English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (40 milliseconds)
English Persian
carouse در مشروب افراط کردن
caroused در مشروب افراط کردن
carouses در مشروب افراط کردن
carousing در مشروب افراط کردن
Search result with all words
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
Other Matches
liquor مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
liquors مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
to carry to excess افراط کردن در
wanton افراط کردن
indulging افراط کردن
indulges افراط کردن
indulged افراط کردن
indulge افراط کردن
cachinnate در خنده افراط کردن
overbuy در خرید افراط کردن
take an extreme course افراط یا تفریط کردن
go to extreme افراط و تفریط کردن
to take an extreme course افراط یاتفریط کردن
overspend زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overacts در ایفای نقش خود افراط کردن
overact در ایفای نقش خود افراط کردن
overacting در ایفای نقش خود افراط کردن
overacted در ایفای نقش خود افراط کردن
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
refect با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
lavish ولخرجی کردن افراط کردن
lavishing ولخرجی کردن افراط کردن
lavishes ولخرجی کردن افراط کردن
lavished ولخرجی کردن افراط کردن
self indulgence افراط
excesses افراط
overindulgence افراط
frills افراط
intemperance افراط
excess افراط
inordinateness افراط
superfluity افراط
inordinacy افراط
frill افراط
excessiveness افراط
extravagances افراط
extravagance افراط
exorbitance افراط
extremeness افراط
excessive use افراط
fulsomeness افراط
overindulge افراط ورزیدن
excess افراط بی اعتدالی
intemperate افراط کار
self-indulgent افراط کار
hard line افراط آمیز
extremities افراط و تفریط
extremity افراط و تفریط
exorbitance زیادی افراط
to run to extremes افراط وتفریطکردن
excessively بحد افراط
outrageousness تجاوز افراط
self indulgent افراط کار
excesses افراط بی اعتدالی
enormously بحد افراط
ultraism افراط کاری
extremism افراط گرایی
hypercriticism افراط در انتقاد
extravagantly با افراط زیاد
distemperate افراط کار
extravagantly با افراط کاری
scrupulously بحد افراط
religiose دیندار بحط افراط
indulgence از راه افراط بخشیدن
indulgences از راه افراط بخشیدن
golden mean برکناری از افراط و تفریط
potation جرعه افراط در شرب
indulgence زیاده روی افراط
indulgences زیاده روی افراط
wasteful افراط کار متلف
supererogation افراط در انجام وفیفه
oxyopia تزئینی بحد افراط
overmuch بحد افراط بمقدار زیاد
plethora ازدیاد خون در یک نقطه افراط
overnice دقت گیر بحد افراط
radical افراطی افراط گرا ریشهای
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
ultra individualism اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
purism افراط در استعمال صحیح الفاظ
radicals افراطی افراط گرا ریشهای
extremism افراط کاری عقیده افراطی
intemperately ازروی افراط با زیاده روی
drinks مشروب
drink مشروب
strunt مشروب
beverages مشروب
tipple مشروب
tippled مشروب
tipples مشروب
beverage مشروب
pottle مشروب
tippling مشروب
blase بیزار از عشرت در اثر افراط درخوشی
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
boozed مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
boozes مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
booze مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
flag-waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
flag waving میهن پرستی بحد افراط وجنون
prudishness نمایش عفت یااداب بحد افراط
boozing مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن
A good stiff ( strong ) alchoholic drink . مشروب پرمایه
rummer لیوان مشروب
snort جرعه مشروب
purling مشروب مالت
snorted جرعه مشروب
snorting جرعه مشروب
snorts جرعه مشروب
shot یک گیلاس مشروب
boozy وابسته به مشروب
liquors مشروب الکلی
liquor مشروب الکلی
purled مشروب مالت
purl مشروب مالت
purls مشروب مالت
shots یک گیلاس مشروب
intoxicants مشروب مسکر
intoxicant مشروب مسکر
boozier وابسته به مشروب
booziest وابسته به مشروب
halazone پودرضدعفونی اب مشروب
slug یک جرعه مشروب
hooch مشروب تند
slumgulion مشروب بی مزه
drinkers مشروب خور
boozing مشروب الکلی
barkeeper مشروب فروش
boozers مشروب خور
drinker مشروب خور
barkeep مشروب فروش
boozed مشروب الکلی
boozer مشروب خور
boozes مشروب الکلی
birl مشروب خوردن
slugs یک جرعه مشروب
bootleg مشروب قاچاق
booze مشروب الکلی
slugged یک جرعه مشروب
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
stimulant مشروب الکلی انگیزه
stimulants مشروب الکلی انگیزه
puffs مشروب گازدار پفک
rum running حمل مشروب قاچاق
hooch مشروب قاچاقی وپست
It melts in the mouth. مثل آب مشروب می خورد
john barleycorn مشروب الکلی خانگی
dramshop سالن مشروب فروشی
wish wash مشروب ابکی اب زیپو
dramshop بار مشروب فروشی
swizzle مشروب مست کننده
bibber ادم معتاد به مشروب
puff مشروب گازدار پفک
grogshop دکان مشروب فروشی
puffing مشروب گازدار پفک
hard drink مشروب قوی و پر الکل
supped شام دادن مشروب
bottlegger فروشنده مشروب قاچاق
sups شام دادن مشروب
supping شام دادن مشروب
sup شام دادن مشروب
nightcaps مشروب قبل ازخواب
nightcap مشروب قبل ازخواب
hollands جین یا مشروب هلندی
strong drink مشروب قوی و پر الکل
shebeen مشروب فروش بدون پروانه
bone dry کسی که لب به مشروب الکلی نمیزند
bowlers مشروب خوارافراطی دائم الخمر
to take a cup too much <idiom> بیش از اندازه مشروب خوردن
skid row محله مشروب فروشهای ارزان
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
bowler مشروب خوارافراطی دائم الخمر
slopping مشروب رقیق وبی مزه
slopped مشروب رقیق وبی مزه
slop مشروب رقیق وبی مزه
sloshes غذای چسبناک مشروب لزج
slosh غذای چسبناک مشروب لزج
sloshing غذای چسبناک مشروب لزج
schnapps مشروب جین قوی هلندی
chauvinism افراط کورکورانه در میهن پرستی ناسیونالیسم در حد افراطی و غیر منطقی
swats ابجو تازه انگلیسی مشروب الکلی
punched مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
punches مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
He gets keyed up with a few drinks . با چند گیلاس مشروب میزان می شود
ratafee مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
ratafia مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
To drink on an empty stomach. روی شکم خالی مشروب خوردن
root beers مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
root beer مشروب شیرین معطر با ریشه گیاه
punch مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
mazer جام مشروب خوری چوبی بزرگ
acnerosacea ورم و سرخی صورت وبینی در اثر افراط در صرف مشروبات الکلی
After a few drinks, everyone got a bit high. پس از چند گیلاس مشروب کله ها همه گرم شد.
daiquiri مشروب مخلوط از شراب واب پرتقال و شکر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com