندی کرد
Search result with all words
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
tinker سرهم بندی
tinkered سرهم بندی
tinkering سرهم بندی
tinkers سرهم بندی
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
fudge نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudging نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
paste سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasting سر هم کردن سرهم بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
patching سرهم بندی
bungle سرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
shake up سرهم بندی دگرگونی
shake-up سرهم بندی دگرگونی
shake-ups سرهم بندی دگرگونی
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
botchery سرهم بندی
bunlge سرهم بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
foozle بدزدن سرهم بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
patch cord سیم سرهم بندی
patch panel تابلوی سرهم بندی
patchboard تخته سرهم بندی
patchery سرهم بندی
slub سرهم بندی کردن
slubber نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
snow job سرهم بندی
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
to knock together سرهم بندی کردن
to patch up خواباندن سرهم بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
ersatz سرهم بندی شده
identikit سرهم بندی شده
identikits سرهم بندی شده
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
fiddle around <idiom> سرهم بندی
Other Matches
consecutive پشت سرهم
consecutive <adj.> پشت سرهم
in quick succession تندپشت سرهم
assembles سرهم کردن
at a stretch پشت سرهم
assemble سرهم کردن
successive پشت سرهم
assembled سرهم کردن
awkward سرهم بند
successive <adj.> پشت سرهم
flimfalmmer سرهم بند
tandom پشت سرهم
bursts پشت سرهم
seriate پشت سرهم
blow by blow پشت سرهم
burst پشت سرهم
blow-by-blow پشت سرهم
end to end سرهم پیوسته
tinkerer سرهم بند
sequential <adj.> پشت سرهم
patch سرهم کردن
patches سرهم کردن
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
seriate پشت سرهم اوردن
arcade طاقهای پشت سرهم
day and night <idiom> شب وروز پشت سرهم
tandem computers کامپیوترهای پشت سرهم
burst mode وضعیت پشت سرهم
burst mode وجه پشت سرهم
chain smoker کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain-smoker کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
He is a chain smoker. پشت سرهم سیگار می کشد
chain-smokers کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineament طرح بندی صورت بندی
wording جمله بندی کلمه بندی
lineaments طرح بندی صورت بندی
classification طبقه بندی رده بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
fugue قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugues قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
non procedural language زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
fugal وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
continuous ارسال داده سریع که در آن کلمات داده همزمان نیستند ولی به سرعت پشت سرهم می آیند
transparent نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparently نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
randem پشت سرهم گردونهای که سه اسب پشت سر هم انرابکشند
single file صف نظامی که یکی یکی پشت سرهم باشند
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
queing صف بندی
taping ته بندی
lapping اب بندی
alignments صف بندی
seal اب بندی
seals اب بندی
alignment صف بندی
commissural بندی
articular بندی
commisural بندی
funicular بندی
patching سر هم بندی
funiculars بندی
sealing off اب بندی
queuing صف بندی
waterproofing اب بندی
trimerous سه بندی
vanation رگ بندی
humidity insulation نم بندی
snacks ته بندی
striation خط بندی
neuration رگ بندی
nailed up سر هم بندی
snack ته بندی
humidity insulation اب بندی
mud sill ته بندی
laced بندی
hermetic sealing اب بندی
rootage ریشه بندی
ring clossure حلقه بندی
scheduling queue صف زمان بندی
scheme of colour رنگ بندی
seal bars میلههای اب بندی
sealing screw پیچ اب بندی
taxonomy طبقه بندی
stratification چینه بندی
sealing joint اتصال اب بندی
to pin up بی بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
sealings بتونه اب بندی
rhyme scheme قافیه بندی
somatotyping سنخ بندی تن
grades درجه بندی
tabulated جدول بندی
tabulate جدول بندی
wagering شرط بندی
triangularization مثلث بندی
formulation صورت بندی
trelliswork داربست بندی
grade درجه بندی
staping مرحله بندی
toe protection پاشنه بندی
to take a snack ته بندی کردن
subsumption رده بندی
sealing wax موم اب بندی
steining طوقه بندی
reticulation شبکه بندی
stratification لایه بندی
sealing liquid مایع اب بندی
triangulation مثلث بندی
package عدل بندی
syllabification هجا بندی
skelton استخوان بندی
packages بسته بندی
single sling باربردار یک بندی
systemization طبقه بندی
tabulation جدول بندی
rank رتبه بندی
packages عدل بندی
package بسته بندی
gamble شرط بندی
summation جمع بندی
syllabication هجا بندی
gambled شرط بندی
syllabicity هجا بندی
packaged بسته بندی
packaged عدل بندی
gambles شرط بندی
shuttering تخته بندی
shoring شمع بندی
ranked رتبه بندی
to mull a mull of سر هم بندی کردن
segmentation قطعه بندی
paging صفحه بندی
taxonomies طبقه بندی
to nails up سر هم بندی کردن
stratification طبقه بندی
stratification قشر بندی
ranks رتبه بندی
tariff classification تعرفه بندی
terracing تراس بندی
to make a muddle of سر هم بندی کردن
self dramatization بخود بندی
orthopedics شکسته بندی
lathing تخته بندی
rationing جیره بندی
rationing سهمیه بندی
laggin عایق بندی
division طبقه بندی
lacevi بندی کردن
divisions طبقه بندی
arrangement for payment by instalment قسط بندی
attack timing زمان بندی تک
initialization قالب بندی
batten down اب بندی کردن
groupage دسته بندی
bone setting شکسته بندی
lattice work شبکه بندی
layering لایه بندی
netting شبکه بندی
orthopaedics شکسته بندی
networking شبکه بندی
molecular alignment صف بندی مولکولی
modularization پیمانه بندی
message queuing صف بندی پیام
matricula بنیچه بندی
martingale شرط بندی
low grade کم طبقه بندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com