English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
sapling درخت تازه وجوان
saplings درخت تازه وجوان
Other Matches
Timber! درخت داره می افتد! [تازه اره شده]
reforest مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
rootery توده ریشه وکنده درخت درباغها که درخت روی ان میکارند
papaw درخت پاپااو یا درخت نخل امریکای جنوبی
ceiba درخت گل ابریشم گرمسیری درخت پنبه هندی
underbrush درخت کوچک روینده درزیر درخت
newlywed تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
myrica درخت شیشعان درخت موم
gambier درخت کاد هندی درخت کاد اصفر
gambir درخت کاد هندی درخت کاد اصفر
Cypress design طرح درخت سرو [سرو بعنوان اسطوره سرسبزی و سرافرازی و قامت بلند در اکثر طرح های ایران خصوصا فرش، جای خاص خود را داشته و عده ای طرح بته جقه را جلوه ای از درخت سرو دانسته اند.]
the new world تازه
dewiest تازه
scion تازه
newfashioned تازه
newer تازه
new- تازه
newfangled مد تازه
inchoative تازه
new تازه
scions تازه
newest تازه
new-laid تازه
new laid تازه
renewed تازه
brand new تر و تازه
new fashioned تازه
green تازه
new fallen تازه
recent تازه
modern تازه
greenest تازه
new born تازه
dewier تازه
dewy تازه
red hot تازه
mint a mint condition تازه تازه
fresh تازه
younger تازه
post glacial تازه
freshest تازه
fresh- تازه
up to date تازه
up-to-date تازه
young تازه
immigrant تازه وارد
new blown تازه شگفته
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
freshen تازه کردن
new buit تازه ساز
freshened تازه کردن
immigrants تازه وارد
new built تازه ساخت
freshens تازه کردن
new built تازه ساز
freshening تازه کردن
rookie تازه کار
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
new arrived تازه رسیده
refreshing تازه کننده
rookies تازه کار
sucking تازه کار
freshwater تازه کار
greener تازه کار
nascence تازه پیداشدگی
beginner تازه کار
nascency تازه پیداشدگی
neo christianity مسیحیت تازه
neocortex قشر تازه مخ
renewal تازه سازی
to bring in تازه اوردن
to innovate in تازه اوردن
beginners تازه کار
renewals تازه سازی
neoteric جدید تازه
neoteric نویسنده تازه
breezy خنک تازه
new buit تازه ساخت
new clown تازه شکفته
recruited تازه سرباز
refreshments تازه سازی
junior زودتر تازه تر
juniors زودتر تازه تر
recruit کارمند تازه
refreshed تازه کردن
ultramodern بسیار تازه
refresh تازه کردن
refreshment تازه سازی
recruit تازه سرباز
recruits تازه سرباز
new comer تازه وارد
verdured تازه سرسبز
far out تازه و غیرسنتی
refreshes تازه کردن
new come تازه رسیده
recruits کارمند تازه
new employees کارمندان تازه
new come تازه امده
new-laid تازه گذاشته
carechumen تازه وارد
settler مهاجر تازه
settlers مهاجر تازه
new laid تازه گذاشته
recruiting کارمند تازه
recruiting تازه سرباز
recruited کارمند تازه
new fallen snow برف تازه
young ice یخ تازه بسته
brides تازه عروس
newcomers تازه وارد
brand-new بکلی نو یا تازه
juvenescent تازه جوان
jackleg تازه کار
revised edition چاپ تازه
grcen wine شراب تازه
novices تازه کار
recuperation رمق تازه
recuperation نیروی تازه
novice تازه کار
regeneration تولد تازه
late تازه گذشته
reprint چاپ تازه
reprinted چاپ تازه
reprinting چاپ تازه
green concrete بتن تازه
recension چاپ تازه
recent development بسط تازه
green crop علف تازه
green old wound زخم تازه
fresh تازه کردن
fresh- تازه کردن
refresher تازه کننده
freshest تازه کردن
regeneracy تولد تازه
reappraisals ارزیابی تازه
reappraisal ارزیابی تازه
reprints چاپ تازه
ordinee شماش تازه
noviciate تازه کار
new fledged تازه پر در اورده
new jerusalem اورشلیم تازه
converting تازه کیش
newmade تازه ساخت
newish نسبه تازه
converted تازه کیش
tenderfoot تازه کار
sup.latest or last تازه گذشته
convert تازه کیش
span new کاملا تازه
span new خیلی تازه
bran new بکلی نو یا تازه
rebirth تولد تازه
refreshingly تازه کننده
birdegroom تازه داماد
settlor مهاجر تازه
newcomer تازه وارد
scarc ely جخت تازه
bride تازه عروس
novitiate تازه کار
converts تازه کیش
innovation چیز تازه نو اوری
house-warmings ولیمه خانه تازه
freshly با نفس یا نیروی تازه
rejuvenesce زندگی تازه دادن به
greenly بطور تازه و سبز
new departure اغاز رویه تازه
rejuvenesce زندگی تازه یافتن
innovations چیز تازه نو اوری
jumped-up تازه به دوران رسیده
refocillate رمق تازه یافتن
reseat نشیمنگاه تازه دادن
refurbishing روشن و تازه کردن
tiro or tyro تازه کار مبتدی
tiro نواموز تازه کار
refurbishes روشن و تازه کردن
redivivus تولد تازه یافته
refinish روکاری تازه کردن
the night is yet young تازه سرشب است
resurfaces روکش تازه کردن
refoot کف تازه بجوراب انداختن
resurfaced روکش تازه کردن
reformulation فرمول بندی تازه
tenderfoot ادم تازه وارد
resurface روکش تازه کردن
reseats نشیمنگاه تازه دادن
reseating نشیمنگاه تازه دادن
reseated نشیمنگاه تازه دادن
reanimate حیات تازه بخشیدن
house-warming ولیمه خانه تازه
new discovered تازه پیدا شده
reinvigorate نیروی تازه دادن به
piping hot خیلی تازه ازتنوردرامده
repave تازه سنگفرش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com