Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (24 milliseconds)
English
Persian
visualised
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualising
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
Other Matches
unsuspected
غیر متصور
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
there is no limit to it
حدی بران متصور نیست
block diagram
نمودار بلوکی نمودار کلی
to make a
نمودار کردن
foreshortened
کوتاه نمودار کردن
foreshortens
کوتاه نمودار کردن
foreshorten
کوتاه نمودار کردن
unveil
نمودار کردن پرده برداری
unveils
نمودار کردن پرده برداری
unveiling
نمودار کردن پرده برداری
unveiled
نمودار کردن پرده برداری
to meet the eye
چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
beach diagram
طرح نمودار بارانداز ساحلی طرح نمودار قسمت ساحلی
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
getting
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
work up
ترکیب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provides
میسر ساختن تامین کردن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
please
خشنود ساختن کیف کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illume
منور کردن روشن فکر ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirror
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recess
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirrored
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrors
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabled
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatizing
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
fulcrum
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatized
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatize
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
concrete
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaw
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaws
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
beading machine
ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
wetting
مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com