Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
tangible assets
داراییهای قابل لمس
Other Matches
financial property
داراییهای پولی
cash assets
داراییهای نقدی
fixed assets
داراییهای ثابت
net net worth
ارزش کل داراییهای یک موسسه منهای قروض و تعهداتش
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
achievable
قابل وصول قابل تفریق
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
sensible
قابل درک قابل رویت
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable
قابل
thorough paced
قابل
solvable
قابل حل
incapable
نا قابل
abler
قابل
able
قابل
dissoluble
قابل حل
ablest
قابل
sensible
قابل حس
good
قابل
qualified
قابل
soluble
قابل حل
acceptor
قابل
apt
قابل
namable
قابل ذکر
knowable
قابل دانستن
mobilizable
قابل تجهیز
mistakable
قابل اشتباه
moot
قابل بحث
moveable
قابل تغییر
observable
قابل مراعات
multipliable
قابل تکثیر
plantable
قابل کشت
considerable
قابل توجه
elastic
قابل ارتجاع
multiplicable
قابل تکثیر
separable
قابل تفکیک
nota bene
قابل توجه
persuadable
قابل تشویق
divisible
قابل تقسیم
newsworthy
قابل انتشار
pasturable
قابل چرا
opens
قابل بحث
extendable
قابل تمدید
open
قابل بحث
partible
قابل افراز
pardoable
قابل عفو
numerable
قابل شمارش
omissible
قابل حذف
operable
قابل علاج
opened
قابل بحث
open cheque
چک قابل انتقال
operable
قابل درمان
piceous
قابل اشتعال
extendable
قابل تعمیم
minable
قابل استخراج
inspirable
قابل تنفس
insurable
قابل بیمه
interconvertible
قابل تبدیل
investigable
قابل رسیدگی
inventible
قابل اختراع
inventible
قابل جعل
trustworthy
قابل اعتماد
irrecusable
غیر قابل رد
negotiable
قابل معامله
medicable
قابل معالجه
pivoting
قابل چرخش
irrigable
قابل ابیاری
enforceable
قابل اجرا
enforceable
قابل اجراء
inquirable
قابل تحقیق
regrettable
قابل تاسف
inoculable
قابل تلقیح
negotiable
قابل مذاکره
apparent
قابل رویت
increasable
قابل ازدیاد
imaginable
قابل درک
detectable
قابل کشف
justifiable
قابل توجیه
inferable
قابل استنباط
inferible
قابل استنباط
inflamable
قابل اشتعال
inflective
قابل صرف
noticeable
قابل توجه
inflexional
قابل صرف
inhabitable
قابل سکنی
inheritable
قابل توارث
digestible
قابل هضم
judicable
قابل قضاوت
drinkable
قابل اشامیدن
maintainable
قابل نگاهداری
eligible
قابل انتخاب
livable
قابل زیستن
negotiating
قابل انتقال
negotiates
قابل انتقال
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
meltable
قابل ذوب
mentionable
قابل ذکر
merchantable
قابل معامله
merchantable
قابل فروش
macroscopic
قابل رویت
machinable
قابل تراش
selective
قابل انتخاب
justiciable
قابل دادرسی
kenspeckle
قابل شناسایی
leviable
قابل تحمیل
licensable
قابل اجازه
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
limpsey
قابل انحناء
limpsy
قابل انحناء
limsy
قابل انحناء
livable
قابل معاشرت
livable
قابل زندگی
liveable
قابل زیستن
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
selectively
قابل انتخاب
mibeable
قابل استخراج
employable
قابل استخدام
remarkable
قابل توجه
removable
قابل عزل
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
renderable
قابل ارائه
adaptable
قابل توافق
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
flammable
قابل اشتعال
rentable
قابل اجاره
inflammable
قابل اشتعال
repairable
قابل جبران
removable
قابل انتقال
intelligible
قابل فهم
reconcilable
قابل تلفیق
recoupable
قابل جبران
refillable
قابل تعویض
reflexible
قابل انعکاس
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
registrable
قابل ثبت
regulable
قابل تعدیل
reimbursable
قابل پرداخت
remittable
قابل پرداخت
remediable
قابل علاج
remissible
قابل اغماض
removable
قابل رفع
venial
قابل عفو
excitable
قابل تحریک
applicable
قابل اطلاق
revocable
قابل فسخ
revocable
قابل برگشت
preferable
قابل ترجیح
substantial
قابل توجه
revocable
قابل رجوع
revokable
قابل فسخ
sailable
قابل کشتیرانی
sailable
قابل هوابری
exportable
قابل صدور
salvageable
قابل نجات
satiable
قابل اشباع
scrutable
قابل کشف
scrutable
قابل درک
culpable
قابل مجازات
revealable
قابل مکاشفه
applicable
قابل اجراء
reparable
قابل جبران
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com