Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 252 (13 milliseconds)
English
Persian
well behaved
خوش رفتار با ادب
well-behaved
خوش رفتار با ادب
Search result with all words
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
skulduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
brusque
خشن در رفتار
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
misbehaviour
بدرفتاری سوء رفتار
bearing
رفتار سلوک
exploit
: رفتار
exploiting
: رفتار
exploits
: رفتار
treatment
رفتار
treatments
رفتار
princess
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
paternity
رفتار پدرانه اصلیت
behaviour
رفتار
demeanor
رفتار
demeanour
رفتار
manner
رفتار ادب
attitude
روش و رفتار
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
attitudes
روش و رفتار
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
cruelty
سوء رفتار
cruelty
در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
dealing
رفتار
etiquette
روش رفتار
treat
رفتار کردن
treat
رفتار کردن با
treated
رفتار کردن
treated
رفتار کردن با
treats
رفتار کردن
treats
رفتار کردن با
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
conduct
رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
رفتار کردن رهبری کردن
conduct
رفتار اخلاقی
conducted
رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
رفتار کردن رهبری کردن
conducted
رفتار اخلاقی
conducting
رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
رفتار کردن رهبری کردن
conducting
رفتار اخلاقی
conducts
رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
رفتار کردن رهبری کردن
conducts
رفتار اخلاقی
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
action
رفتار
actions
رفتار
deportment
رفتار
comport
رفتار
comported
رفتار
comporting
رفتار
comports
رفتار
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
demean
رفتار کردن
demeaned
رفتار کردن
demeans
رفتار کردن
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
gesture
رفتار
gestured
رفتار
gesturing
رفتار
handle
رفتار کردن استعمال کردن
handles
رفتار کردن استعمال کردن
ethic
رفتار
babies
مانندکودک رفتار کردن
baby
مانندکودک رفتار کردن
mannish
دارای رفتار مردانه
stereotyped
دارای رفتار قالبی
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
levity
رفتار سبک لوسی
frivolous
سبک رفتار
mannered
دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
Other Matches
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
haviour
رفتار
treament
رفتار
behavior
رفتار
behavio
رفتار
bad conduct
سو رفتار
thews
رفتار
behaviuor
رفتار
havings
رفتار
geste
رفتار
gest
رفتار
ergasia
رفتار
demarch
رفتار
demarche
رفتار
comportment
رفتار
misconduct
رفتار بد
implicit behavior
رفتار نااشکار
anankaslia
رفتار وسواسی
anancasm
رفتار وسواسی
ambivalent behavior
رفتار دو سوگرا
behavior therapy
رفتار درمانی
misconduct
سوء رفتار
elastic behavior
رفتار ارتجاعی
elicited behavior
رفتار فراخوانده
covert behavior
رفتار نااشکار
automatic behavior
رفتار خودکار
behavior modification
تغییر رفتار
behavior repertoire
خزانه رفتار
chilly
<adj.>
سرد
[رفتار]
brusqurie
خشونت در رفتار
collective behavior
رفتار جمعی
behavior rehearsal
تمرین رفتار
avoidance behavior
رفتار اجتنابی
ethogram
شرح رفتار
explicit behavior
رفتار اشکار
get on one's high horse
<idiom>
رفتار با تکبر
propriety of behaviour
درستی رفتار
regressive behavior
رفتار واپس رو
social behavior
رفتار اجتماعی
fair shake
<idiom>
رفتار درست
iron fist
رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
spontaneous behavior
رفتار خودانگیخته
stereotypy
رفتار قالبی
target behavior
رفتار اماج
carried away
رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
macho
نرینه رفتار
verbal behavior
رفتار کلامی
to demean oneself
رفتار کردن
nonverbal behavior
رفتار غیرکلامی
maternal behavior
رفتار مادری
overt behavior
رفتار اشکار
expressive behavior
رفتار بیانگر
fal lal
رفتار فریفانه
unsports manlike conduct
رفتار ناجوانمردانه
anancastia
رفتار وسواسی
illtreat
سوء رفتار
illtreatment
سوء رفتار
incipient behavior
رفتار اغازین
learned behavior
رفتار اموخته
affable
<adj.>
خوش رفتار
maladdress
رفتار ناهنجار
