Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
English
Persian
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
Other Matches
standing order
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
standing orders
دستور پرداخت دائمی سفارش دائمی
eternalize
جاودانی کردن
eternize
جاودانی کردن
retainers
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
eterne
جاودانی
living
جاودانی
aeonian
جاودانی
aeonic
جاودانی
sempiternity
جاودانی
perpetuity
جاودانی
infinite time
جاودانی
eternality
جاودانی
deathlessness
جاودانی
sempiternal
جاودانی
everlasting
جاودانی
aeon
جاودانی
eternity
جاودانی
forever
جاودانی
foreverness
جاودانی
perpetuity
جاودانی
immortality
جاودانی
beatitude
سعادت جاودانی
beatification
سعادت جاودانی
eternal
جاودانی همیشگی
perennials
ابدی جاودانی
ever living
جاودانی جاودان
eternity
ازلیت جاودانی
perennial
ابدی جاودانی
eternities
ازلیت جاودانی
beatified
سعادت جاودانی بخشیدن امرزیدن
immortalize rug
فرش جاودانی و بدون رقیب
beatifying
سعادت جاودانی بخشیدن امرزیدن
beatifies
سعادت جاودانی بخشیدن امرزیدن
immortalization
اعطای نام یا شهرت جاودانی
beatify
سعادت جاودانی بخشیدن امرزیدن
benison
نعمت خدا داده سعادت جاودانی
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
standing
دائمی
constants
دائمی
first string
دائمی
constant
دائمی
continous
دائمی
ceaseless
دائمی
permanent
دائمی
sequential
دائمی
perennials
دائمی
perennial
دائمی
permanent
سیر دائمی
permanent storage
حافظه دائمی
permanent fault
عیب دائمی
permanent store
انباره دائمی
continous operation
کار دائمی
permanent
دائمی ماندنی
continous rolling
نورد دائمی
permanent hardness
سختی دائمی
permanent storage
انبارش دائمی
continous running
گردش دائمی
permanent structures
ساختمانهای دائمی
permanent error
خطای دائمی
permanent income
درامد دائمی
permanent tooth
دندان دائمی
everlasting
همیشگی دائمی
premanent way
خط ثابت خط دائمی
permanent saving
پس انداز دائمی
sustained speed
سرعت دائمی
eternal
بی پایان دائمی
regular army
ارتش دائمی
regular salary
حقوق دائمی
creep limit
حد انبساط دائمی
consistent flow
جریان دائمی
permanent color
رنگ دائمی
continual
دائمی همیشگی
permanent insane
مجنون دائمی
permanent load
بار دائمی
permanent magnet
اهنربای دائمی
steady state
حالت دائمی
persistent inflation
تورم دائمی
permanent consumption
مصرف دائمی
constant power
توان دائمی
standing committee
کمیته دائمی
continous earth
زمین دائمی
standing army
ارتش دائمی
permanent way
مسیر دائمی
costant load
بار دائمی
permanent storage
انباره دائمی
steady flow
جریان دائمی
continous cycle
گردش دائمی
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
continous strand furnace
کوره رشتهای دائمی
continous conveyor
بالابر دائمی و ثابت
sustained short circuit
اتصال کوتاه دائمی
continous milling machine
دستگاه فرز دائمی
continous mixer
مخلوط کننده دائمی
continous heating furnace
کوره حرارتی دائمی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
cruising speed
سرعت دائمی اتومبیل
keelboat
قایق با تیر دائمی کف
fatigue bending test
ازمایش خمش دائمی
perpetual motion machine
ماشین خودکار دائمی
continuous rain
بارش باران دائمی
continous anealing furnace
کوره ملتهب دائمی
fatigue bending machine
دستگاه خمش دائمی
continous traction
نیروی کشش دائمی
fereter
[معابد دائمی در کلیساها]
permanent magnet steel
فولاد اهنربای دائمی
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
franks
باطل کردن مصون ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com