Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (7 milliseconds)
English
Persian
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
Other Matches
environ
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
seeking
گشتن
roaming
گشتن
strangle
ول گشتن
to muck a bout
ول گشتن
swivel
گشتن
swivelled
گشتن
swivels
گشتن
roamed
گشتن
to poke a bout
ول گشتن
seeks
گشتن
sloshing
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
slosh
ول گشتن
seek
گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
roam
گشتن
seach
گشتن
searches
گشتن
putter
ول گشتن
searchingly
گشتن
puttered
ول گشتن
go about
گشتن
searched
گشتن
search
گشتن
puttering
ول گشتن
to fool about
ول گشتن
to knock about
ول گشتن
to go about
گشتن
putters
ول گشتن
hang around
ول گشتن
roams
گشتن
ranksack
خوب گشتن
fossick
خوب گشتن
trundle
گشتن چرخیدن
idled
ازاد گشتن
trundles
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
idle
ازاد گشتن
idlest
ازاد گشتن
to look for work
پی کار گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
to draw blank
گشتن وچیزی
circumvolve
دور گشتن
idles
ازاد گشتن
trundling
گشتن چرخیدن
turns
گشتن چرخیدن
putter
مهمل گشتن
puttered
مهمل گشتن
puttering
مهمل گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
orbited
بدورمداری گشتن
grow
شدن گشتن
putters
مهمل گشتن
turn
گشتن چرخیدن
orbit
بدورمداری گشتن
grows
شدن گشتن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
to search for anything
پی چیزی گشتن
to turn round
دور گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
trolls
گشتن سراییدن
to rev up
تند گشتن
troll
گشتن سراییدن
to hang about
گشتن معطل شدن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
rolls
غلت خوردن گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
rolled
غلت خوردن گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
hang about
گشتن پرسه زدن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
prowled
درپی شکار گشتن
roll
غلت خوردن گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
go
گشتن رواج داشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
orb
بدور چیزی گشتن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
revs
تند گشتن دور برداشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revving
تند گشتن دور برداشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
rotates
دور محور خود گشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
rotated
دور محور خود گشتن
rotate
دور محور خود گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com