English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 159 (2 milliseconds)
English Persian
insinuation دخول غیرمستقیم
Other Matches
indirect غیرمستقیم
circuitous غیرمستقیم
out of straight غیرمستقیم
elenctic غیرمستقیم
circuity غیرمستقیم
roundabouts غیرمستقیم
roundabout غیرمستقیم
backstairs غیرمستقیم
transitive رابطه غیرمستقیم
indirect laying اتش غیرمستقیم
indirect loading بارگذاری غیرمستقیم
indirect labour کار غیرمستقیم
indirect materials مواد غیرمستقیم
indirect operation عملکرد غیرمستقیم
indirect measurement سنجش غیرمستقیم
excise duties مالیات غیرمستقیم
at second hand بطور غیرمستقیم
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
consequential damages خسارت غیرمستقیم
indirect control کنترل غیرمستقیم
indirect cost هزینه غیرمستقیم
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
indirect knowledge معرفت غیرمستقیم
indirectly بطور غیرمستقیم
indirect taxation مالیات غیرمستقیم
indirect proof برهان غیرمستقیم
indirect question پرسش غیرمستقیم
mediately بطور غیرمستقیم
mitosis تسقیم غیرمستقیم
on costs هزینههای غیرمستقیم
indirect wave موج غیرمستقیم
spot pass پاس غیرمستقیم
indirect suggestion تلقین غیرمستقیم
oblique question پرسش غیرمستقیم
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
sinuous غیرمستقیم گمراه کننده
indirect control system سیستم کنترل غیرمستقیم
indirect release قطع کننده غیرمستقیم
indirect free kick ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect induction heating گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect addressing نشان دهی غیرمستقیم
indirect light distribution پخش نور غیرمستقیم
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect quotable نقل قول غیرمستقیم
indirect labour هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect resistance furnace کوره مقاومتی غیرمستقیم
bricole ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
predicatively بطور غیرمستقیم در خبر جمله
karyokinesis تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
image arc furnace کوره قوس نوری غیرمستقیم
to over hear any one سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
admitance دخول
intrusions دخول
intromission دخول
introgression دخول
ingress دخول
ingoing دخول
infare دخول
introit دخول
entree دخول
penetration دخول
arrivals دخول
admissions دخول
admission دخول
entry دخول
incoming دخول
arrival دخول
intrusion دخول
inclusion دخول شمول
accessing اجازه دخول
key entry دخول کلیدی
admittance ورود دخول
accesses اجازه دخول
reebtry دخول مجدد
obtrusiveness دخول ناخوانده
obtrusion دخول ناخوانده
intravasation دخول ابگونهای در
login دخول به سیستم
watertight مانع دخول اب
impervious مانع دخول
log on دخول به سیستم
log in دخول به سیستم
ingress and egress دخول و خروج
intrusiveness دخول سرزده
reentrance دخول مجدد
entry point نقطه دخول
entry plan طرح دخول به سر پل
entry instruction دستورالعمل دخول
entry condtion شرط دخول
entering through مجرای دخول
water tight مانع دخول اب
inlet ورود دخول
accession دخول پیشرفت
consummation of marriage دخول در زناشویی
inlets ورود دخول
admitance اجازهء دخول
entry side جهت دخول
accessed اجازه دخول
access اجازه دخول
entered اجازه دخول دادن
insinuation نفوذ دخول تدریجی
tightest مانع دخول هوا یا اب
intrant دخول رسمی وقانونی
tighter مانع دخول هوا یا اب
let in اجازه دخول دادن
keyboard enirv دخول صفحه کلیدی
tight مانع دخول هوا یا اب
passport وسیله دخول کلید
enters اجازه دخول دادن
enter اجازه دخول دادن
inlets خور راه دخول
hilum محل دخول رگ وپی
entrance حق ورود دروازهء دخول
entranced حق ورود دروازهء دخول
mattriculation دخول در دانشکده یادانشگاه
passports وسیله دخول کلید
entrances حق ورود دروازهء دخول
inlet خور راه دخول
entrancing حق ورود دروازهء دخول
to let in اجازه دخول دادن
ingress حق دخول اجازه ورود
catch بل گرفتن دخول پارو در اب
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
manhole محل دخول استوانهای شکل
initiatory دخولی وابسته به ایین دخول
matriculation دخول یا نام نویسی در دانشگاه
intrusion دخول سرزده و بدون اجازه
intrusions دخول سرزده و بدون اجازه
manholes محل دخول استوانهای شکل
reentry phase مرحله دخول مجدد موشک درجو
tight کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
this ticket admits one با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
tightest کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tighter کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
schnorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
snorkel لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
porte cochere در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
snorkels لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
initiatory rites ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
drain joints فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
lipotropic موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
finishing schools اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
excise مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
rollover میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
entering side سمت ورودی سمت دخول
entering angle زاویه ورودی زاویه دخول
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com