English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
autonomous دارای زندگی مستقل
Other Matches
autonomous دارای حکومت مستقل خودمختار
autonomous دارای حکومت مستقل داخلی
sovereigns دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
sovereign دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
low lived دارای زندگی پست
luxurious دارای زندگی تجملی
well off دارای زندگی اسوده
endozoic دارای زندگی دردرون جانور
coenobite راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
podded دارای زندگی اسوده یا تامین شده
multi window editor برنامه ایجاد و ویرایش تعدادی برنامه کاربردی مستقل هر یک در یک پنجره مستقل در صفحه نمایش در یک زمان
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
separate مستقل
autonomic مستقل
independent مستقل
stand alone مستقل
solos مستقل
solo مستقل
separated مستقل
absolute مستقل
absolutes مستقل
sovereign مستقل
sovereigns مستقل
landed a مستقل
realty مستقل
exogenous مستقل
separates مستقل
free-standing مستقل
free مستقل
mavericks مستقل
frees مستقل
freeing مستقل
autocratic مستقل
freed مستقل
maverick مستقل
freelance مستقل
device independence مستقل از دستگاه
separate brigade تیپ مستقل
arguments متغیر مستقل
independency کشور مستقل
separate یکان مستقل
argument متغیر مستقل
single unit یکان مستقل
separated یکان مستقل
explanatory variable متغیر مستقل
a stand-alone company یک شرکت مستقل
entities موسسه مستقل
a stand-alone computer یک رایانه مستقل
garrison house ساخلو مستقل
entities موجودیت مستقل
separates یکان مستقل
entity موجودیت مستقل
entity موسسه مستقل
machine independent مستقل از ماشین
autonomous variable متغیر مستقل
stand alone computer کامپیوتر مستقل
separate company گروهان مستقل
absolutes مستقل استبدادی
autocracy حکومت مستقل
independent state دولت مستقل
stand on one's own two feet <idiom> مستقل بودن
individual units یکانهای مستقل
independent variable متغیر مستقل
autonomous consumption مصرف مستقل
context free مستقل از متن
detached ستون مستقل
autonomous operation عملیات مستقل
independent consultant مشاور مستقل
semi independent نیمه مستقل
self goverment حکومت مستقل
to stand by oneself مستقل بودن
independent equations معادلات مستقل
separate battalion گردان مستقل
separate battery اتشبار مستقل
dependency کشور غیر مستقل
monocracy حکومت مستقل یا انفرادی
temperature independent paranagnetism پارامغناطیس گرما مستقل
number of componentes تعداد سازندههای مستقل
dependent state دولت غیر مستقل
computer independent language زبان مستقل کامپیوتری
dependencies کشور غیر مستقل
free standing columns ستونهای مستقل یا مجزا
argument [of a function] متغیر مستقل [ریاضی]
independent variable متغیر مستقل [ریاضی]
separations مستقل شدن یکانها
monarchism اصول سلطنت مستقل
separation مستقل شدن یکانها
autonomous investment سرمایه گذاری مستقل
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
territoriality ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
monarchic مربوط به سلطان یا سلطنت مستقل
argument [of a function] متغیر مستقل تابعی [ریاضی]
autonomous investment سرمایه مستقل از درامد ملی
pica سیستم عامل مستقل از ماشین
post town شهری که پستخانه مستقل دارد
stand-alone <adj.> خود کفا [به تنهایی] [مستقل ]
on an arm's length basis بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
multicollinearity هم خطی بین متغیرهای مستقل
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
icca انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
standalone سیستمی که مستقل کار میکند
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
diarchy سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
orthogonal ساخته شده از پارامترها یا بخشهای مستقل
biont واحد مستقل موجود زنده سلول
unit assembly یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
dominion قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
independent association computerconsulatans انجمن مستقل مشاورین کامپیوتر
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
arm's length مستقل و برابر بودن طرفها [یا شرکتها] در معامله ای [اقتصاد]
plane یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planes یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planing یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
planed یک لایه از تصویر که مستقل از برنامه گرافیکی قابل تغییر باشد
power جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powers جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powering جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
powered جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
building blocks واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
microcontroller ریز کامپیوتر کوچک و مستقل برای استفاده در برنامههای کاربردی خاص
building block واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
duplication check بررسی ای که لازمه اش یکسان بودن نتایج دو اجرای مستقل یک عملیات میباشد
variable delivery pump پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
reentrant روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
libraries تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
library تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
portable کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
separates استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
separated استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
separate استفاده از کانالهای ارتباطی مستقل در سیستمهای چندی کاناله برای ارسال داده کنترل وپیام ها
module وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
modules وسیله سخت افزاری مستقل که به بخشهای دیگر وصل شود تا سیستم مدید را ایجاد کند
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
lives زندگی
wile a در زندگی
lives of great men زندگی
living زندگی
life زندگی
eau de vie اب زندگی
lifelines خط زندگی
vivification زندگی
habitance زندگی
habitancy زندگی
existence زندگی
existences زندگی
lifeline خط زندگی
togetherness زندگی با هم
vita زندگی
SGML استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
lifetimes دوره زندگی
standard of living استاندارد زندگی
life of privation زندگی در سختی
vital وابسته به زندگی
single life زندگی مجردی
standard of living سطح زندگی
public life زندگی سیاسی
bane مخرب زندگی
firesides زندگی خانگی
resident <adj.> محل زندگی
lives دوران زندگی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
habits زندگی کردن
habit زندگی کردن
ever lasting life زندگی جاویدان
cost of living هزینه زندگی
public life زندگی در سیاست
evening of life شام زندگی
larks روش زندگی
fireside زندگی خانگی
lark روش زندگی
marriage life زندگی زناشویی
life دوران زندگی
married life زندگی زناشویی
Shame on you ! تف بر این زندگی
hutment زندگی در کلبه
temporal life زندگی موقت
monandry زندگی با یک شوهر
monkery زندگی راهبی
lifestyles شیوهی زندگی
afterlife زندگی پس از مرگ
facts of life <idiom> حقایق زندگی
pied-a-terre جای زندگی
pieds-a-terre جای زندگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com