English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
reverse gear دنده معکوس
reverse gears دنده معکوس
Other Matches
ungear از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
pinions دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear دنده مهمیزی دنده خاردار
pinioning دنده پینیون دنده لایتناهی
pinion دنده پینیون دنده لایتناهی
epicyclic transmission یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
rougher دنده دنده کننده
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
sprocket دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
reverse معکوس
reversal معکوس
reversible معکوس
reversals معکوس
inverse معکوس
countering معکوس
countered معکوس
counter معکوس
contrary معکوس
reversing معکوس
upside down معکوس
reversed معکوس
reverses معکوس
obverse معکوس
conversed :معکوس
converse معکوس
converse :معکوس
vice versa معکوس
conversely معکوس
converts معکوس
negative معکوس
reversion معکوس
converting معکوس
converted معکوس
conversed معکوس
converses معکوس
conversing :معکوس
negatives معکوس
reciprocal معکوس
convert معکوس
conversing معکوس
converses :معکوس
inverse voltage ولتاژ معکوس
invert suger قند معکوس
switcheroo عمل معکوس
backset معکوس وارونه
inverted file فایل معکوس
inverted opening گشایش معکوس
dis- معکوس کردن
inverted structure ساختار معکوس
indian in reverse هندی معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
inverter معکوس کننده
mirroring معکوس نمودن
invertible معکوس شدنی
draw back کشیدن معکوس
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
inverse feedback واخوراند معکوس
inverse function تابع معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
back splice پیوند معکوس
back resistance مقاومت معکوس
negative correlation همبستگی معکوس
negative relation رابطه معکوس
obcordate قلبی معکوس
reverse pitch گام معکوس
reverse osmosis اسمز معکوس
reverse current جریان معکوس
reverse control کنترل معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
reversal film فیلم معکوس
retroaction عمل معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
back formation اشتقاق معکوس
reverses معکوس کننده
back conductance برقرسانایی معکوس
reversal process جریان معکوس
lateral inversion معکوس جانبی
negative caster گردش معکوس
set back معکوس پس زدن
reverse video ویدئوی معکوس
reverse thrust تراست معکوس
reverse speed سرعت معکوس
reverse slope شیب معکوس
obversion استنتاج معکوس
reversing معکوس کردن
reversion معکوس کردن
reversed معکوس کردن
reversed معکوس کننده
countdown شمارش معکوس
feedback تزویج معکوس
countdowns شمارش معکوس
reverse معکوس کردن
reverse معکوس کننده
back up معکوس ریختن
reverses معکوس کردن
reciprocal معکوس دوجانبه
reciprocal متقابل معکوس
conversely بطور معکوس
opposites روبرو معکوس
reversing معکوس کننده
opposite روبرو معکوس
inverse واژگونه معکوس
back-up معکوس ریختن
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
one's complement معکوس یک عدد دودویی
retroact عمل معکوس کردن
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
What invert sugar قند معکوس چیست
reverse video صفحه نمایش معکوس
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
back titration تیتر کردن معکوس
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
inverse تابع معکوس [ریاضی]
couple back معکوس تزویج شدن
inverting circuit مدار معکوس کننده
inverse current جریان ولتاژ معکوس
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
complement معکوس یک عدد دودویی
complemented معکوس یک عدد دودویی
complementing معکوس یک عدد دودویی
complements معکوس یک عدد دودویی
inverted file فایل معکوس شده
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
double quartan fever نوبه ربع معکوس
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
retrogresses ترقی معکوس کردن
shift the rudder معکوس کردن سکان
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
retrogress ترقی معکوس کردن
backfires نتیجه معکوس گرفتن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfire نتیجه معکوس گرفتن
retrogressed ترقی معکوس کردن
retrogressing ترقی معکوس کردن
de- معکوس عمل کردن
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
stricter یک دنده
costa دنده
spare ribs سر دنده
strictest یک دنده
geared دنده
drive دنده
slat دنده ها
slats دنده ها
strict یک دنده
drives دنده
geap دنده
gear دنده
rib دنده
gears دنده
hard-nosed یک دنده
dependum ته دنده
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
worm gear دنده مورب
gear box جعبه دنده
worm gear دنده مارپیچی
gear case جعبه دنده
gear cutter دنده تراش
high speed دنده سریع
cross-rib دنده ی قوس
gear wheel چرخ دنده
chop گوشت دنده
gear level دسته دنده
wheelwork چرخ دنده
transmission case جعبه دنده
top radius گردی سر دنده
spur gear دنده ملخی
sprocket دنده زنجیر
gearwheel چرخ دنده
cog [cogwheel] چرخ دنده
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
shifting lever دسته دنده
ratchet دنده جغجغه ای
planetary gear دنده خورشیدی
pinwheel چرخ دنده
cogged wheels چرخ دنده ها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com