Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 70 (4 milliseconds)
English
Persian
feather-bedding
مزد تنبلی
feather-bedding
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
Other Matches
feather bedding
مزد تنبلی
feather bedding
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
bedding
تختخواب و ملافه ان
bedding
لوازم تختواب
bedding
بنیاد و اساس هرکاری
bedding
وسایل خواب
bedding
رشد کننده درهوای ازاد
bedding
لایه بندی
bedding
رختخواب
bedding
ثابت سازی
bedding
لایه زیرین
bedding
محکم سازی
bedding
کف سازی بسترسازی
air bedding
لایههای لاستیکی بادی بالشتکهای بادی
bedding plane
بستره
bedding plant
گیاهیگلدار
carpet-bedding
[گلکاری به روش قرن نوزدهم میلادی]
feather
اهسته زدن گوی
feather
باپر پوشاندن باپراراستن
feather
پر
feather
پروبال
feather
بال دادن
feather
فشار مختصر به گاز
feather
تیغه پارو راافقی در اب بردن و پاروزدن با مقاومت کم اب و هوا
tar and feather
<idiom>
شدیدا تنببیه کردن
feather-boarding
[پوشش ترک ترکی با تخته]
to feather ones nest
تامین اتیه کردن
to feather ones nest
بارخودرابستن
to feather an oar
پاروراپس ازبیرون اوردن ازاب تخت قراردادن
to be in a high feather
سرخلق بودن
sickle feather
شاهپر دم خروس
quill feather
شاهپر
contour feather
قسمتبرجستهیپر
feather crown
پرتاجیشکل
tail feather
پردم
feather boa
یکجورشالگردنیاروسری
feather duster
گردگیر
It is as light as a feather.
مانند پر سبک است
It wI'll be a feather in your cap .
هر گلی بزنی بسر خودت زدی
feather in one's cap
<idiom>
چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
feather one's nest
<idiom>
به علائق خود توجه کردن
prince's feather
تزئین برجسته پشت صندلی
prince's feather
تاج خروس
pin feather
پرچه
feather edge
لبه نازک
feather broom
گردگیر
feather broom
چوب بر
feather brain
ادم سبک مغز
feather boarding
پوشش ترک ترکی باتخته
feather bed
تشک پر
cock feather
پر وصل به کمان
feather-brained
سبک مغز
feather brained
سبک مغز
feather edged
لب نازک
feather edged
نیم پر
feather footed
دارای پاهای پردار
pin feather
پرتازه درامده
pen feather
شهیر
pen feather
شاه پر
fur and feather
خزداران وپرندگان
flag feather
شاه پر
feather key
درز گلیف
feather footed
زودگذر تندرووبی صدا
to show the white feather
ازمیدان در رفتن
Birds of a feather flock together .
<proverb>
پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
to show the white feather
زه زدن
to show the white feather
بزدلی کردن
You could have knocked me knocked me down with a feather. I hit the roof .
از تعجب شاخ درآوردم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com