English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
hypothecate در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
Other Matches
switching خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
storing می باقی می ماند
store می باقی می ماند
residue check بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
much sugar was left قند زیادی باقی ماند
residual آنچه در پشت سر باقی می ماند
That way, it stays in suspension. به این صورت معلق باقی می ماند.
baby split وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
fairness شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
This is an elusive word . این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
newton raphson اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
tenant by sufference مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
mysticism در عرصه سیاست به استفاده ازروشهای پیچیده و اسرارامیزدر تاسیسات سیاسی اطلاق میشود
kidnapping در CL به خصوص به حالتی اطلاق میشود که کسی را بدزدند و ازکشور محل اقامتش خارج کنند
deeds در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
deed در CL به سندرسمی اطلاق میشود که نوعا" جهت انتقال اموال غیرمنقول به کار میرود عمل کردار
cold war عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
lease در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
leases در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
word تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
relatives خواهر عمو وعمه خواه تنی باشند خواه ناتنی اطلاق میشود
ashkenazim عنوان یهودیان المانی که در مقابل سفارادی که به یهودیان اسپانیا وپرتقال اطلاق میشود
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
coalition مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
unit emplaning در عملیات حمل و نقل هوایی به طرح ریزی و سازمان دادن یکان برای حمل و نقل اطلاق میشود
transaction costs هزینههای معاملاتی
transaction motive انگیزه معاملاتی
modulo arithmetic شاخهای از ریاضی که از باقی ماندن عدد وقتی بر عدد دیگر تقسیم میشود استفاده میکند
predication اطلاق
positivity اطلاق
generalizations اطلاق
generalization اطلاق
generalisations اطلاق
superpurgation اطلاق
absoluteness اطلاق
applicable قابل اطلاق
predicable اطلاق کردنی
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
general verdict تصمیم به وجه اطلاق
inapplicable غیر قابل اطلاق
applicatory قابل اطلاق مناسب
big five ایتالیا وژاپن اطلاق میشد
transaction demand for money تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
sector دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sectors دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
inertia ماند
residue پس ماند
remanence پس ماند
residues پس ماند
quantity equation معادله مقداری . منظورمعادله مقداری پول است که در حقیقت نشان دهنده انگیزه معاملاتی برای پول است
Mahal محل [اصطلاحی است که به قالی ساروق درجه دو اطلاق می شود.]
magnetic inertia پس ماند مغناطیسی
residual magnetism مغناطیس پس ماند
inertial force نیروی ماند
it was left unfinished ناتمام ماند
moment of inertia گشتاور ماند
that borders upon madness اینکاربدیوانگی می ماند
Water staing (long ) in one place becomes putrid . <proverb> آب که یک جا ماند مى گندد.
he did not open his lips خاموش ماند
invariant mass جرم ماند [فیزیک]
rest mass جرم ماند [فیزیک]
it was snowed under زیر برف ماند
angular mass گشتاور ماند [فیزیک]
intrinsic mass جرم ماند [فیزیک]
rotational inertia گشتاور ماند [فیزیک]
I couldnt (failed to) get that long- cherished wish. داغش به دلم ماند
She was left out in the cold . she was left high and dry . سرش بی کلاه ماند
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
mass جرم ماند [فیزیک]
proper mass جرم ماند [فیزیک]
He wisely stayed at home . عقل کردودرمنزل ماند
principal axis of inertia محور اصلی ماند
principal moment of inertia لنگر اصلی ماند
It left a good taste in my mouth . مزه اش توی دهانم ماند
impulses پالسی که زمان کوتاهی می ماند
impulse پالسی که زمان کوتاهی می ماند
displacement hull قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
dead wood میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
She wI'll never realize this wish. این آرزو بدلش خواهد ماند
The judge remained an honest man all his life . قاضی تمام عمرش درستکار ماند
impulsive آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
The snow doesn't stay on the ground. [The snow doesn't stick.] [American English] , [The snow doesn't settle.] [British English] برف روی زمین نمی ماند.
duration مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
pratincole سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
pawned وثیقه
guarantee وثیقه
pledging وثیقه
guaranty وثیقه
redeem of pledge فک وثیقه
security وثیقه
naminum وثیقه
pawning وثیقه
pawns وثیقه
pawn وثیقه
earnest وثیقه
guaranteed وثیقه
guarantees وثیقه
impignorate وثیقه
bail وثیقه
gage وثیقه
sureties وثیقه
collateral وثیقه
pledges وثیقه
pledged وثیقه
hostage وثیقه
surety وثیقه
pledge وثیقه
warranties وثیقه
warranty وثیقه
pledge [archaic] [guaranty] وثیقه
warranty وثیقه
guaranty وثیقه
guarantee وثیقه
hostages وثیقه
A full purse never lacks friends.. <proverb> یک کیسه پر هرکز بدون رفیق نمى ماند .
guaranteed کفالت وثیقه
foreclosure بازداشت وثیقه
foreclosure ضبط وثیقه
cash security وثیقه نقدی
assurance ضمانت وثیقه
pledgee وثیقه گیر
premium وثیقه حق بیمه
assurances ضمانت وثیقه
sureties گرو وثیقه
pledge وثیقه ضمانت
premiums وثیقه حق بیمه
lienee وثیقه گذار
guarantees وثیقه سپرده
guarantees کفالت وثیقه
guaranteed وثیقه سپرده
guarantee کفالت وثیقه
guarantee وثیقه سپرده
pledges وثیقه ضمانت
lienor وثیقه گیر
guaranty وثیقه گرو
pledgor وثیقه گذار
right of lien حق تصرف وثیقه
gage وثیقه گذاردن
pledger وثیقه دهنده
pledgee وثیقه گیرنده
pledged وثیقه ضمانت
lien حق تصرف وثیقه
secured creditor طلبکار با وثیقه
pledging وثیقه ضمانت
cautioning هوشیاری وثیقه
cautioned هوشیاری وثیقه
caution هوشیاری وثیقه
to give security وثیقه دادن
pawns گروگان وثیقه
cautions هوشیاری وثیقه
pawn گروگان وثیقه
pawning گروگان وثیقه
surety گرو وثیقه
earnest وثیقه بیعانه
pawned گروگان وثیقه
sea echelon بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
knuckle sprue استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
pledge مال مورد وثیقه
good performance bond guarntee وثیقه انجام تعهد
pledged مال مورد وثیقه
pledged گرو گذاشتن وثیقه
pledging گرو گذاشتن وثیقه
pledging مال مورد وثیقه
in security for یعنوان وثیقه درمقابل
unsecured creditor طلبکار بدون وثیقه
pledges مال مورد وثیقه
pledges گرو گذاشتن وثیقه
pledge گرو گذاشتن وثیقه
necessity درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
loan on deposit اعطای وام به وثیقه سپرده
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
I dont quite remembered to post (mail)your letter. کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
hypothecate وثیقه قرار دادن رهن گذاردن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
over- باقی
over باقی
bondable قابل تبدیل به اوراق قرضه وثیقه پذیر
echoing هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoes هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
perfoliate درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
forms ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com