English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English Persian
burglaries دزدی
burglary دزدی
theft دزدی
thefts دزدی
larceny دزدی
nip دزدی
nipped دزدی
nips دزدی
robberies دزدی
robbery دزدی
abstraction دزدی
abstractions دزدی
embezzlement دزدی
lift دزدی
lifted دزدی
lifting دزدی
lifts دزدی
filch دزدی
filched دزدی
filches دزدی
filching دزدی
brigandism دزدی
freebooting دزدی
spoliation دزدی
thievery دزدی
thieving دزدی
Other Matches
heister [American E] دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
preyer دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
brigand دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
bandit دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
raider دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
robber دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
theft and pilferage دزدی و دله دزدی
commit theft دزدی کردن
aggravated theft دزدی مشدد
cycle stealing چرخه دزدی
abaction گله دزدی
heist دزدی سرقت
intercepts توپ دزدی
picking دله دزدی
intercepted توپ دزدی
intercepting توپ دزدی
intercept توپ دزدی
heists دزدی سرقت
cabbage دله دزدی
kidnapping بچه دزدی
kidnapping ادم دزدی
larcenous مربوط به دزدی
larceny petty دزدی کوچک
burgle شب دزدی کردن
burgled شب دزدی کردن
burgles شب دزدی کردن
burgling شب دزدی کردن
plagiarism دزدی ادبی
stick up <idiom> دزدی مسلحانه
cabbages دله دزدی
thievishness خوی دزدی
thievish خوگرفته به دزدی
petit larceny دله دزدی
pickery دله دزدی
pilferage دله دزدی
plagiary دزدی ادبی
Shanghai ادم دزدی
shop lifting دزدی از مغازه ها
theft, pilferage, non delivery دله دزدی
thieve دزدی کردن
heists دزدی کردن
heist دزدی کردن
petty larceny دله دزدی
cribbing دله دزدی
cribbed دزدی ادبی
crib دزدی ادبی
piracy دزدی دریایی
crib دله دزدی
steals توپ دزدی
steal توپ دزدی
cribbing دزدی ادبی
cribs دله دزدی
cribs دزدی ادبی
kleptomania دزدی بیمارگون
kleptomania جنون دزدی
cribbed دله دزدی
kleptomaniac علاقمند به دزدی
piracy دزدی ادبی
kleptomaniacs علاقمند به دزدی
piracy دزدی دریائی
pilfers دله دزدی کردن
pirating دزدی دریایی کردن
pirating دزدی ادبی کردن
pilfer دله دزدی کردن
snitched دله دزدی کردن
pilfering دله دزدی کردن
snitch دله دزدی کردن
pirates دزدی ادبی کردن
pirates دزدی دریایی کردن
pilfered دله دزدی کردن
piracy دزدی هنری یاادبی
hit طعمه دزدی ماهی
hits طعمه دزدی ماهی
hitting طعمه دزدی ماهی
pirate دزدی دریایی کردن
pirate دزدی ادبی کردن
pirated دزدی دریایی کردن
pirated دزدی ادبی کردن
snitches دله دزدی کردن
snitching دله دزدی کردن
swagman خریدار مال دزدی
kidnapped بچه دزدی کردن
kidnaps بچه دزدی کردن
peculate حیف ومیل دزدی
kidnap ادم دزدی کردن
kidnap بچه دزدی کردن
software piracy دزدی نرم افزار
kleptomania میل و اشتیاق به دزدی
kidnaps ادم دزدی کردن
kidnapped ادم دزدی کردن
kleptolagnia تحریک جنسی توام با دزدی
kleptamaniac کسی که جنون دزدی دارد
cat burglar <idiom> دزدی که از دیوار بالا میرود
robbery دزدی مقرون به ازار یا تهدید
they accused him of the ft اورابه دزدی متهم ساختند
robberies دزدی مقرون به ازار یا تهدید
maraud دله دزدی یاتلاش کردن
tpnd دله دزدی وعدم تحویل
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
hijacked دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijack دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
high jack دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
It is wrong to steal . دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
cat burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
frauds دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
fraud دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
cycle stealing ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
He has an itching palm . دستش کج است ( اهل دزدی است )
covered dovtail joint درز دم چلچلهای تو کار درز دزدی
picaroon دزدی کردن قلاشی کردن
shoplifting دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
stealing from a protected palce سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com