English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
doubler دستگاه ورق تازه کن
Other Matches
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
synchro دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
meteorograph دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
transponder فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
semaphore دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
printed دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
quad density تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
compressors دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressor دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
peripheral device دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
performance factor ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
rheostat دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
gun slide دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
cold swaging machine دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
arresting gear دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostatic دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
plate milling stand مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazy در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
units دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
recent تازه
renewed تازه
new-laid تازه
new fashioned تازه
new laid تازه
modern تازه
scion تازه
newfangled مد تازه
new born تازه
newest تازه
mint a mint condition تازه تازه
up to date تازه
up-to-date تازه
green تازه
greenest تازه
new تازه
the new world تازه
new- تازه
newer تازه
new fallen تازه
scions تازه
inchoative تازه
newfashioned تازه
freshest تازه
fresh- تازه
younger تازه
fresh تازه
red hot تازه
young تازه
brand new تر و تازه
dewiest تازه
dewy تازه
post glacial تازه
dewier تازه
which transponder علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
column grinder دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
intercept receiver دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
newcomer تازه وارد
rookie تازه کار
convert تازه کیش
converted تازه کیش
new built تازه ساخت
new buit تازه ساز
converts تازه کیش
newcomers تازه وارد
new buit تازه ساخت
refresh تازه کردن
greener تازه کار
refreshments تازه سازی
refreshment تازه سازی
new arrived تازه رسیده
new blown تازه شگفته
freshwater تازه کار
settlor مهاجر تازه
tenderfoot تازه کار
sucking تازه کار
rookies تازه کار
converting تازه کیش
to innovate in تازه اوردن
recruited کارمند تازه
span new کاملا تازه
new fallen snow برف تازه
freshen تازه کردن
freshened تازه کردن
freshening تازه کردن
freshens تازه کردن
new fledged تازه پر در اورده
new jerusalem اورشلیم تازه
newish نسبه تازه
novitiate تازه کار
span new خیلی تازه
noviciate تازه کار
bride تازه عروس
brides تازه عروس
breezy خنک تازه
sup.latest or last تازه گذشته
ordinee شماش تازه
to bring in تازه اوردن
new clown تازه شکفته
recruiting تازه سرباز
new come تازه امده
new come تازه رسیده
new comer تازه وارد
recruiting کارمند تازه
recruited تازه سرباز
recruits تازه سرباز
recruits کارمند تازه
immigrants تازه وارد
recruit کارمند تازه
recruit تازه سرباز
new employees کارمندان تازه
newmade تازه ساخت
new built تازه ساز
settlers مهاجر تازه
settler مهاجر تازه
brand-new بکلی نو یا تازه
reprint چاپ تازه
reprinted چاپ تازه
reprinting چاپ تازه
reprints چاپ تازه
freshest تازه کردن
green old wound زخم تازه
novices تازه کار
revised edition چاپ تازه
junior زودتر تازه تر
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
juvenescent تازه جوان
jackleg تازه کار
novice تازه کار
refresher تازه کننده
reappraisal ارزیابی تازه
reappraisals ارزیابی تازه
fresh- تازه کردن
fresh تازه کردن
carechumen تازه وارد
recent development بسط تازه
recension چاپ تازه
rebirth تولد تازه
green crop علف تازه
green concrete بتن تازه
grcen wine شراب تازه
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
recuperation رمق تازه
bran new بکلی نو یا تازه
recuperation نیروی تازه
refreshed تازه کردن
beginner تازه کار
neo christianity مسیحیت تازه
neoteric نویسنده تازه
neocortex قشر تازه مخ
new laid تازه گذاشته
new-laid تازه گذاشته
refreshing تازه کننده
renewals تازه سازی
renewal تازه سازی
immigrant تازه وارد
beginners تازه کار
refreshes تازه کردن
scarc ely جخت تازه
refreshingly تازه کننده
neoteric جدید تازه
far out تازه و غیرسنتی
birdegroom تازه داماد
regeneracy تولد تازه
juniors زودتر تازه تر
young ice یخ تازه بسته
ultramodern بسیار تازه
regeneration تولد تازه
verdured تازه سرسبز
nascence تازه پیداشدگی
nascency تازه پیداشدگی
late تازه گذشته
recruit نیروی تازه گرفتن
revivify نیروی تازه دادن
revivified نیروی تازه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com