Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
prong
دارای چنگک یا چنگال کردن
prongs
دارای چنگک یا چنگال کردن
Other Matches
raking
چنگک چنگال
rakes
چنگک چنگال
rake
چنگک چنگال
ungula
سم ناخن چنگال چنگک
grapnel
لنگر چهارشاخه چنگک مین چنگک الکتریکی
grapnels
لنگر چهارشاخه چنگک مین چنگک الکتریکی
prong
با چنگک صاف کردن
rake
با چنگک جمع کردن
prongs
با چنگک صاف کردن
rakes
با چنگک جمع کردن
raking
با چنگک جمع کردن
tackled
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackling
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackles
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackle
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
marlinspike
چنگک جدا کردن کابلهای دریایی
prong
چنگال
paw
چنگال
nail
چنگال
nailed
چنگال
pawed
چنگال
pawing
چنگال
paws
چنگال
clefts
چنگال
cleft
چنگال
clift
چنگال
a fork
یک چنگال
prongs
چنگال
griff
چنگال
claws
چنگال
clawing
چنگال
forking
چنگال
fork
چنگال
talons
چنگال
talon
چنگال
clutches
چنگال
clutched
چنگال
clutch
چنگال
clutching
چنگال
clawed
چنگال
pitchfork
چنگال
pitchforks
چنگال
nails
چنگال
claw
چنگال
I don't have a fork.
من چنگال ندارم.
forky
چنگال دار
cutlery
کارد و چنگال
tableware
کارد و چنگال
grain
شاخه چنگال
grapnel ticks
چنگال چهارشاخه
forkedly
بشکل چنگال
cable grip
چنگال کابل
knight fork
چنگال اسب شطرنج
fork
مثل چنگال شدن
plate basket
سبد قاشق و چنگال
forked
چنگال مانند شکافته
forking
مثل چنگال شدن
muckrake
چنگال یا بیل کودکشی
claw hatchet
تبر چنگال دار
coke fork
چنگال یا انبر مخصوص ذغال کک
gripping
چنگک
grabbing
چنگک
crampon
چنگک
grabbed
چنگک
uncus
چنگک
prongs
چنگک
grips
چنگک
bracket
چنگک
grab
چنگک
beater
چنگک
gripped
چنگک
prong
چنگک
grip
چنگک
grabs
چنگک
crampoon
چنگک
hooks
چنگک
grapnel
چنگک
grapnels
چنگک
hook
چنگک
hay fork
چنگک
bident
چنگک
grappling iron
چنگک
grappling irons
چنگک
takle
چنگک
Could we have a fork please?
ممکن است لطفا یک چنگال برایمان بیاورید؟
hay fork
چنگال مخصوص بلندکردن بسته علف ویونجه
tach
سگک چنگک
wracked
چنگک جا لباسی
hamated
چنگک دار
pintle
قلاب یا چنگک
crane hook
چنگک بالاکش
wracks
چنگک جا لباسی
tache
سگک چنگک
racks
چنگک جا لباسی
pronged
چنگک دار
racked
چنگک جا لباسی
boat hook
چنگک قایق
rack
چنگک جا لباسی
reaping hook
چنگک درو
clothes tree
چنگک لباس
gaff
نیزه چنگک
forky
چنگک وار
stringer
چنگک گوشت
tine
چنگک خیش
hangers
چنگک لباس
boat-hooks
چنگک قایق
boat-hook
چنگک قایق
stringers
چنگک گوشت
hanger
چنگک لباس
grapnel
چنگک یا قلاب کشتی
cliff hanger
چنگک باریک کوهنوردی
forklift
جراثقال چنگک دار
cleek
چنگک بزرگ کلاچ
pegs
میخ چوبی چنگک
peg
میخ چوبی چنگک
cliff-hangers
چنگک باریک کوهنوردی
cliff-hanger
چنگک باریک کوهنوردی
grapnels
چنگک یا قلاب کشتی
harrows
چنگک زمین صاف کن وریشه جمع کن
wracks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racks
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
rack
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
racked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
wracked
روی چنگک گذاردن لباس و غیره
harrow
چنگک زمین صاف کن وریشه جمع کن
rack railway
راه اهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشیب
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
hock spanner
اچار نیم گردی در یک دسته درانتها و یک قلاب با چنگک درسر دیگر
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
crotches
مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
crotch
مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
innervate
دارای پی کردن
pounce
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
bodies
دارای جسم کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
populates
دارای جمعیت کردن
body
دارای جسم کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
ensoul
دارای روح کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
populating
دارای جمعیت کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
populate
دارای جمعیت کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
index
:دارای فهرست کردن
tinkle
دارای طنین کردن
gifts
دارای استعداد کردن
gift
دارای استعداد کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com