English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
infant در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infants در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
Other Matches
perfoliate درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
personals بندهایی از روزنامه که درباره اشخاص خصوصی نوشته میشود
undershot درباب چرخی گفته میشود) که اب اززیرانرابگرداند
non collegiate در باب شاگردی گفته میشود بی دانشکده
post classical در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
oestrual در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
anticlimax بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
anticlimaxes بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
feather bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather-bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
permanent structures به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
hypoventilation تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
counselling در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
nibble به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbling به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
CD quality اغلب به وسایلی گفته میشود که می توانند الگوهای بیتی رادر ثانیه ذخیره کنند
data diddling روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
hyperventilation تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
notobranchiate در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
minimim wage law قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
ipso dixit گفته بی دلیل گفته استبدادی
bare board تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
quad درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
quads درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
photodigital memory سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
few men اشخاص کمی
these people این اشخاص
knowledge of persons شناسایی اشخاص
personas اشخاص یک کتاب
personae اشخاص یک کتاب
displaced persons اشخاص پناهنده
great persons اشخاص بزرگ
persona اشخاص یک کتاب
artificial persons اشخاص حقوقی
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many a man بسا اشخاص
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
natural persons اشخاص طبیعی
person perception ادراک اشخاص
omnium gatherum مجموعه اشخاص
criss-crossed امضای اشخاص بیسواد
blacklist صورت اشخاص بدحساب
dog paddle شنای اشخاص مبتدی
adhominem حمله یا اعتراض به اشخاص
offences against persons جرائم بر علیه اشخاص
criss-cross امضای اشخاص بیسواد
criss-crossing امضای اشخاص بیسواد
criss-crosses امضای اشخاص بیسواد
withindoors اشخاص داخل منزل
panel صورت اسامی اشخاص
panels صورت اسامی اشخاص
to suck eggs اشخاص ازموده ترازخودراپنددادن
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
play off <idiom> رفتار مختلف با اشخاص
blacklists صورت اشخاص بدحساب
inter alia میان اشخاص دیگر
blacklisting صورت اشخاص بدحساب
blacklisted صورت اشخاص بدحساب
sucker list <idiom> لیستی از اشخاص ساده لوح
common touch استعدادایجاد حس همدردی وتعاون در اشخاص
lonely hearts اشخاص مجرد و خواهان مصاحب
high-powered مرکب از اشخاص بلندپایه و قدرتمند
interested parties اشخاص ذی نفع یا علاقه مند
he is not of that type ازان قبیل اشخاص نیست
subjects of international law اشخاص حقوق بین الملل
intelligentsia اشخاص با هوش و خردمند طبقه روشنفکر
apportionment تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
round up جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
dais سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
One must not judge by appearances . بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
anachronism اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
get one's own way <idiom> اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
damage صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
anachronisms اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
mixed laws قوانین مربوط به اشخاص واموال economy mixed
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
acidosis فساد خون در اشخاص مبتلا به بیماری قند
doctrine گفته
I was told ... به من گفته شد ...
dite گفته
parol گفته
dixit گفته
sentence گفته
doctrines گفته
statements گفته
saying گفته
sentences گفته
sentencing گفته
statement گفته
sayings گفته
dicta گفته
camp followers اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
bouncers ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
credit union موسسهای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
camp follower اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
bouncer ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
It is being said that ... گفته می شود که ...
mentioned <adj.> <past-p.> گفته شده
named <adj.> <past-p.> گفته شده
to leave unsaid نا گفته گذاردن
missatement گفته نادرست
that was said above که درفوق گفته شد
termed <adj.> <past-p.> گفته شده
statements گفته بیانیه
stated <adj.> <past-p.> گفته شده
told گفته شده
that was said above که دربالا گفته شد
statement گفته بیانیه
byword گفته اخلاقی
he is said to have fled گفته اند
unsay گفته نشدن
ipso dixit گفته محض
tag گفته مبتذل
bywords گفته اخلاقی
ipsedixit گفته محض
maxims گفته اخلاقی
maxim گفته اخلاقی
tags گفته مبتذل
said گفته شده
so saying اینرا گفته
laconism گفته پر مغز
spoken گفته شده
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
character actors هنرپیشهای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
character actor هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
in a less degree کمتر
short کمتر
shorter کمتر
shortest کمتر
minor کمتر
less کمتر
less than کمتر از
much less کمتر
lesser کمتر
Lt کمتر از
infrequently کمتر
minus کمتر
above-quoted <adj.> گفته شده در بالا
foregoning پیش گفته شده
It is an old saying that … از قدیم گفته اند که ...
abovementioned <adj.> گفته شده در بالا
above said بالا گفته شده
ipso dixit او خود گفته است
direct oration گفته یا قول مستقیم
d. of a statement تکذیب گفته ایی
above-mentioned <adj.> گفته شده در بالا
it is truly said راست گفته اند
it is well said خوب گفته اند
the above was a summary آنچه دربالا گفته شد
ipsedixit خود او گفته است
aforesid پیش گفته شده
afore-mentioned <adj.> گفته شده در بالا
divers statements گفته هایی چند
aforementioned <adj.> گفته شده در بالا
If only you had told me . کاش به من گفته بودی
sub- در معنای کمتر
low price قیمت کمتر
he would not accept less دو روز کمتر
A smaller number . Fewer . تعداد کمتر
minorities بخش کمتر
cut back <idiom> استفاده کمتر
inside of a week در یک هفته کمتر
minority بخش کمتر
inside of a week کمتر از یک هفته
recanting گفته خود را تکذیب کردن
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
recanted گفته خود را تکذیب کردن
on cne's own initiative بی انکه کسی گفته باشد
in p of my statement برای اثبات گفته خودم
recant گفته خود را تکذیب کردن
ipsissima verba عین بیانات و گفته شخص
Enough has been said! به اندازه کافی گفته شده!
recants گفته خود را تکذیب کردن
indirect oration گفته یا قول غیر مستقیم
It needs to be said that ... لازم هست که گفته بشه که ...
I told you , didnt I ? من که بتو گفتم ( گفته بودم )
Actions speak louder than words . دو صد گفته چونیم کردار نیست
dictum گفته افهار نظر قضایی
dictums گفته افهار نظر قضایی
in proof of his statement برای اثبات گفته خود
talent scouts کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
vampire روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
restricts محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com