English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (35 milliseconds)
English Persian
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualising در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
Other Matches
unsuspected غیر متصور
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
there is no limit to it حدی بران متصور نیست
block diagram نمودار بلوکی نمودار کلی
to make a نمودار کردن
foreshortens کوتاه نمودار کردن
foreshorten کوتاه نمودار کردن
foreshortened کوتاه نمودار کردن
unveil نمودار کردن پرده برداری
unveils نمودار کردن پرده برداری
unveiling نمودار کردن پرده برداری
unveiled نمودار کردن پرده برداری
to meet the eye چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
beach diagram طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
work up ترکیب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
to lay it on thick نصب کردن ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
retards کند ساختن معوق کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
detects کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
retard کند ساختن معوق کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
subduing مقهور ساختن رام کردن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
destroys ویران کردن نابود ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
provides میسر ساختن تامین کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
franking باطل کردن مصون ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
beading machine ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com