Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (7 milliseconds)
English
Persian
mouth
دهنه زدن
mouthed
دهنه زدن
mouthing
دهنه زدن
mouths
دهنه زدن
Search result with all words
bridge
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridged
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
narrowing
بهم کشیدگی ساقه یا دهنه جوراب
jet
دهنه
jets
دهنه
jetted
دهنه
jetting
دهنه
line
دهنه
lines
دهنه
pull
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pulls
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
beak
دهنه لوله
beaks
دهنه لوله
harness
دهنه
harnessed
دهنه
harnessing
دهنه
lug
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
lugged
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
lugging
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
lugs
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
fang
دهنه ی اچار
fangs
دهنه ی اچار
head
دهنه ابزار
span
دهنه
spanned
دهنه
spanning
دهنه
spans
دهنه
gap
دهنه جای باز
gaps
دهنه جای باز
muzzle
دهان بند دهنه
muzzled
دهان بند دهنه
muzzles
دهان بند دهنه
muzzling
دهان بند دهنه
bit
لجام دهنه
bits
لجام دهنه
screen
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screens
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
astragal
چنبره برجسته نزدیک دهنه توپ
cabiler
قطر دهنه
give rein
ازاد گذاشتن دهنه اسب
hard mouthed
بد دهنه
intercolumniation
دهنه بین ستونها بر حسب قطر ستون
pull a horse
دهنه اسب را کشیدن
the open of a street
دهنه خیابان
to draw rein
دهنه را نگاهداشتن
He hitched the horse to a tree.
دهنه اسب را به درخت گره زد ( بست )
shed
دهنه
[فضا و فاصله بین نخ های تار یا چله هنگامی که بصورت ضربی جهت عبور پود از هم جدا می شوند.]
eustyle
[دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com