English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
to be away on vacation [American] داشتن مرخصی
Search result with all words
sit back <idiom> راحتی داشتن ،مرخصی گرفتن
Other Matches
furlough مرخصی سرباز مرخصی دادن
leave مرخصی
dismissals مرخصی
dismissal مرخصی
vacations مرخصی
furlough مرخصی
leave of absence مرخصی
leaves of absence مرخصی
leaving مرخصی
vacation مرخصی
off time مرخصی
permission مرخصی
surlough مرخصی
dismission مرخصی
furlough حکم مرخصی
annual leave مرخصی سالانه
leave اذن مرخصی
vacation مرخصی مهلت
He has a day off. او مرخصی دارد.
vacation مرخصی گرفتن
vacations مرخصی گرفتن
leaving اذن مرخصی
be on leave در مرخصی بودن
to take leave مرخصی گرفتن
leave with pay مرخصی با حقوق
to be away on vacation [American] در مرخصی بودن
furlough مرخصی سرباز
to take a vacation مرخصی گرفتن
liberty men افراد مرخصی
recess مرخصی گرفتن
he is on leave او در مرخصی است
recesses مرخصی گرفتن
liberties مرخصی 84 ساعته
liberty مرخصی 84 ساعته
emergency leave مرخصی اضطراری
sick leave مرخصی استعلاجی
vacationer مرخصی رونده
surlough مرخصی دادن
vacationist مرخصی رونده
compassionate leave مرخصی ارفاقی
vacations مرخصی مهلت
off duty مرخصی راحتی نگهبانی
leave with pay مرخصی با استفاده ازحقوق
to get one's ricket ورقه مرخصی گرفتن
He is on leave of absence . مرخصی رفته است
I want to take a couple of days off . یک ردوروز مرخصی می خواهم
To take a night off . یک شب از کار مرخصی گرفتن
d. certificate گواهی نامه مرخصی
to take ones farewell of اجازه مرخصی گرفتن از
sickleave مرخصی بابت ناخوشی
ashore رفتن به مرخصی دریایی
to apply for leave درخواست مرخصی کردن
leave taking کسب اجازه مرخصی
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
leave به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
furlough مرخصی دادن به مرخص کردن
released برگ مرخصی ازاد کردن
release برگ مرخصی ازاد کردن
releases برگ مرخصی ازاد کردن
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
leaving به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
shore leave مرخصی ملوانان وافسران برای رفتن بخشکی
busman's holiday تعطیلی و مرخصی که طی آن انسان همان کارهایی را میکند که در سر کار میکرده
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
leaving اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leave اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
own داشتن
to be feverish تب داشتن
to go hot تب داشتن
doubts شک داشتن
possessing داشتن
to hold a meeting داشتن
monogyny داشتن یک زن
wanted کم داشتن
doubting شک داشتن
intercommon داشتن
lackvt کم داشتن
relieve داشتن
relieving داشتن
owning داشتن
doubt شک داشتن
to be in a f. تب داشتن
doubted شک داشتن
owned داشتن
have داشتن
relieves داشتن
having داشتن
owns داشتن
redolence بو داشتن
to have f. تب داشتن
want کم داشتن
to possess داشتن
possess داشتن
to have possession of داشتن
bears داشتن
lacks کم داشتن
lacked کم داشتن
lack کم داشتن
bear داشتن
bears در بر داشتن
bear در بر داشتن
to have داشتن
to hold داشتن
possesses داشتن
contesting اعتراض داشتن بر
to rold in steem محترم داشتن
adjudge مقرر داشتن
contested اعتراض داشتن بر
contest اعتراض داشتن بر
contests اعتراض داشتن بر
to have in remembrance بخاطر داشتن
to have in remembrance یاد داشتن
retaining نگاه داشتن
to have an steem for محترم داشتن
to have in stock موجود داشتن
to have in view در نظر داشتن
to observe a fast روزه داشتن
to look forward to انتظار داشتن
to lock out نگاه داشتن
to lie heavy on one's heart معذب داشتن
to lie heavy on one's heart رنجه داشتن
to lay fast نگاه داشتن
to lay by the heels باز داشتن
to know what's what خبرازجهان داشتن
to know for certain یقین داشتن
disguise نهان داشتن
occupying مشغول داشتن
occupy مشغول داشتن
to have patience شکیبایی داشتن
to know by heart ازحفظ داشتن
vary فرق داشتن
varies فرق داشتن
to show f. سرجنگ داشتن
to send away اعزام داشتن
to run on ادامه داشتن
to put to a pause نگاه داشتن
to owe one a grudge با کسی لج داشتن
occupies مشغول داشتن
disguised نهان داشتن
aspires ارزو داشتن
refrains نگاه داشتن
play-act نقش داشتن
to be in a state of a بیم داشتن
to be in arrear پس افت داشتن
to be in contact تماس داشتن
to be in debt بدهی داشتن
to be in demand طالب داشتن
to be in rapport تماس داشتن
refraining نگاه داشتن
to be afraid بیم داشتن
aspire ارزو داشتن
aspired هوش داشتن
play-acts نقش داشتن
play-acting نقش داشتن
play-acted نقش داشتن
aspired ارزو داشتن
aspire هوش داشتن
refrain نگاه داشتن
refrained نگاه داشتن
to bear a grudge لج یاکینه داشتن
to bear any one a grudge به کسی لج داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com