Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
English
Persian
irradiance
درخشندگی تابش
irradiancy
درخشندگی تابش
Other Matches
shines
درخشندگی
refulgence
درخشندگی
sheen
درخشندگی
brilliancy
درخشندگی
coruscation
درخشندگی
radiancy
درخشندگی
effulge
درخشندگی
effulgence
درخشندگی
shine
درخشندگی
brightness
درخشندگی
radiance
درخشندگی
luminosity
درخشندگی
brilliance
درخشندگی
splendor
درخشندگی
fulgor
درخشندگی
glim
درخشندگی
luminance
درخشندگی
fulgency
درخشندگی
luminosity factor
درخشندگی
fulgour
درخشندگی
lustre
درخشندگی
luster
درخشندگی
lustreer
درخشندگی صیقل
resplendency
درخشندگی جلوه
luminosity factor
ضریب درخشندگی
glitter
درخشندگی درخشش
apparent luminosity
درخشندگی فاهری
brightness adaptation
انطباق با درخشندگی
brightness contrast
تقابل درخشندگی
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
bril
واحد درخشندگی
glitters
درخشندگی درخشش
glares
درخشندگی زیاد
resplendence
درخشندگی جلوه
glared
درخشندگی زیاد
glittered
درخشندگی درخشش
glare
درخشندگی زیاد
chatoyance
درخشندگی متغیر
chatoyancy
درخشندگی متغیر
blazes
درخشندگی جار زدن
luminouity
فرو زندگی درخشندگی
blaze
درخشندگی جار زدن
brilliancy prize
جایزه درخشندگی شطرنج
blazed
درخشندگی جار زدن
orient
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orients
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
orienting
کشورهای خاوری درخشندگی بسیار
shines
تابش
coruscation
تابش
erythema
تابش
brilliance
تابش
effulgence
تابش
eradiation
تابش
radiation of heat
تابش
radiational
تابش
effulge
تابش
isodose
هم تابش
irradiation
تابش
phosphorogenic
تابش زا
fulgency
تابش
radioactivity
تابش
radiation
تابش
glittered
تابش
glitters
تابش
emissions
تابش
glitter
تابش
emission
تابش
glinted
تابش
glow
تابش
glinting
تابش
glowed
تابش
glows
تابش
total radiation
تابش کل
glints
تابش
shine
تابش
glint
تابش
lustre
تابش
thermal radiation
تابش حرارتی
irradiation
تابش دهی
radiation constants
ثابتهای تابش
primary cosmic rays
تابش کیهانی
exciting radiation
تابش برانگیزاننده
thermal emission
تابش حرارتی
black light
تابش فرابنفش
energy radiation
تابش انرژی
emissivity
تابش نسبی
electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی
spectrum
گستره تابش
wave radiation
تابش موج
sunshine
تابش افتاب
lustreer
تابش فروزندگی
shine
فروغ تابش
ultraviolet radiation
تابش فرابنفش
radiant intensity
شدت تابش
visible radiation
تابش مرئی
polarized radiation
تابش قطبیده
plane of incidence
صفحه تابش
incidence plane
صفحه تابش
incidence angle
زاویه تابش
cosmic rays
تابش کیهانی
heat radiation
تابش گرما
radiation laws
قوانین تابش
solarization
تابش افتاب
soft radiation
تابش نرم
radiation hazard
گزند تابش
radiation intensity
شدت تابش
background radiation
تابش زمینه
irradiating
تابش دادن
annihilation radiation
تابش نابودی
anneal
پخت تابش
angle of reflection
زاویه تابش
radiation loss
گمگشتگی تابش
angle of incidence
زاویه تابش
sheen
تابش برق
radiation pattern
الگوی تابش
bolometri
تابش سنجی
radiation field
میدان تابش
fluorescence
تابش ماهتابی
radiation density
تراکم تابش
cosmic radiation
تابش کیهانی
flash
تابش انی
flashed
تابش انی
radiation efficiency
راندمان تابش
flashes
تابش انی
candescent
تابش یاگرما
shines
فروغ تابش
irradiates
تابش دادن
irradiated
تابش دادن
irradiate
تابش دادن
soaking
تابش متعادل
radiometer
تابش سنج
polarized electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
radiation of heat
انتقال گرمابوسیله تابش
planck's radiation law
قانون تابش پلانک
opalescence
تابش قوس و قزحی
near ultraviolet radiation
تابش فرابنفش نزدیک
net radiation factor
ضریب تابش خالص
blackbody radiation
تابش جسم سیاه
bolometric magnitude
قدر تابش سنجی
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
glows
التهاب تابش گداختگی
glowed
التهاب تابش گداختگی
glow
التهاب تابش گداختگی
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
flames
مشتعل شدن تابش
kirchhoff radiation law
قانون تابش کیرشهف
flame
مشتعل شدن تابش
ionizing radiation
تابش یون ساز
ionizing radiation
تابش یونیزه کننده
glared
تابش خیره کننده تشعشع
dazzles
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle
تابش یا روشنی خیره کننده
glare
تابش خیره کننده تشعشع
glares
تابش خیره کننده تشعشع
radioactive
پرتو افشان تابش دار
dazzling
تابش یا روشنی خیره کننده
accidentalism
اثرات تابش نورمصنوعی براشیاء
photon
تنها یک الکترون تابش شود
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
roentgen
واحد تابش تشعشعات یونیزه کننده
thermionic
مربوط به تابش الکترونها ازاجسام داغ
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
roentgenography
عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول
radiation cooling
سرد شدن توسط تابش مستقیم از سطح
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
footcandle
واحد روشنایی برابر تابش نور در یک فوت مربع
delayed neutrons
نوترونهای تابش شده از یک هسته برانگیخته در یک پروسه رادیواکتیو
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
photoemissive
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
laser
[light amplification by stimulated emission of radiation]
لیزر
[تقویت نور به روش گسیل القایی تابش]
[فیزیک]
roentgenogram
عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است
airglow
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
phototude
لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
hair
[الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
wein law
طول موج بیشترین شدت تابش حاصل از منبع جسم داغ با دمای مطلق نسبت عکس دارد
lasers
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
laser
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
rem
مقدار تابش یونیزه کننده که در صورت جذب توسط یک جسم همان تاثیرات فیزیولوژیکی را که یک رونتگن اشعه ایکس یاتابشهای گاما دارند خواهدداشت
hill shading
سایه زدن ارتفاعات و تپه هاروی نقشه رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور خورشید
synthetic dyes
رنگینه های شیمیایی
[این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
black body radiation
تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com