English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English Persian
self moved دارای حرکت خود بخود
Other Matches
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
slow moving دارای حرکت کند
succussatory دارای حرکت دشوار
reciprocating دارای حرکت متناوب
self moved دارای حرکت بادی
knock kneed دارای حرکت کج ومعوج
snaked دارای حرکت مارپیچی بودن
snakes دارای حرکت مارپیچی بودن
snake دارای حرکت مارپیچی بودن
gaited اسب دارای حرکت پاهای معین
boresafe fuze ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
tandem roller نوعی قلطک که دارای چرخهای فلزی بوده وچرخها پشت سر هم حرکت میکند
weatherly حرکت در مسیر باد دارای باد مساعد
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
lenz' law جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
bethink بخود امدن
self relative نسبت بخود
aplomb اطمینان بخود
self dramatization بخود بندی
self exaltation بخود بالیدن
self respect احترام بخود
self dependent متکی بخود
self consequence اهمیت بخود
self confident مطمئن بخود
self help کمک بخود
self congratulation تبریک بخود
preens بخود بالیدن
preening بخود بالیدن
preened بخود بالیدن
self importance دادن بخود
preen بخود بالیدن
assumable بخود گرفتنی
assumed بخود بسته
narcissism عشق بخود
self-help کمک بخود
by it self خود بخود
introspect بخود برگشتن
he was restored to reason بخود امد
dissemble بخود بستن
to imbrue in blood بخود اغشتن
self pity ترحم بخود
self-pity ترحم بخود
arrogation بخود بستن
substantive متکی بخود
to imbrue with blood بخود اغشتن
assume بخود گرفتن
to suck in بخود کشیدن
assumes بخود گرفتن
self trust اعتماد بخود
spontaneous خود بخود
spohnge بخود کشیدن
pretend بخود بستن
to remember oneself بخود امدن
playact بخود بستن
feign بخود بستن
sham بخود بستن
self divison تقسیم خود بخود
to stand on one's own legs متکی بخود بودن
to stint oneself تنگی بخود دادن
self activity فعالیت خود بخود
monopolizing بخود انحصار دادن
monopolized بخود انحصار دادن
to take the sun افتاب بخود دادن
self charging خود بخود پر شونده
lion skin دلیری بخود بسته
to be convulsed with laughter از خنده بخود پیچیدن
appropriator بخود اختصاص دهنده
monopolize بخود انحصار دادن
monopolising بخود انحصار دادن
to be moped بخود راه دادن
lay out oneself بخود زحمت دادن
delusion of reference هذیان بخود بستن
monopolises بخود انحصار دادن
to f. oneself بخود دلخوشی دادن
monopolised بخود انحصار دادن
abiogenesis تولید خود بخود
to summon up courage جرات بخود دادن
autoplasty پیوند از خود بخود
to permit oneself بخود اجازه دادن
monopolizes بخود انحصار دادن
self fruitful بخود بخودگرده افشان
self rewarding پاداش دهنده بخود
assumed بخود گرفته عاریتی
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
self subsistence اعاشه خود بخود
muster up your courage جرات بخود بدهید
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
screw up one's courage جرات بخود دادن
self fertility لقاح خود بخود
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
self rising خود بخود بلند شونده
self formed خود بخود تشکیل شده
pretend بخود بستن دعوی کردن
self regulating خود بخود تنظیم شونده
self registering خود بخود ثبت کننده
self slayer مبادرت کننده بخود کشی
pretends بخود بستن دعوی کردن
agonise بخود پیچیدن معذب شدن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
to overstrain oneself زیاد بخود فشار اوردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
self tightening خود بخود تنگ شونده
to buck up فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
feign بخود بستن جعل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
arrogate غصب کردن بخود بستن
materialize صورت خارجی بخود گرفتن
materialised صورت خارجی بخود گرفتن
autolysis هضم یا گوارش خود بخود
To give way to gloomy thoughts . فکرهای بد بخود راه دادن
self insured خود بخود بیمه شده
self lubricating خود بخود نرم شونده
materialises صورت خارجی بخود گرفتن
To give way to doubt. To waver. بخود تردید راه دادن
introspect بخود امدن درخود فرورفتن
materializing صورت خارجی بخود گرفتن
materializes صورت خارجی بخود گرفتن
materialising صورت خارجی بخود گرفتن
materialized صورت خارجی بخود گرفتن
pretendedly بطور ساختگی یا بخود بسته
attitudinize حالت خاصی بخود گرفتن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
refocillate تجدید حیات کردن بخود اوردن
self digestion جذب خود بخود مواد غذایی
to put on frills سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
self unloading خود بخود تخلیه کننده بار
self pollination گرده افشانی خود بخود گیاه
that is his look این کار وابسته بخود اوست
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
cupboard love عشق بخود بسته یاغرض الود
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
autos پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
auto پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
aut پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
appropriation قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
ultromotivy جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
stylolite ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
ingratiatory طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
aberration جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
travelling overwatch راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
node ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
bounding overwatch حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
nodes ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
quadrature encoding سیستمی که جهت حرکت mouse را مشخص میکند. در یک mouse مکانیکی , دو احساس WS و سیگنال حرکت عمودی و افقی آنرا تشخیص می دهند. با این روش این سیگنالها ارسال می شوند
pseudomorph جسم معدنی که نمودجسم معدنی دیگر ر را بخود گرفته باشد
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com