Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (13 milliseconds)
English
Persian
invested with power
دارای اختیار
Search result with all words
magisterial
مطلق دارای اختیار
plenipotentiaries
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiaries
دارای اختیار تام
plenipotentiary
تام الاختیار دارای اختیار مطلق
plenipotentiary
دارای اختیار تام
plenipotent
دارای اختیار مطلق
Other Matches
weapons free
جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
willed
اختیار
wills
اختیار
will
اختیار
authorisations
اختیار
authorization
اختیار
warranting
اختیار
warrants
اختیار
voluntariness
اختیار
mandate
اختیار
spontaneous generation
بی اختیار
mandating
اختیار
mandated
اختیار
liberty
اختیار
controls
اختیار
controlling
اختیار
control
اختیار
warranted
اختیار
authority
اختیار
attribution
اختیار
spontaneous
بی اختیار
involuntarily
بی اختیار
mandates
اختیار
freedom of the will
اختیار
involuntary
بی اختیار
warrant
اختیار
liberties
اختیار
clearance
اختیار
tested
اختیار
test
اختیار
incoercible
بی اختیار
credential
اختیار
options
اختیار
at the d. of
به اختیار
option
اختیار
tests
اختیار
vetoing
حق و اختیار
vetoes
حق و اختیار
unconscious
بی اختیار
unconsciously
بی اختیار
veto
حق و اختیار
vetoed
حق و اختیار
free will
اختیار
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
full power of attorney
اختیار نامه
certificate of authority
اختیار نامه
carte blanche
اختیار تام
letter of attorney
اختیار نامه
power of procuration
اختیار نامه
power of authority
اختیار نامه
options
اختیار معامله
to be a master of
در اختیار خودداشتن
to follow a profession
پیشهای را اختیار
jurisdication
اختیار قانونی
to make one's option
اختیار کردن
in the saddle
صاحب اختیار
adopter
اختیار کننده
warrant of attorney
اختیار نامه
adoption
اختیار اتخاذ
power of attorney
اختیار نامه
carte blanche
اختیار نامحدود
adopted
اختیار شده
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
commander's call
در اختیار فرماندهی
authorizations
اختیار اجازه
empowering
اختیار دادن
empowers
اختیار دادن
empowered
اختیار دادن
empower
اختیار دادن
authorise
اختیار دادن
absolute authortity
اختیار مطلق
option
اختیار معامله
body english
چرخش بی اختیار
at the mercy of
در اختیار دستخوش
will adjust
اتش به اختیار
Delegation of Authority
تفویض اختیار
enables
اختیار دادن
fire at will
اتش به اختیار
enable
اختیار دادن
fix on
اختیار کردن
as you wish
به اختیار شماست
power
اقتدار و اختیار
powered
اقتدار و اختیار
powering
اقتدار و اختیار
powers
اقتدار و اختیار
governments
عقل اختیار
government
عقل اختیار
enabled
اختیار دادن
cartle blanche
اختیار نامحدود
enabling
اختیار دادن
seller's option
اختیار فروشنده
cart blanche
اختیار نامحدود
jurisdiction
اختیار قانونی
catching
در اختیار گرفتن توپ
To authorize someone.
به کسی اختیار دادن
discretionally
مطابق میل و اختیار
run the show
اختیار داری کردن
option
اختیار خریدیا فروش
ship will adjust
ناو اتش به اختیار
he wept involuntarily
بی اختیار گریه کرد
to rule the roast
اختیار داری کردن
commander's call
ساعات در اختیار فرماندهی
lock option
اختیار کاربرد قفل
take over in charge
تحت اختیار دراوردن
to have the run of a house
اختیار خانهای را داشتن
fire at will
اتش به اختیار خود
invested with power
اختیار داده شده
spontaneously
به طیب خاطر بی اختیار
options
اختیار خریدیا فروش
tutelar authority
اختیار ناشی از قیومت
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
bureau
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
bureaus
ادارهای که اطلاعات در اختیار میدهد
Dont mention it . You are welcome.
اختیار دارید (درمقام تعارف )
accredit
معتبر ساختن اختیار دادن
accrediting
معتبر ساختن اختیار دادن
accredits
معتبر ساختن اختیار دادن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
local option
اختیار تعیین محل معینی
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
delegation of authority
دادن اختیار انجام عمل
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
It is beyond my authority(control).
اینکار از اختیار من خارج است
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
visitatorial
وابسته به یادارای اختیار بازرسی
suzerain
اختیار دار کشور حکومت مطلقه
to delegate one's authority to somebody
به کسی اختیار تام دادن
[حقوق]
to empower somebody to do something
اختیار دادن به کسی برای کاری
I'll be happy to help
[assist]
you.
من با کمال میل در اختیار شما هستم.
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
fiefdoms
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
ultra vires
بیش از حد مجاز قانونی متجاوز از حدود اختیار
as your please
هر طور میل شما است اختیار با شماست
unprompted
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
fiefdom
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
polyandry
اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
investor
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
investors
کسی که پولش را در اختیار موسسات می گذارد و سهام انها را می خرد
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
seller's market
بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
DD/D
نرم افزاری که لیستی از نوع و حالت دادههای پایگاه داده در اختیار قرار میدهد
adjunct register
ثبات بیت که در آن بیتهای ابتدایی اطلاعات کنترلی و سایر بیتها در اختیار برنامه است
totaliarian state
دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
Indo-persian rug
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
off colored
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
polyisotopic
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
winy
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
pentadactyl
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
authorized
در اختیار قرار داده شده مجاز به اجازه استفاده داده شده
to opt between alternatives
یکی از دو شق را برگزیدن برای برگزیدن یکی از دو شق اختیار داشتن
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
three legged
دارای سه پا
trilinear
دارای سه خط
bilabiate
دارای دو لب
iodic
دارای ید
glochidiate
دارای مو
fraught with
دارای
odoriferous
دارای بو
three-legged
دارای سه پا
footy
دارای پا
windiness
دارای باد
equivocal
دارای دومعنی
tricuspidate
دارای سه لخت
backed
دارای پشت
acetylate
دارای ریشهء
in power
دارای اختیارات
indued with charm
دارای فریبندگی
acetylize
دارای ریشهء
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com