English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
Other Matches
prowls درپی شکار گشتن
prowl درپی شکار گشتن
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
attending درپی چیزی بودن
attend درپی چیزی بودن
attends درپی چیزی بودن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
kentish fire محلهای پی درپی وجمعی نمایشهای پی درپی وگروهی
to look for anything چیزی گشتن
to search for anything پی چیزی گشتن
groped در تاریکی پی چیزی گشتن
grope در تاریکی پی چیزی گشتن
grabble با دست پی چیزی گشتن
orbs بدور چیزی گشتن
gropes در تاریکی پی چیزی گشتن
orb بدور چیزی گشتن
groping در تاریکی پی چیزی گشتن
to grope for anything درتاریکی پی چیزی گشتن
to grabble for anything چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
consecutive پی درپی
hand running پی درپی
after درپی
continuate پی درپی
continual پی درپی
successive پی درپی
continuum پی درپی
vomiturition قی پی درپی
steadiest پی درپی مداوم
steady پی درپی مداوم
steadying پی درپی مداوم
steadied پی درپی مداوم
steadies پی درپی مداوم
batter پی درپی زدن
fusillade اتش پی درپی
trilcgy سه تراژدی پی درپی
batters پی درپی زدن
what is he seeking? درپی چیست
harass حملات پی درپی کردن
harasses حملات پی درپی کردن
hand on پی درپی وبتواترچیزی را رساندن
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
bobbles پی درپی اشتباه کردن
crepitate انفجار پی درپی کردن
flux گداز تغییرات پی درپی
bobble پی درپی اشتباه کردن
one after a یکی درپی دیگری
insufflate پی درپی روح دمیدن در
turkeys 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
turkey 3 امتیاز کامل استرایک پی درپی
pelts پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
pelt پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
to goon a wild goose chase درپی کارغیرعملی یامحال رفتن
drive volley ضربههای پی درپی کوتاه ومستقیم
pelted پی درپی زدن پی در پی ضربت خوردن
keep on at a person کسی را با سرزنش وتقاضاهای پی درپی بستوه اوردن
to thrash out the truth حقیقت امری را بزحمت وباازمایشهای پی درپی دریافتن
bottom bouncing ماهیگیری با قایق و تکان دادن پی درپی قلاب
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
nursed حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
weaves حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
weave حرکت قوسی بشکل 8 لاتین ازطرف سه مهاجم یا بیشترجلودروازه باپاس پی درپی
plutonic theory فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
seeks گشتن
roams گشتن
roaming گشتن
roamed گشتن
roam گشتن
putters ول گشتن
puttered ول گشتن
putter ول گشتن
seeking گشتن
to knock about ول گشتن
seek گشتن
strangle ول گشتن
to fool about ول گشتن
seach گشتن
To loaf about . To loiter . ول گشتن
to muck a bout ول گشتن
slosh ول گشتن
search گشتن
hang around ول گشتن
swivels گشتن
swivel گشتن
puttering ول گشتن
to poke a bout ول گشتن
searchingly گشتن
sloshing ول گشتن
to go about گشتن
swivelled گشتن
searches گشتن
searched گشتن
sloshes ول گشتن
go about گشتن
to look for work پی کار گشتن
to rev up تند گشتن
circumambulate بدورچیزی گشتن
puttered مهمل گشتن
To look for a pretext ( an excuse ). پی بهانه گشتن
putter مهمل گشتن
turn گشتن چرخیدن
grow شدن گشتن
to draw blank گشتن وچیزی
puttering مهمل گشتن
putters مهمل گشتن
trundling گشتن چرخیدن
trundles گشتن چرخیدن
trundled گشتن چرخیدن
trundle گشتن چرخیدن
grows شدن گشتن
ranksack خوب گشتن
idle ازاد گشتن
To adore (dote on) someone. دورکسی گشتن
orbit بدورمداری گشتن
circumvolve دور گشتن
trolls گشتن سراییدن
turns گشتن چرخیدن
orbits بدورمداری گشتن
troll گشتن سراییدن
to turn round دور گشتن
to fish in troubled waters پی بازاراشفته گشتن
orbited بدورمداری گشتن
trundl غلتیدن گشتن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
idled ازاد گشتن
idles ازاد گشتن
idlest ازاد گشتن
to prospect [for] گشتن [بدنبال]
fossick خوب گشتن
roll غلت خوردن گشتن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
rolls غلت خوردن گشتن
to search گشتن [جستجو کردن]
rolled غلت خوردن گشتن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
to hang about گشتن معطل شدن
hang about گشتن پرسه زدن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
slue بدور محورثابتی گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
go گشتن رواج داشتن
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
encircle دورچیزی گشتن دربرداشتن
goes گشتن رواج داشتن
encircling دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled دورچیزی گشتن دربرداشتن
revved تند گشتن دور برداشتن
revs تند گشتن دور برداشتن
swirling گشتن باعث چرخش شدن
rummaging بهم زدن خوب گشتن
rev تند گشتن دور برداشتن
swirls گشتن باعث چرخش شدن
revving تند گشتن دور برداشتن
rummage بهم زدن خوب گشتن
rummaged بهم زدن خوب گشتن
rummages بهم زدن خوب گشتن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
swirl گشتن باعث چرخش شدن
look (something) up <idiom> به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
orb بدور مدار معینی گشتن
orbs بدور مدار معینی گشتن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirled گشتن باعث چرخش شدن
rotate دور محور خود گشتن
forage پی علف گشتن کاوش کردن
foraged پی علف گشتن کاوش کردن
rotates دور محور خود گشتن
forages پی علف گشتن کاوش کردن
foraging پی علف گشتن کاوش کردن
rotated دور محور خود گشتن
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
circuits دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuit دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
A tale never loses in the telling . <proverb> یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
to outflank an army گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
It take one hour there and back. رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooped بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com