English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
to go a mucker on or over در کاری یا چیزی غوطه ورشدن
Other Matches
souse دراب غوطه ورشدن
recollecting در بحر تفکر غوطه ورشدن
recollected در بحر تفکر غوطه ورشدن
recollect در بحر تفکر غوطه ورشدن
recollects در بحر تفکر غوطه ورشدن
to overload someone [with something] کسی را [با چیزی] غوطه ورساختن
tipping یک ورشدن
tilt یک ورشدن
tilts یک ورشدن
tilted یک ورشدن
tip یک ورشدن
sallies حمله ورشدن
sally حمله ورشدن
inflammable قابل شعله ورشدن
to take the fall [American English] مسئولیت چیزی [کاری یا خطایی] را پذیرفتن
to purpose something هدف چیزی [انجام کاری] را داشتن
to engage in something [in doing] something خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
shakedown [of something] [American English] تغییر پایه سیستم کاری [چیزی]
to bite the bullet <idiom> پذیرفتن انجام کاری و یا چیزی سخت یا ناخوشایند
rushing برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
let go <idiom> به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
to press the button دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
plunge غوطه
soak غوطه
soaks غوطه
plunged غوطه
dips غوطه
adrift <adj.> غوطه ور
plunges غوطه
floating غوطه ور
ducker غوطه زن
dip غوطه
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
buoyant mine مین غوطه ور
soaks غوطه دادن
soaks غوطه وری
dips غوطه دادن
dip غوطه دادن
dived غوطه خوردن
immersion غوطه وری
immersion غوطه ور شدن
soak غوطه دادن
dive غوطه خوردن
soak غوطه وری
skirter غوطه زدن
immergence غوطه ورسازی
immerge غوطه دادن
submerge غوطه ورساختن
submerged غوطه ورساختن
submerges غوطه ورساختن
submerging غوطه ورساختن
float into position غوطه ور شدن
immersion heaters گرمکن غوطه ور
immersion heaters اب گرم کن غوطه ور
immersion heater گرمکن غوطه ور
immersion thermometer دماسنج غوطه ور
immersion vibrator لرزاننده غوطه ور
immersed غوطه دادن
immerses غوطه دادن
immersing غوطه دادن
submergence غوطه وری
submergible غوطه ور کردنی
submers غوطه ورساختن
submerse غوطه دادن
suspended load مواد غوطه ور
overwhelmed غوطه ورساختن
overwhelm غوطه ورساختن
immersion heater اب گرم کن غوطه ور
plunges غوطه خوردن
immerse غوطه دادن
overwhelms غوطه ورساختن
plunges غوطه ور شدن
plunged غوطه ور شدن
dunk غوطه دادن
dunked غوطه دادن
dunking غوطه دادن
plunge غوطه خوردن
plunged غوطه خوردن
dunks غوطه دادن
plunge غوطه ور شدن
abysm غوطه ورساختن مغاک
duck اردک ماده غوطه
wallowed در گل و لای غوطه خوردن
wallowing در گل و لای غوطه خوردن
submersible قابل غوطه وری
abysses غوطه ورساختن مغاک
abyss غوطه ورساختن مغاک
ducked اردک ماده غوطه
submerged arc welding جوش قوسی غوطه ور
wallows در گل و لای غوطه خوردن
duckings اردک ماده غوطه
snagline mine مین باشاخک غوطه ور
wallow در گل و لای غوطه خوردن
plunger شناور کاربوراتور غوطه ور
dipneedle circuit مدارمغناطیسی مین غوطه ور
dap غوطه دادن شستشودادن
ducks اردک ماده غوطه
plungers شناور کاربوراتور غوطه ور
overwhelmed with reflection غوطه وردر فکر
bouquet mine مین سطلی غوطه ور
submersible غوطه ور شناور زیرابی
demerse زیراب کردن غوطه دادن
immerses غوطه ور کردن شناور نمودن
to bathe in blood درخون غوطه خوردن یا اغشتن
immersed غوطه ور کردن شناور نمودن
ducker غوطه خور مرغابی گیر
To wallow in vice . درمنجلاب فساد غوطه ور بودن
dip تعمید دادن غوطه ور شدن
engulfs غرق کردن در غوطه ورساختن
engulfing غرق کردن در غوطه ورساختن
engulf غرق کردن در غوطه ورساختن
pensiveness تفکر غوطه وری دراندیشه
engulfed غرق کردن در غوطه ورساختن
dips تعمید دادن غوطه ور شدن
immersing غوطه ور کردن شناور نمودن
immerse غوطه ور کردن شناور نمودن
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
dips فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
dip فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
pickling غوطه ور ساختن در محلول رقیق اسید
vapor degreasing غوطه ور ساختن قطعات دربخار حلالات داغ
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
immersed density وزن مخصوص جسم در حال غوطه وری
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
ducking stool کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
reserve buoyancy جرم اضافی برای غوطه ورساختن کامل شناورها یابدنه هواپیمای دریایی
wet stowage نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
cyaniding سخت گردانی سطح قطعات فولادی با غوطه ورسازی انهادر حمام نمکهای سیانید
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
lohmannizing غوطه ور ساختن فلز درنمکهای ملقمه کننده و سپس روکش کردن انها توسط دو یاچند الیاژ پوشاننده محافظ
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
parkerizing عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
kites کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
kite کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
continous immersion test ازمایش فروبری دائمی ازمایش غوطه وری
swimming capability قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
flotation قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
changed استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
change استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com