English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
Other Matches
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
twiggy لاغر
lank لاغر
slims لاغر
underweight لاغر
scraggiest لاغر
poorer لاغر
spare لاغر
poor لاغر
skinny لاغر
meager لاغر
marcid لاغر
twigged لاغر
slimming لاغر
slimmest لاغر
scrannel لاغر
skin and bone لاغر
meagre لاغر
gaunt لاغر
slimsy لاغر
raw-boned لاغر
raw boned لاغر
scraggy لاغر
scraggier لاغر
pindling لاغر
slim لاغر
slimmed لاغر
spared لاغر
emaciated لاغر
gracile لاغر
thins لاغر
thinnest لاغر
lean لاغر
thinners لاغر
leaned لاغر
leans لاغر
thin لاغر
as thin as lath <idiom> لاغر
thinned لاغر
angular لاغر
poorest لاغر
lathy لاغر
atrophic لاغر
exiguous لاغر
fine drawn لاغر شده در
macerate لاغر کردن
slight تراز لاغر
slighting تراز لاغر
to lose weight لاغر شدن
rangey پادراز و لاغر
thinnish نسبتا لاغر
slights تراز لاغر
tabescent لاغر شونده
scrag ادم لاغر
lenten بی گوشت لاغر
toom فاقد لاغر
slenderize لاغر کردن
slim jim لاغر میان
slighted تراز لاغر
scrawnier لاغر واستخوانی
scrawniest لاغر واستخوانی
lithe لاغر اندام
emaciate لاغر کردن
gauntly بطور لاغر
slightest تراز لاغر
scrawny لاغر واستخوانی
slighter تراز لاغر
dry bones ادم لاغر
weeded دراز و لاغر پوشاک
weed دراز و لاغر پوشاک
Next to you I'm slim. در مقایسه با تو من لاغر هستم.
weeding دراز و لاغر پوشاک
slinks نوزاد زود رس لاغر
beads کوچک و لاغر ریزه
wizen لاغر پژمرده یا پلاسیده
meagrely بطور لاغر یا ناقص
lanternjaws ارواره دراز و لاغر
slink نوزاد زود رس لاغر
slinking نوزاد زود رس لاغر
rangy ولگرد پا دراز و لاغر
lanternjaws صورت لاغر و کشیده
half faced دارای صورت لاغر
bead کوچک و لاغر ریزه
lantern jawed دارای ارواره دراز و لاغر
slim jim شبیه ادم لاغر اندام
slimpsy زود شکن وبدساخت لاغر
wear thin <idiom> به مرور زمان لاغر شدن
slab sided دارای دندههای باریک ونمایان لاغر
slenderize لاغر اندام شدن باریک کردن
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
scal away ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
windlestraw ساقه خشک علف ادم لاغر و نحیف
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
thins رقیق کردن لاغر کردن
thinnest رقیق کردن لاغر کردن
thin رقیق کردن لاغر کردن
thinners رقیق کردن لاغر کردن
thinned رقیق کردن لاغر کردن
very خیلی
to a large extent خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
very little خیلی کم
villainous خیلی بد
many خیلی
not a few خیلی ها
in large quantities خیلی خیلی
far and away خیلی
damn خیلی
highly خیلی
ten خیلی
routh خیلی
dammit خیلی
dumpiness خیلی
for long خیلی
copious خیلی
hand in glove خیلی نزدیک
awesome <adj.> خیلی خوب
immensurable خیلی قدیم
in no time خیلی زود
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
wicked <adj.> خیلی خوب
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
sick [British E] <adj.> خیلی خوب
cool <adj.> خیلی خوب
it is very easily done خیلی به اسانی
iam in bad خیلی محتاجم
really wicked خیلی محشر
(a) snap <idiom> خیلی ساده
giantess زن خیلی قدبلند
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
He is a loose card . خیلی ول است
far off خیلی دور
far and away خیلی دور
hit bottom <idiom> خیلی پست
really sick خیلی محشر
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
hand and glove خیلی صمیمی
to pieces <idiom> خیلی زیاده
great <adj.> خیلی خوب
many times <adv.> خیلی از اوقات
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
dead slow خیلی اهسته
senseful خیلی حساس
precisian خیلی دقیق
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
once in the blue moon خیلی بندرت
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
toploftiness خیلی متکبر
ultraconservative خیلی محتاط
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
primely خیلی خوب
raff خیلی زیاد
skinless خیلی حساس
span new خیلی تازه
subminiature خیلی کوچک
superrabundant خیلی زیاد
swith خیلی عظیم
thank you very much خیلی متشکرم
sappy خیلی احساساتی
rotundily چاقی خیلی
ritzy خیلی شیک
To take with a pinch of salt. خیلی جدی نگرفتن
of vital importance خیلی ضروری
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
much worse خیلی بدتر
lily white خیلی سفید
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
too tough خیلی سفت
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
lower most خیلی پست تر
much was said خیلی حرفهازده شد
very light خیلی سبک
bone dry خیلی خشک
number one خیلی خوب
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com