English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
achi komi دفاع فشاری
Other Matches
compound compression فشار مرکب حالت فشاری که دران لنگرپیچشی صفربوده وتمام تنشهای عمودی فشاری میباشند
samisch variation واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
russian defence دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
schleman defence دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
defense دفاع وزارت دفاع
one on one دفاع یارگری دفاع تک به تک
self defense دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
compressive فشاری
komi فشاری
compression spring فنر فشاری
compression strength مقاومت فشاری
compression strength توان فشاری
compression strength تاب فشاری
compression strength استحکام فشاری
pushes ضربه فشاری
pushed ضربه فشاری
pressure fraction کسر فشاری
compression stress تنش فشاری
pressure sweeping روبیدن فشاری
compression wave موج فشاری
head ارتفاع فشاری
push ضربه فشاری
pression pipe لوله فشاری
pressboard تخته فشاری
thrust bolt پیچ فشاری
push key تکمه فشاری
push shot ضربه فشاری
press key تکمه فشاری
push button switch تکمه فشاری
pressure device ماسوره فشاری
compression flange عضو فشاری
compression flange سپر فشاری
pressure welding جوشکاری فشاری
pressure welding جوش فشاری
compression molding قالبگیری فشاری
pressure butt welding جوشکاری لب به لب فشاری
head pressure ارتفاع فشاری
push button کلید فشاری
constrictor knot گره فشاری
push button دکمه فشاری
snap fastener دکمه فشاری
die cast ریختن فشاری
duplex pressure proportioner مخلوط کن دو فشاری
filter press صافی فشاری
filterpress پالونه فشاری
force feed oiler روغندان فشاری
force pump تلمبه فشاری
hard board تخته فشاری
thumb دگمه فشاری
data compaction داده فشاری
compressive stress خستگی فشاری
compressive stress تنش فشاری
compressive yield point حدجهمندگی فشاری
thumbs دگمه فشاری
thumbing دگمه فشاری
compressive load application بار فشاری
thumbed دگمه فشاری
pressure weldable قابل جوشکاری فشاری
firing pressure device ماسوره فشاری مین
compressive yield point نقطه لهیدگی فشاری
barometric altimeter ارتفاع سنج فشاری
centralized oil shot system روغنکاری متمرکز فشاری
pressure lubrication دستگاه روغنکاری فشاری
net push ضربه فشاری از لب تور
pressure device عامل فشاری مین
fumikumi لگد فشاری به پایین
thrust hardness درجه سختی فشاری
compression test specimen نمونه ازمون فشاری
brass pressure casting برنج ریختگی فشاری
pressure weld جوش دادن فشاری
compression riveter دستگاه پرچ فشاری
press cutting برش دهنده فشاری
compression molding ریخته گری فشاری
resistance pressure welding جوشکاری فشاری مقاومتی
standard size whole brick اجر فشاری معمولی
cold pressure welding جوشکاری فشاری سرد
mae west جلیقه نجات فشاری
press casting ریخته گری فشاری
compression specimen نمونه ازمایش فشاری
cold pressed forging اهنگری فشاری سرد
tobi komi ضربه فشاری پا در حال پرش
superincumbent دارای فشار زیاد فشاری
alumino thermit pressure welding جوشکاری فشاری الومینو-ترمیتی
thermit pressure welding روش جوشکاری فشاری الومینوترمیتی
thermit pressure welding روش جوشکاری فشاری حرارتی
pitometer log سرعت سنج فشاری پیتومتری
pieze واحد فشاری در سیستم غیرمتریک
pressure die casting ریخته گری حدیدهای فشاری
molten metal pressure welding روش جوشکاری ذوبی-فشاری
press cast process فرایند ریخته گری فشاری
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
pressure casting قطعه ریخته گری فشاری
bend خمش فشاری انحنای لوله زانویی
pressure die casting process فرایند ریخته گری حدیدهای فشاری
pressure die casting machine دستگاه ریخته گری حدیدهای فشاری
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
banging صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
bangs صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
bang صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
banged صدای ناشی از عبور ناپیوسته امواج فشاری در اتمسفر
drill press متهای که با فشار دست یاماشین چیزی را حفر میکند مته فشاری
brace گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
braced گره فشاری که اجزاء دیگر ساختمان را نگهداری یابار انها را تحمل میکنند
constant temperature pressure welding combustion جوشکاری فشاری در دمای ثابت جوشکاری گازی
dial up استفاده از یک شماره گیر یا دکمه فشاری تلفن برای ایجاد مکالمه تلفنی ایستگاه به ایستگاه
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
czech defence دفاع چک
munition دفاع
one man block تک دفاع
tae دفاع با پا
advocation دفاع
pleading دفاع
fencing دفاع
apologias دفاع
defense دفاع
apologia دفاع
uncovered بی دفاع
defending دفاع
answers دفاع
defenses دفاع
answering دفاع
answered دفاع
parried دفاع
vindication دفاع
parries دفاع
parry دفاع
parrying دفاع
advocacy دفاع
block دفاع
blocks دفاع
defend دفاع
defends دفاع
answer دفاع
defence دفاع
blocked دفاع
defended دفاع
d. armour اسلحه دفاع
damiano's defence دفاع دامیانو
pirc defence دفاع پیرک
penetrate نفوذ در دفاع
zone defence دفاع منطقهای
yogoslav defence دفاع پیرک
yogoslav defence دفاع یوگوسلاو
zones دفاع منطقهای
pillsbury defence دفاع پیلزبری
zone دفاع منطقهای
the right of self-defence حق دفاع از خود
self-defence دفاع از خود
plea of accused دفاع متهم
defensible دفاع کردنی
defensible دفاع پذیر
defensible قابل دفاع
position defense دفاع یا پدافندثابت
position defense دفاع موضعی
fend دفاع کردن
polish defence دفاع لهستانی
extended defense دفاع گسترده
morote uke دفاع دوتایی
to defend [from] دفاع کردن [از]
hasty defense دفاع تعجیلی
answer دفاع کردن
morote uke دفاع با دست
nagashi uke دفاع پرسی
national defence دفاع ملی
national defense دفاع ملی
answered دفاع کردن
fullback دفاع پوششی
implead دفاع کردن
in self defence برای دفاع
indefensibility دفاع ناپذیری
kwon دفاع با دست
legitimate defence دفاع مشروع
kake uke دفاع قلابی
juji uke دفاع ضربدری
makki دفاع کردن
janisch defence دفاع شلیمان
janisch defence دفاع یانیش
internal defense دفاع داخلی
meran defence دفاع مران
mikazuki uke ushiro geri دفاع هلالی
offensive block دفاع تهاجمی
dory defence دفاع دوری
perceptual defense دفاع ادراکی
deraign دفاع کردن
department of defense وزارت دفاع
deliberate defense دفاع بافرصت
defensive board دفاع سبد
philidor's defence دفاع فیلیدور
defense in place دفاع در محل
defense in depth دفاع در عمق
double guard دفاع با دو دست
openings شکافتن دفاع
opening شکافتن دفاع
answering دفاع کردن
answers دفاع کردن
fencible قابل دفاع
defended دفاع کردن از
parry of debate دفاع درمنافره
ego defence دفاع خود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com