Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
connexion
خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
Other Matches
relationship by marriage
خویشاوندی سببی
affinities
خویشاوندی سببی
affinity
خویشاوندی سببی
marriage relationship
خویشاوندی سببی
affinity
قرابت خویشاوندی سببی
affinities
قرابت خویشاوندی سببی
proximity of blood
خویشاوندی
relationship
خویشاوندی
kinsmanship
خویشاوندی
cognation
خویشاوندی
kinder
خویشاوندی
kinship
خویشاوندی
relationships
خویشاوندی
foster relationship
خویشاوندی رضاعی
blood
نسبت خویشاوندی
bonds of relationship
قیود خویشاوندی
degree of relationship
درجه خویشاوندی
blood relationship
خویشاوندی نسبی
familial
خویشاوندی خودمانی
agnate
خویشاوندی پدری
relationship by blood
خویشاوندی نسبی
to be of kinship with somebody
باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation
قبول معنی عرف معنی مصطلح
marriage
ازدواج پیمان ازدواج
marriages
ازدواج پیمان ازدواج
causative
سببی
causal
سببی
stranger in blood
سببی
relationship by marriage
قرابت سببی
affinal
خویشاوند سببی
causal variable
متغیر سببی
relativein law
خویش سببی
marriage relationship
قرابت سببی
affinities
قرابت سببی
affinity
قرابت سببی
persons related to another by marriage
اقارب سببی
causality
خاصیت سببی
relative in law
خویشاوند سببی
signifies
معنی دادن معنی بخشیدن
signifying
معنی دادن معنی بخشیدن
signify
معنی دادن معنی بخشیدن
affinities
قوم وخویش سببی
affinity
قوم و خویش سببی
look ahead
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
marriages
ازدواج
marriageable age
ازدواج
marriage
ازدواج
hymen
ازدواج
spousal
ازدواج
hymens
ازدواج
matrimony
ازدواج
wedded
وابسته به ازدواج
post nuptial
بعد از ازدواج
remarriages
ازدواج مجدد
remarriage
ازدواج مجدد
termination of marriage
فسخ ازدواج
wedded
ازدواج کرده
wive
ازدواج کردن
civil marriage
ازدواج محضری
civil marriages
ازدواج محضری
match
ازدواج زورازمایی
matches
ازدواج زورازمایی
affiance
پیمان ازدواج
wedder
ازدواج کننده
to take to wife
ازدواج کردن با
marries
ازدواج کردن
nullity of marriage
بطلان ازدواج
matrimony
ازدواج نکاح
tie the knot
<idiom>
ازدواج کردن
pop the question
<idiom>
تقاضای ازدواج
matrimonial
مربوط به ازدواج
marriages of convenience
ازدواج مصلحتی
marriage of convenience
ازدواج مصلحتی
A marriage of convenience .
ازدواج مصلحتی
intermarriage
ازدواج با خویشاوندان
single
ازدواج نکرده
registration of marriage
ثبت ازدواج
temporary marriage
ازدواج موقت
marry
ازدواج کردن
premarital
پیش از ازدواج
marriage line
گواهینامه ازدواج
gamophobia
ازدواج هراسی
joined
ازدواج کردن
sole
ازدواج نکرده
soles
ازدواج نکرده
marriage registry
دفتر ازدواج
join
ازدواج کردن
misogamy
بیزاری از ازدواج
married under a contract unlimited perio
ازدواج کردن
dissolution of marriage
انحلال ازدواج
misogamy
ازدواج ستیزی
mesalliance
ازدواج با زیردستان
marriage bed
قباله ازدواج
joins
ازدواج کردن
mismatch
ازدواج ناجور
misogamist
بیزار از ازدواج
common law marriage
ازدواج غیر رسمی
exogamy
ازدواج با افرادخارج از قبیله
celibacy
بی شوهری امتناع از ازدواج
adultery
بی دینی ازدواج غیرشرعی
endogamy
رسم ازدواج قبیلهای
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن ازدواج احتمالی
nubile
قابل ازدواج و همسری
newlywed
تازه ازدواج کرده
bans
اعلان ازدواج در کلیسا
banning
اعلان ازدواج در کلیسا
ban
اعلان ازدواج در کلیسا
matchmaker
دلال یا دلاله ازدواج
matchmakers
دلال یا دلاله ازدواج
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
breach of promise
شکستن پیمان ازدواج
annul a marriage
عقد ازدواج را فسخ کردن
medical fitness for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
extra-curricular
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
in law
خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
levirate
ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
physical capacity for marriage
قابلیت صحی برای ازدواج
ask for a lady's hand
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
Nothing is further from my mind than marriage .
اصلا" فکر ازدواج نیستم
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
to fix somebody up with somebody
[American E]
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
Congratrlation on your marriage .
ازدواج شما بسیار مبارک باشد
She married for love ,not for money .
بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
sororate
رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
intermarriage
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
morganatic
ازدواج کننده باپست تراز خود
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
equipollent
معادل
tantamount
معادل
equivalent
معادل
equivalents
معادل
ntamount
معادل
intermarrying
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
miscegenation
ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
polygeny
پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
win a lady's hand
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
intermarried
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
shack up with
<idiom>
هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
She married a man old eonugh to be her father.
با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
equalising
معادل کردن .
parity
معادل بودن
equalizing
معادل کردن .
equalized
معادل کردن .
equalize
معادل کردن .
equivalence
معادل بودن
deception
معادل cheat
memorials
معادل memorandum
deceptions
معادل cheat
ration in kind
معادل جیره
t equivalent circuit
مدار معادل " T "
equalizes
معادل کردن .
equalises
معادل کردن .
menace
معادل blackmail
equalised
معادل کردن .
memorial
معادل memorandum
grade equivalent
معادل کلاسی
modifies
معادل adapt
modify
معادل adapt
modifying
معادل adapt
b
معادل با بایتها
equal
دقیقاگ معادل
assessor
معادل assesor
equaled
دقیقاگ معادل
equaling
دقیقاگ معادل
equalled
دقیقاگ معادل
equalling
دقیقاگ معادل
equals
دقیقاگ معادل
order of the day
معادل agenda
writing obligatory
معادل bond
redemption
معادل ransom
reinsurance
معادل re-assurance
counterclaim
معادل set-off
equivalence gate
دریچه معادل
equivalent area
سطح معادل
egalitaire
معادل equalitarianism
kilos
معادل هزار
kilo
معادل هزار
expilation
معادل robbery
reformist
معادل reformer
menaces
معادل blackmail
equivalent circuit
مدار معادل
menaced
معادل blackmail
equivalent service rounds
گلوله معادل
equivalent weight
وزن معادل
reformists
معادل reformer
date labourer
معادل daysman
fornication
رابطه جنسی
[قبل از]
بیرون از ازدواج
[دین]
[حقوق]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com