Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
post fix
در پایان واژه چسباندن
Other Matches
eol
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminates
پایان دادن پایان یافتن
terminated
پایان دادن پایان یافتن
terminate
پایان دادن پایان یافتن
portmanteau
واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus
واژه مرکب از دو واژه
portmanteaux
واژه مرکب از دو واژه
adhibit
چسباندن
pastes
چسباندن
agglutinate
: چسباندن
paste
چسباندن
glutinate
چسباندن
sellotape
چسباندن
sellotaped
چسباندن
sellotapes
چسباندن
concatenate
چسباندن
close-fitting
چسباندن
close fitting
چسباندن
cementation
چسباندن
stick
چسباندن
gum
چسباندن
sellotaping
چسباندن
pasting
چسباندن
to sew on
چسباندن
gums
چسباندن
gumming
چسباندن
pasted
چسباندن
gummed
چسباندن
glueing
چسباندن چسبیدن
glue
چسباندن چسبیدن
knock together
بهم چسباندن
cut and paste
بریدن و چسباندن
conglutinate
بهم چسباندن
gluing
چسباندن چسبیدن
tags
اتیکت چسباندن به
glues
چسباندن چسبیدن
seal
محکم چسباندن
tag
اتیکت چسباندن به
seals
محکم چسباندن
agglutination
عمل چسباندن
cement
سمنت کردن چسباندن
attaching
چسباندن الصاق کردن
pasting
نوعی شیرینی چسباندن
attaches
وصل کردن چسباندن به
attaches
چسباندن الصاق کردن
attach
وصل کردن چسباندن به
attach
چسباندن الصاق کردن
cemented
سمنت کردن چسباندن
cementing
سمنت کردن چسباندن
cements
سمنت کردن چسباندن
attaching
وصل کردن چسباندن به
compaction
عمل بهم چسباندن
to glue on
[to]
چسباندن
[روی چیزی]
to stick on
[to]
چسباندن
[روی چیزی]
pastes
نوعی شیرینی چسباندن
pasted
نوعی شیرینی چسباندن
paste
نوعی شیرینی چسباندن
fastens
چسباندن سفت شدن
To stick a poster on the wall.
اعلان به دیوار چسباندن
fastened
چسباندن سفت شدن
fasten
چسباندن سفت شدن
to paste something with paper
کاغذ روی چیزی چسباندن
to put a slur on any one
لکه بدنامی بکسی چسباندن
bond
متصل کردن چسباندن اتصال
bind
چسباندن صحافی کردن ودوختن
binds
چسباندن صحافی کردن ودوختن
set tiles
فرش کردن یا چسباندن کاشی بدیوار
scarfing
چسباندن دو قطعه به یکدیگربه وسیله چسب
bonding
چسباندن دو یا چند قطعه چوبی توسط چسب
paged
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
page
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
sticky charge
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
to put a notice on a door
اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
pages
عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
bill posters
کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
bill poster
کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
binds
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
bind
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
neologisms
نو واژه
mosul
واژه
worded
واژه
word
واژه
term
واژه
termed
واژه
terming
واژه
neologism
نو واژه
score out that word
ان واژه را خط بزنید
neologisms
واژه جدید
neologisms
واژه تراشی
pejorative
واژه تحقیری
synonym
واژه مترادف
buzz words
رمز واژه
punctuation for reference
زیر واژه
glossary
واژه نامه
philologist
واژه شناس
neologism
واژه تراشی
stimulus word
واژه محرک
word-blindness
واژه کوری
word blindness
واژه کوری
word
واژه سخن
glossaries
واژه نامه
cognate
واژه هم ریشه
worded
واژه سخن
the root of a word
ریشه واژه
neologism
واژه جدید
word count
واژه شماری
word deafness
واژه کری
word order
ترتیب واژه ها
wordbook
واژه نامه
synonym
واژه هم معنی
synonyms
واژه مترادف
dissylable
واژه دوهجائی
wordbook
واژه نامه
word book
واژه نامه
dictionary
واژه نامه
keyword
واژه کلیدی
glossary
واژه نامه
lexicon
[dictionary]
واژه نامه
loanword
واژه عاریه
loanword
واژه بیگانه
synonyms
واژه هم معنی
lexicology
واژه شناسی
paronym
واژه هم ریشه
buzz word
رمز واژه
coinage
ابداع واژه
neolalia
واژه تراشی
intercalation
واژه افزایی
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
polysllable
واژه جند هجائی
prandial
واژه شوخی امیز
english words
واژه ها یا لغات انگلیسی
lexicons
واژه نامه دیکسیونر
lexicon
واژه نامه دیکسیونر
this word means a dog
این واژه یعنی سگ
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
octosyllable
واژه هشت هجائی
score out that word
روی ان واژه خط بکشید
septisyllable
واژه هفت هجائی
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
logomachy
بازی واژه پردازی
wordprocessing program
برنامه واژه پردازی
wordage
کلمات واژه بندی
word span test
ازمون فراخنای واژه ها
word choice test
ازمون واژه گزینی
word building test
ازمون واژه سازی
teragram
واژه چهار حرفی
word association test
ازمون تداعی واژه ها
pentasyllable
واژه پنج هجائی
homely
[British E]
<adj.>
بیمزه
[واژه تحقیری]
homely
[British E]
<adj.>
خفه
[واژه تحقیری]
syncopation
کوتاه سازی واژه
homely
[British E]
<adj.>
سنگین
[واژه تحقیری]
malaprop
کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
spicery
انباری ادویه
[واژه قدیمی]
neology
استعمال واژه یااصطلاح جدید
dictionaries
کتاب لغت واژه نامه
dictionary
کتاب لغت واژه نامه
lexicography
فرهنگ نویسی واژه نگاری
glossary
واژه نامه ضمیمه کتاب
glossaries
واژه نامه ضمیمه کتاب
slang
واژه عامیانه وغیر ادبی
rebus
نشاندادن واژه ها بصورت مصور
purism
واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
God bless
[you]
!
خدا حافظ
[واژه کهنه]
a word with a pejorative connotation
واژه ای با معنای ضمنی منفی
periphrasis
استعمال واژه ها وعبارات زائد
nomenclature
فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
catch-phrases
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
homely
[British E]
<adj.>
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
cantoria
[واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
bawdry
زنا
[دین]
[حقوق]
[واژه قدیمی]
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
catch-phrase
واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
parathesis
پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
sanshifter
واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
alinik design
واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
Genius Loci
نابغه
[واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
to inspan oxen
این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
anglo-chinois
[واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
label
اتیکت چسباندن برچسب زدن علامت زدن
labeling
اتیکت چسباندن برچسب زدن علامت زدن
labelled
اتیکت چسباندن برچسب زدن علامت زدن
labels
اتیکت چسباندن برچسب زدن علامت زدن
kpsi
[واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
logograph
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logogram
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
is intervocalic
حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
immortality
بی پایان
limit
پایان
eternality
بی پایان
incessant
پی در پی بی پایان
inconclusive
بی پایان
ending
پایان
conclusion
پایان
endings
پایان
periods
پایان
infinite time
بی پایان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com