to deport oneself
رفتار کردن
immoral
زشت رفتار
to get up to nonsense
ابلهانه رفتار کردن
organizational citizenship behavior
رفتار شهروندی سازمانی
contact behavior
رفتار تماس جویانه
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
high frequency performance
رفتار فرکانس بالا
problem behavior
رفتار مشکل افرین
purposive behavior
رفتار غایت نگر
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
misbehavior
بدرفتاری سوء رفتار
locomotor behavior
رفتار جابه جایی
even-handed treatment
رفتار
[عملکرد]
عادلانه
last word
بیان یا رفتار قاطع
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
image response
رفتار فرکانس تصویر
iam a of such conduct
از این رفتار شرمنده ام
skullduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
apopathetic behavior
رفتار گروه زاد
abidance
رفتار برطبق توافق
keep up appearances
<idiom>
حفظ رفتار درست
play off
<idiom>
رفتار مختلف با اشخاص
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
behavior sampling
نمونه گیری از رفتار
consumer behaviour
رفتار مصرف کننده
douceur
شیرینی وفرافت رفتار
discriminated operant
رفتار عامل افتراقی
despotize
مستبدانه رفتار کردن
detour behavior
رفتار غیر مستقیم
butch
خشن و مرد رفتار
correctional custudy
روش اصلاح رفتار
confrontational
رفتار همراهبا اعتراض
behavioral
وابسته به رفتار و سلوک
Harsh ( rough) manners .
رفتار خشک وخشن
She has engaging manners .
رفتار گیرایی دارد
They act after their kind.
جنس خود رفتار می کنند.
to go with the tide
طبق مقتضیات رفتار کردن
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
طبق سن خود رفتار کردن
You haven't changed.
تو هیچ تغییر نکرده ای
[رفتار]
.
go ape
<idiom>
از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
get along with someone
<idiom>
رفتار خوب با کسی داشتن
common touch
<idiom>
با همه رفتار مناسب داشتن
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
to lump them all together
<idiom>
با همه یکسان رفتار کردن
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
scenario
طرح
[نحوه رفتار]
[سناریو]
scenarios
طرح ها
[نحوه رفتار]
[سناریو]
an empty gesture
رفتار
[تعارف]
خشک وخالی
duress
شدت رفتار خشن وتند
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
princeliness
رفتار شاهزاده وار یاشاهوار
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
matronize
مانند رئیسه رفتار کردن
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
aberrant behavio
[u]
r
رفتار غیر عادی
[اصطلاح رسمی]
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
princesse
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
correctional treatment
روش معالجه از راه اصلاح رفتار
live up to one's principles
موافق مرام خود رفتار کردن
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
make oneself at home
<idiom>
مثل خونه خود رفتار کردن
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
emulating
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
get what's coming to one
<idiom>
هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
pantomiming
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
He's back to his usual self.
او
[مرد ]
دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
you must a for that conduct
باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
to show somebody up
[by behaving badly]
باعث خجالت کسی شدن
[با رفتار بد خود]
behaviorism
مکتب روانشناسی برمبنای رفتار و ادراکات فرد
She's not the Laleh I used to know.
او
[زن]
دیگر لاله قدیمی
[از نظر رفتار]
نیست.
She's got a finger in every pie.
او
[زن]
توی همه چیز دخالت می کند.
[رفتار ناپسند]
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
neural net
مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
bon ton
روش خوب رفتار از روی نزاکت وطبق اداب معموله
gestalt psychology
مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
princes
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
prince
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
one level address
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
emulation
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com