English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
hide(bury) one's head in the sand <idiom> دورنگه داشتن از
Search result with all words
hold off <idiom> بازور دورنگه داشتن
stand off <idiom> دورنگه داشتن
Other Matches
bicolour دورنگه
bicolor دورنگه
bicoloured دورنگه
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lack کم داشتن
lacked کم داشتن
bears در بر داشتن
doubt شک داشتن
redolence بو داشتن
lacks کم داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
wanted کم داشتن
to have f. تب داشتن
doubts شک داشتن
possessing داشتن
want کم داشتن
possesses داشتن
lackvt کم داشتن
possess داشتن
to have possession of داشتن
to hold a meeting داشتن
bears داشتن
to be in a f. تب داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
to hold داشتن
to have داشتن
intercommon داشتن
having داشتن
owning داشتن
owns داشتن
have داشتن
monogyny داشتن یک زن
relieving داشتن
to go hot تب داشتن
own داشتن
relieve داشتن
to possess داشتن
relieves داشتن
to be feverish تب داشتن
owned داشتن
hankered اشتیاق داشتن
hankers اشتیاق داشتن
leans تمایل داشتن
existed وجود داشتن
leaned تمایل داشتن
possess در تصرف داشتن
exist وجود داشتن
resembling شباهت داشتن
tolerating طاقت داشتن
possessing در تصرف داشتن
hanker اشتیاق داشتن
exists وجود داشتن
play-acts نقش داشتن
possesses در تصرف داشتن
implies دلالت داشتن
attend حضور داشتن
stinks تعفن داشتن
implying دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
concern اهمیت داشتن
attending حضور داشتن
amativeness دوست داشتن
stink تعفن داشتن
attends حضور داشتن
scooting سرعت داشتن
aspires هوش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
believed گمان داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
believe گمان داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
liaising بستگی داشتن
liaising رابطه داشتن
believes گمان داشتن
abound with فراوان داشتن
corresponded رابطه داشتن
scoots سرعت داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scooted سرعت داشتن
scoot سرعت داشتن
deserves استحقاق داشتن
quaking لرزش داشتن
abound in فراوان داشتن
liaises بستگی داشتن
liaises رابطه داشتن
tolerate طاقت داشتن
belongs تعلق داشتن
tolerated طاقت داشتن
belonged تعلق داشتن
belong تعلق داشتن
to hold [to have] نگه [داشتن]
tolerates طاقت داشتن
concerns اهمیت داشتن
quake لرزش داشتن
correspond رابطه داشتن
liaised بستگی داشتن
liaised رابطه داشتن
liaise رابطه داشتن
quakes لرزش داشتن
corresponds رابطه داشتن
quaked لرزش داشتن
deserve استحقاق داشتن
liaise بستگی داشتن
to be afraid [of] ترس داشتن [از]
resembles شباهت داشتن
take kindly to <idiom> دوست داشتن
trepan تمایل داشتن
have butterflies in one's stomach دلهره داشتن
have butterflies in one's stomach اضطراب داشتن
to be thirsty اشتیاق داشتن
stick up برجستگی داشتن
stick-up برجستگی داشتن
stick-ups برجستگی داشتن
expect چشم داشتن
keeps نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
bipolarity داشتن دو قطب
refrains نگاه داشتن
refraining نگاه داشتن
refrained نگاه داشتن
refrain نگاه داشتن
undulates نوسان داشتن
undulated نوسان داشتن
undulate نوسان داشتن
dubitate شک داشتن تردیدکردن
dubitation گمان شک داشتن
dubitation تردید داشتن
bode دلالت داشتن
bode شگون داشتن
dispateh گسیل داشتن
limps سکته داشتن
limping سکته داشتن
limped سکته داشتن
limp سکته داشتن
nettles رنجه داشتن
nettle رنجه داشتن
cravings اشتیاق داشتن
craves اشتیاق داشتن
craved اشتیاق داشتن
crave اشتیاق داشتن
dehydrate پسابش داشتن
abhor ترس داشتن از
resembled شباهت داشتن
to be there وجود داشتن
play-acted نقش داشتن
to stop [doing something] نگاه داشتن
occupying مشغول داشتن
occupy مشغول داشتن
occupies مشغول داشتن
able شایستگی داشتن
play-acting نقش داشتن
resemble شباهت داشتن
differs فرق داشتن
differing فرق داشتن
differed فرق داشتن
differ فرق داشتن
disguising نهان داشتن
disguises نهان داشتن
disguised نهان داشتن
disguise نهان داشتن
to think [of] عقیده داشتن
to continue دنباله داشتن
retained نگاه داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com