Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the court penalized his act
دادگاه عمل او را جزایی تلقی کرد
Other Matches
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
discharge
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharges
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
prize courts
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
transfer of cause
احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
parquet
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
purging a contempt of court
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
treatments
تلقی
treatment
تلقی
punitive
جزایی
penal
جزایی
treats
تلقی کردن
embracement
حسن تلقی
treated
تلقی کردن
treat
تلقی کردن
remanet
احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
manadamus
حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
criminal prosecution
تعقیب جزایی
criminal action
دعوی جزایی
To take with a pinch of salt.
با شک وتردید تلقی کردن
to salute with a smile
با لبخند تلقی کردن
take in good part
خوب تلقی کردن
shrug off
با بی اعتنایی تلقی کردن
to make a mystery of
سری تلقی کردن
retributive
متضمن مکافات جزایی
punitive article
قوانین جزایی ارتش
military justice
قوانین جزایی ارتش
damm
بد تلقی کردن لعنت فحش
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
the low of criminal procedure
قانون اصول محاکمات جزایی
to drink in
بامیل تلقی کردن یاگوش دادن
writs
دستور دادگاه حکم دادگاه
writ
دستور دادگاه حکم دادگاه
summary court
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
canon low
هیچ یک ازدادگاههای CL اعم از حقوقی یا جزایی متبع نیست
year and day
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
economic determinism
یکی ازاصول عقاید مارکس که به موجب ان جمیع تحولات اجتماعی وسیاسی ناشی ازجبر اقتصادی تلقی می گردد
judicial separaion
در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
dediction of way
هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
penalizes
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizing
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalize
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalised
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalising
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalized
کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
fourteen points
طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
ransoms
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
ransom
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
notification
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
tribunal
دادگاه
tribunals
دادگاه
courtroom
دادگاه
courthouses
دادگاه
courthouse
دادگاه
court of justice
دادگاه
judgement seat
دادگاه
judgement hall
دادگاه
court of law
دادگاه
courtrooms
دادگاه
courts
دادگاه
court
دادگاه
court division
دادگاه
forums
دادگاه
forum
دادگاه
circuit court
دادگاه منطقهای
court of petty offences
دادگاه لغزش
ushered
دربان دادگاه
canonry
دادگاه شرع
court of province
دادگاه استان
court session
جلسه دادگاه
beadle
منادی دادگاه
auto da fe
رای دادگاه
court of appeals
دادگاه استیناف
assize court
دادگاه جنایی
administrative tribunal
دادگاه اداری
usher
دربان دادگاه
courts of appeal
دادگاه استیناف
courts of appeal
دادگاه پژوهش
courts of appeal
دادگاه استان
court of appeal
دادگاه پژوهش
courtroom
اطاق دادگاه
ushers
دربان دادگاه
country court
دادگاه بخش
court martiall
دادگاه نظامی
court material
دادگاه نظامی
contempt og court
اهانت به دادگاه
court of first instance
دادگاه شهرستان
court of first instance
دادگاه بدوی
court of grievances
دادگاه مظالم
court of iquiry
دادگاه رسیدگی
courtrooms
اطاق دادگاه
court martial
دادگاه نظامی
ushering
دربان دادگاه
court of appeal
دادگاه استان
court of appeal
دادگاه استیناف
circuit court
دادگاه استیناف
landesgericht
دادگاه ایالتی
diwan
دادگاه اسلامی
law courts
دادگاه قضایی
law court
دادگاه قضایی
kangaroo courts
دادگاه مندرآوردی
kangaroo courts
دادگاه غیرقانونی
kangaroo courts
دادگاه پوشالی
kangaroo court
دادگاه مندرآوردی
kangaroo court
دادگاه غیرقانونی
kangaroo court
دادگاه پوشالی
superior court
دادگاه تمیز
superior court
دادگاه عالی
divan
دادگاه اسلامی
court division
بخش دادگاه
summary court
دادگاه بدوی
special tribunal
دادگاه اختصاصی
recourse action
رجوع به دادگاه
military court
دادگاه نظامی
military tribunal
دادگاه نظامی
martial court
دادگاه نظامی
magistrates court
دادگاه جنحه
kangoroo court
دادگاه محلی
jurisdiction of the court
صلاحیت دادگاه
judicial confession
اقرار در دادگاه
eyre
دادگاه سیار
district court
دادگاه بخش
disciplinary tribunal
دادگاه انتظامی
per curium
به وسیله دادگاه
rehearing
تجدیدجلسه دادگاه
municipal court
دادگاه شهرداری
questor
افسررئیس دادگاه
queens bench division
دادگاه ملکه
quarter sessions
دادگاه استینافی
quaestor
افسررئیس دادگاه
prsbytery
دادگاه شرعی
provost court
دادگاه پادگانی
president of the court
رئیس دادگاه
police power
دادگاه پلیس
police court
دادگاه خلاف
petty session
دادگاه سیار
peace court
دادگاه بخش
municipal court
دادگاه داخلی
criminal court
دادگاه جنایی
cites
به دادگاه خواندن
writs
قرار دادگاه
juvenile court
دادگاه اطفال
court of inquiry
دادگاه تفتیش
rotas
دادگاه کاتولیکی
juvenile court
دادگاه نوجوانان
Chief Justice
رئیس دادگاه
Chief Justices
رئیس دادگاه
rota
دادگاه کاتولیکی
police forces
دادگاه پلیس
juvenile courts
دادگاه نوجوانان
forums
دادگاه محکمه
forum
دادگاه محکمه
citing
به دادگاه خواندن
cite
به دادگاه خواندن
evoking
به دادگاه بالاتربردن
evokes
به دادگاه بالاتربردن
evoke
به دادگاه بالاتربردن
cited
به دادگاه خواندن
juvenile courts
دادگاه اطفال
tribunal
دادگاه محکمه
police force
دادگاه پلیس
writ
حکم دادگاه
tribunals
دادگاه محکمه
writ
قرار دادگاه
warnings
اخطاریه دادگاه
warning
اخطاریه دادگاه
bar
وکالت دادگاه
courts of inquiry
دادگاه تفتیش
decree
قرار دادگاه
decreed
قرار دادگاه
decreeing
قرار دادگاه
decrees
قرار دادگاه
bars
وکالت دادگاه
receivership
امانت دادگاه
writs
حکم دادگاه
suing
به دادگاه شکایت کردن
international court
دادگاه بین المللی
judges disciplianary tribunal
دادگاه قضات انتظامی
enforcement by writ
اجرای حکم دادگاه
legal enforcement
اجرای حکم دادگاه
judge advocate general
رئیس دادگاه نظامی
to bring somebody before the court
[s]
کسی را دادگاه بردن
decisions
حکم دادگاه داوری
foreign judgment
حکم دادگاه خارجی
inquisitional
وابسته به دادگاه روحانی
sue
به دادگاه شکایت کردن
woolsack
کرسی یا صندلی دادگاه
probate court
دادگاه وصایا و ارث
have up
به دادگاه بردن یا احضارکردن
sued
به دادگاه شکایت کردن
general court martial
دادگاه عالی نظامی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com