English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
English Persian
follow the ball دنبال توپ فرستادن
Search result with all words
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
Other Matches
remitting فرستادن
to send back پس فرستادن
to send off فرستادن
send back پس فرستادن
give off <idiom> فرستادن
remitted فرستادن
dispatches فرستادن
remit فرستادن
to serve a subpoena on فرستادن
remits فرستادن
to a. letter فرستادن
to send off فرستادن
send out فرستادن
send round فرستادن
consigns فرستادن
consigning فرستادن
send in فرستادن
consigned فرستادن
consign فرستادن
dispatched فرستادن
despatching فرستادن
despatched فرستادن
sending فرستادن
dispateh فرستادن
despatch فرستادن
packs فرستادن
despatches فرستادن
pack فرستادن
sends فرستادن
hand over فرستادن
send فرستادن
dispatch فرستادن
philanderers زن دنبال کن
parsmip nose دنبال چه
attachment دنبال
in the wake of در دنبال
pickup artist زن دنبال کن
pick-up artist زن دنبال کن
rear دنبال
reared دنبال
pursuits دنبال
pope's nose دنبال چه
player [American E] زن دنبال کن
philanderer زن دنبال کن
dangler دنبال رو
rears دنبال
pursuit دنبال
rearing دنبال
consignment امانت فرستادن
consignments امانت فرستادن
send-ups بزندان فرستادن
remittance فرستادن پول
send-up بزندان فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
to send down rain باران فرستادن
mails باپست فرستادن
remittances فرستادن پول
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
to send a message پیام فرستادن
jamming پارازیت فرستادن
delegate به نمایندگی فرستادن
delegated به نمایندگی فرستادن
issues نشریه فرستادن
issued نشریه فرستادن
issue نشریه فرستادن
delegates به نمایندگی فرستادن
delegating به نمایندگی فرستادن
transmissibility قابلیت فرستادن
mail باپست فرستادن
return پس فرستادن عودت
pulsing فرستادن موج
returns پس فرستادن عودت
call for some one پی کسی فرستادن
returning پس فرستادن عودت
to call for anyone پی کسی فرستادن
returned پس فرستادن عودت
mission بماموریت فرستادن
circularize بخشنامه فرستادن به
missend اشتباها فرستادن
retransmit دوباره فرستادن
send up بزندان فرستادن
missions بماموریت فرستادن
forwarded فرستادن رساندن
forward فرستادن رساندن
imparadise به بهشت فرستادن
send on جداگانه فرستادن
What are you looking for ? دنبال چی؟ می گردی ؟
trackers دنبال کننده
pursuing دنبال کردن
tracker دنبال کننده
He is looking for trouble. دنبال شر می گردد
reopens دنبال کردن
reopening دنبال کردن
reopened دنبال کردن
reopen دنبال کردن
pursues دنبال کردن
give chase دنبال کردن
continuator دنبال کننده
chasing دنبال کردن
chases دنبال کردن
chased دنبال کردن
pursued دنبال کردن
chase دنبال کردن
pursuant دنبال کننده
course :دنبال کردن
graph follower دنبال گر گراف
trace دنبال کردن
dogs دنبال کردن
tracked دنبال کردن
roil دنبال هم دویدن
to give chase دنبال کردن
courses :دنبال کردن
tracks دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
continue دنبال کردن
tandom connection اتصال دنبال هم
pursue دنبال کردن
dog دنبال کردن
continues دنبال کردن
dogging دنبال کردن
traced دنبال کردن
traces دنبال کردن
chasers دنبال کننده
chaser دنبال کننده
track دنبال کردن
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
fades کج فرستادن گوی گلف
to e. carpets to the europe فرش به اروپا فرستادن
fade کج فرستادن گوی گلف
radios پیام رادیویی فرستادن
radioing پیام رادیویی فرستادن
radioed پیام رادیویی فرستادن
radio پیام رادیویی فرستادن
re export دوباره بیرون فرستادن
radiographic پیام رادیوتلگرافی فرستادن
afforce نیروی کمکی فرستادن به
circularize پرسش نامه فرستادن
referred فرستادن بازگشت دادن
delivers فرستادن توپ به هدف
deliver فرستادن توپ به هدف
red herrings پی نخود سیاه فرستادن
red herring پی نخود سیاه فرستادن
dispatches روانه کردن فرستادن
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
refer فرستادن بازگشت دادن
refers فرستادن بازگشت دادن
dispatched عزیمت فرستادن پیام
despatching روانه کردن فرستادن
to send for a person عقب کسی فرستادن
despatches عزیمت فرستادن پیام
despatched روانه کردن فرستادن
dispatches عزیمت فرستادن پیام
to send to the press برای چاپ فرستادن
transmissibility فرا فرستادن پذیری
despatching عزیمت فرستادن پیام
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
despatched عزیمت فرستادن پیام
dispatch روانه کردن فرستادن
dispatch عزیمت فرستادن پیام
dispatched روانه کردن فرستادن
despatches روانه کردن فرستادن
careerism دنبال کردن شغل
tow دنبال خود کشیدن
tows دنبال خود کشیدن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
run close سخت دنبال کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
to run on chapters فصل ها را دنبال هم انداختن
to follow ones nose دنبال قسمت خودرفتن
let sleeping dogs lie <idiom> [دنبال دردسر نگرد]
One must let sleeping dogs lie. دنبال شر نباید رفت
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
attend از دنبال امدن منتظرشدن
attending از دنبال امدن منتظرشدن
attends از دنبال امدن منتظرشدن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
phliander دنبال زنی افتادن
to pursue a plan نقشهای را دنبال کردن
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
stick with <idiom> دنبال کردن کاری
dogs مثل سگ دنبال کردن
dogging مثل سگ دنبال کردن
tagger تنکه دنبال کننده
dog مثل سگ دنبال کردن
accred it با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
wirephoto بوسیله بی سیم عکس فرستادن
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
school بمدرسه فرستادن درس دادن
dispatchment ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com