English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
blow دمیدن پرتاب محکم توپ
blows دمیدن پرتاب محکم توپ
Other Matches
delivery groups مکانیسم پرتاب موشک یا مهمات وسایل سیستم پرتاب
one plus one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
free drop پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
one and one جایزه پرتاب دوم اگر پرتاب اول گل شود
braced بابست محکم کردن محکم بستن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
pentathlons مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
pentathlon مسابقه پنجگانه شامل پرش طول و پرتاب نیزه و دو 002متر و پرتاب دیسک و دو0051 متر
ballistics مبحث پرتاب گلوله واجسام پرتاب شونده
throw ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throws ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
throwing ناگه وازا پرتاب وزنه پرتاب چکش
blows دمیدن
blasts دمیدن
insufflate دمیدن
blowing دمیدن
bops دمیدن
blaw دمیدن
after blow پس دمیدن
blow دمیدن
blast دمیدن
breaths دمیدن
breath دمیدن
inbreathe دمیدن
insufflation دمیدن
inspire دمیدن در
inspires دمیدن در
bopping دمیدن
bop دمیدن
bopped دمیدن
silicon blow گرم دمیدن
fore blow پیش دمیدن
blow دمیدن هوا
over blow زیاد دمیدن
blow out به خارج دمیدن
to blow the bellows دمیدن ششها
blows دمیدن هوا
air blowing دمیدن هوا
blows دمیدن مکش هوا
blow cold هوای سرد دمیدن
blow hot هوای گرم دمیدن
blower ماشین مخصوص دمیدن
blow دمیدن مکش هوا
core blowing equipment تجهیزات دمیدن هسته
insufflate پی درپی روح دمیدن در
blow full به طور کامل دمیدن
to inspire a personwith hopes روح امید در کسی دمیدن
command ejection پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
refire time زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
upper surface blowing دمیدن جریان جهت پیشراننده اصلی روی سطح فوقانی بال
deathlon مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
insoul روح بخشیدن به روح دمیدن در
weapon delivery پرتاب جنگ افزار یا وسیله پرتاب جنگ افزار
automatic toss روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
tightly- محکم
steadied محکم
secures محکم
foursquare محکم
taut محکم
kill محکم
tightly محکم
kills محکم
solid محکم
solids محکم
sturdier محکم
sturdiest محکم
tenacious محکم
frozen محکم
tougher محکم
tough محکم
adamantine محکم
buffs محکم
buff محکم
definite محکم
chock محکم
decisive محکم
consolidated محکم
toughest محکم
sturdy محکم
steadies محکم
definite <adj.> محکم
undeviating <adj.> محکم
unswerving <adj.> محکم
rigid محکم
four-square محکم
steadiest محکم
steady محکم
steadying محکم
tighter محکم
tight محکم
tightest محکم
deep-set محکم
to hold fast محکم
tight coupling محکم
stables محکم
well set محکم
pukka محکم
i have a secure grasp of it محکم
stable محکم
secure محکم
pucka محکم
fastens محکم کردن
fastened محکم کردن
lift van صندوقچه محکم
hammered شوت محکم
hammer شوت محکم
hammers شوت محکم
fasten محکم کردن
lockfast محکم بسته
make tight محکم کردن
crashing shot شوت محکم
whacks محکم زدن
whack محکم زدن
tightens محکم کردن
tightening محکم کردن
tightened محکم کردن
tighten محکم کردن
crimping محکم کردن
reinforces محکم کردن
reinforce محکم کردن
lammed محکم زدن
cinch محکم بستن
grips محکم گرفتن
gripping محکم گرفتن
gripped محکم گرفتن
grip محکم گرفتن
kill shot ضربه محکم
fudo dachi محکم ایستادن
griped محکم گرفتن
it is secure محکم است
hard soil رویه محکم
substantial مهم محکم
pommel محکم زدن
pommels محکم زدن
clips محکم گرفتن
clippings محکم گرفتن
clipped محکم گرفتن
clip محکم گرفتن
firmly بطور محکم
strictest نص صریح محکم
stricter نص صریح محکم
strict نص صریح محکم
fixable محکم کردنی
sealed محکم چسبیده
to make good محکم کردن
clamping محکم کردن
clamped محکم کردن
clamp محکم کردن
gripe محکم گرفتن
tee off ضربه محکم
i have a secure grasp of it محکم دارمش
catch hold of محکم نگاهداشتن
tiers محکم کننده
tier محکم کننده
clutching محکم گرفتن
clamps محکم کردن
the ice is treach erous یخ محکم نیست
to seal up محکم بستن
to stand fast محکم ایستادن
two handed محکم استوار
rigidify محکم کردن
yerk محکم بستن
to make fast محکم کردن
A firm voice . صدای محکم
hang on to <idiom> محکم گرفتن
take up <idiom> محکم کردن
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
to catch hold of محکم گرفتن
clutches محکم گرفتن
clutched محکم گرفتن
belted ضربه محکم
belt ضربه محکم
bedding محکم سازی
stability محکم بودن
set taut محکم کردن
semihard نیمه محکم
chock محکم کردن
seal up محکم بستن
consolidant محکم کننده
strengthens محکم کردن
strengthened محکم کردن
belts ضربه محکم
slam dunk گل ابشاری محکم
wharf محکم مهارکردن
clutch محکم گرفتن
latches محکم نگاهداشتن
latch محکم نگاهداشتن
stakes محکم کردن
staked محکم کردن
stake محکم کردن
tenaciously بطور محکم
wharves محکم مهارکردن
wharfs محکم مهارکردن
tasten محکم شدن
strengthen محکم کردن
rigid سفت و محکم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com