English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
jug درکوزه ریختن
jugs درکوزه ریختن
Other Matches
mewing پر ریختن
mewed پر ریختن
mew پر ریختن
birl ریختن
cast concrete ریختن
shedding ریختن
shed ریختن
besprinkle ریختن
sheds ریختن
disassemble به هم ریختن
spilled or spilt ریختن
skink ریختن
lave ریختن
lash vi ریختن
interfusion در هم ریختن
interfuse در هم ریختن
grout ریختن
effuse ریختن
disembogue ریختن
bestrew ریختن
affution ریختن
affuse ریختن
infuses ریختن
infusing ریختن
pour ریختن
strew ریختن
strews ریختن
strewn ریختن
strewing ریختن
infused ریختن
infuse ریختن
poured ریختن
affose ریختن
mixing در هم ریختن
sands شن ریختن
sand شن ریختن
pours ریختن
pouring ریختن
strewed ریختن
to water آب ریختن
spills ریختن
to take a cast of ریختن
to take to one's legs ریختن
spilled ریختن
spill ریختن
yeild ریختن
dump ریختن
to inject into the bowels ریختن
spilling ریختن
sand ماسه ریختن شن
bottles دربطری ریختن
bottle دربطری ریختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون ریختن
vented بیرون ریختن
blocks قالب ریختن
vent بیرون ریختن
sands ماسه ریختن شن
to pour out بیرون ریختن
fob بجیب ریختن
to forge out plans نقشه ریختن
to make plans نقشه ریختن
perspire عرق ریختن
perspired عرق ریختن
perspires عرق ریختن
perspiring عرق ریختن
rewrite از نو طرح ریختن
rewrites از نو طرح ریختن
rewriting از نو طرح ریختن
rewritten از نو طرح ریختن
rewrote از نو طرح ریختن
emit بیرون ریختن
emits بیرون ریختن
emitted بیرون ریختن
to forge out plans برنامه ریختن
to make plans برنامه ریختن
emitting بیرون ریختن
basket درسبد ریختن
to break out بیرون ریختن
illapse فرو ریختن
grout دوغاب ریختن
to spawn eggs ریختن تخم
fall in فرو ریختن
encase in concrete بتن ریختن
effuse بیرون ریختن از
ecdysis پوست ریختن
dish out در فرف ریختن
inpour بدرون ریختن
to shed tears اشک ریختن
to rain tears اشک ریختن
to come down with a run فرو ریختن
practise or tice طرح ریختن
oviposit تخم ریختن
overfeed زیادمصالح ریختن در
outpour بیرون ریختن
to make hay of روی هم ریختن
to pour out tea چایی ریختن
inurn در خاکدان ریختن
die cast ریختن فشاری
desquamate پوست ریختن
die cast ریختن حدیدهای
come along <idiom> برنامه ریختن
cans درقوطی ریختن
canning درقوطی ریختن
can درقوطی ریختن
To cast in a mould . درقالب ریختن
bollix بهم ریختن
tun دربشکه ریختن
cast up hill سربالا ریختن
to tumble down فرو ریختن
top cast ریختن از بالا
cast concrete بتن ریختن
top pour ریختن از بالا
bottom pour از زیر ریختن
topdress سطحی ریختن
bottom cast از زیر ریختن
baskets درسبد ریختن
saucer در نعلبکی ریختن
dusted ریختن پاشیدن
dusts ریختن پاشیدن
bleed خون ریختن
bleeds خون ریختن
weeps اشک ریختن
block قالب ریختن
blocked قالب ریختن
dish در بشقاب ریختن
dishes در بشقاب ریختن
dust ریختن پاشیدن
drafts از بشکه ریختن
drafted از بشکه ریختن
moults موی ریختن
moulted موی ریختن
moult موی ریختن
molts موی ریختن
back up معکوس ریختن
molting موی ریختن
molted موی ریختن
back-up معکوس ریختن
draft از بشکه ریختن
defoliating برگ ریختن
defoliates برگ ریختن
stoked سوخت ریختن در
sheds پوست ریختن
shedding پوست ریختن
shed پوست ریختن
stoking سوخت ریختن در
flush اب را بافشار ریختن
flushes اب را بافشار ریختن
barrels در خمره ریختن
flushing اب را بافشار ریختن
stoke سوخت ریختن در
caves فرو ریختن
infusion ریختن پاشیدن
defoliated برگ ریختن
defoliate برگ ریختن
spews بخارج ریختن
spewing بخارج ریختن
spewed بخارج ریختن
spew بخارج ریختن
stokes سوخت ریختن در
cave فرو ریختن
infusions ریختن پاشیدن
barrel در خمره ریختن
saucers در نعلبکی ریختن
decants ریختن شراب
recasting ازنو ریختن
sack درکیسه ریختن
crumbling فرو ریختن
huddles روی هم ریختن
huddled روی هم ریختن
recast ازنو ریختن
huddle روی هم ریختن
crumbles فرو ریختن
crumbled فرو ریختن
void بیرون ریختن
recasts ازنو ریختن
crumble فرو ریختن
decanting ریختن شراب
decanted ریختن شراب
decant ریختن شراب
huddling روی هم ریختن
weep اشک ریختن
jet بیرون ریختن
jetting بیرون ریختن
jets بیرون ریختن
sacks درکیسه ریختن
sacked درکیسه ریختن
jetted بیرون ریختن
cascades بشکل ابشار ریختن
cascaded بشکل ابشار ریختن
to fall in فرو ریختن [ساختمان]
cascading بشکل ابشار ریختن
modelled طرح ریختن ساختن
modeled طرح ریختن ساختن
pour oil on troubled waters <idiom> آب روی آتش ریختن
model طرح ریختن ساختن
to collapse فرو ریختن [ساختمان]
to cave in فرو ریختن [ساختمان]
to tip something into a container [British E] چیزی را در محفظه ای ریختن
to commit murder خون ناحق ریختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com